بازدید امروز : 53
بازدید دیروز : 79
بسم الله الرحمن الرحیم
چند دهه از برگذاری اولین انتخابات نظام مردمی و اسلامی ملت ایران می گذرد. اما نه تنها از حساسیت و اهیمت آن به هیچ عنوان کاسته نشده بلکه در هر دوره ای با جلوه ای تازه از مشارکت مردمی مواجه بوده ایم چرا که برگذاری انتخابات در هر کشوری به آزمونی بزرگ برای پویایی اندیشه آن نظام در میان مردم و محکی جدی بر مقبولیت آن در پیشگاه جامعه بین الملل است.
این انقلاب زمانی به عرصه جهانی پا نهاد که در دل کشاکش قدرت طلبی دو جناح قدرت جهانی شرق و غرب متولد شد. بگونه ایکه این دو قطب بزرگ امپرایالیستی جهان با فراموش کردن دشمنی دیرینه در اتحادی استراتژیک برای نابودی این نظام چه در شاخه نظامی و چه در شاخه اقتصادی و سیاسی و فرهنگی تمامی نیروهای خود بسیج کردند که دفاع مقدس هشت ساله اوج این تقابل بزرگ و گسترده دو ابرقدرت با نظام نوپای جمهوری اسلامی بود. در داخل نیز بسیاری از خواص (انقلابی یا غیر انقلابی) که پیش از ظهور انقلاب وامدار اندیشه های غربی و شرقی بودند( تقابل اندیشه کمونیستی و سرمایه داری در قالب چپ و راست) و هنوزهم به تئوریهای ماتریالیستی و کاپیتالیستی نجات بخشی در تفکر شرق و غرب چنان ایمان داشتند که نجات بخش بودن اندیشه های اسلامی برایشان به ایمان و باور عمیق تبدیل نشده بود. اینان که اکثرا وجهه مذهبی و انقلابی داشتند توانستند در ساختار قدرت و مدیریت کشور آرام آرام رخنه کنند و بتوانند افکار التقاطی خود را به نام جمهوری اسلامی در کشور پیش ببرند. در همان ابتداء به دلایل مختلف همین افراد به درجات بالایی از شهرت و وجاهت و شخصیت سیاسی و فرهنگی و اقتصادی دست یافتند به گونه ایکه توانستند جای پای محکمی را در بخشی از بدنه قدرت و حکومت دست و پا کنند.
اینان توانستند با به دست گرفتن شریانهای فرهنگی و اقتصادی و سیاسی کشور( در گلوگاهها) در برابر افکار و اندیشه های مخالف و جریانهای ناب و خالص انقلابی و اسلامی بایستند. بایکوت رسانه ای، نفوذ در نهادها و ارگانها و موسسات دولتی و سیاست گذاری بر اساس خوسته ها و باورهای غیر انقلابی و التقاطی خویش و سنگ اندازی در برابر تصمیمات اصولی و موافق با نیازهای مردمی و انقلابی به آنان فرصت داد تا عرصه را هر چه بیشتر بر مخالفین تنگتر کنند. شاید بتوان با قاطعیت گفت بخش عمده ای از زمینه چینی ها و بستر سازیها برای ترور یاران و مدافعان راستین انقلاب را تسلط همین جریان ها بر ساختار اجرایی فرهنگی و رسانه ای کشور دانست. شهدیانی چون مطهری، بهشتی، رجائی، باهنرو...( که اکثرشان شاگردان بلافصل حضرت امام بودند)اینان که بیشترین مقاومت را در برابر نفوذ این گونه جریانهای التقاطی از خود نشان می دانند را باید اولین قربانیان این توطئه علیه تفکر ناب انقلابی و اسلامی و مردمی دانست. همین تهاجم خاموش برای مهجور کردن و ترور شخصیتی یاران امام و انقلاب، بر میزان آسیب پذیری آنان افزود و انگیزه دشمنان را برای از میدان بدر کردن و ترور فیزیکی و شخصیتی آنان به راحتی فراهم شود. چنانچه با کمی تامل در مبانی فکری گروههای تروریست در آن زمان و اشتراکات بسیارشان با جریانات و گروههای سیاسی طیف قدرت می تواند رمز گشای اسرار زیادی از این توطئه ها علیه نظام و انقلاب باشد.
با پایان دفاع مقدس و روی کار آمدن مقام معظم رهبری با افکار پویای انقلابی و اجتهادی و اندیشه هایی در راستای مطابق اهداف و آرمانهای بلند امام خمینی (ره) سبب شد طیف شیفته قدرت که خود را در برابر رهبری با اندیشه ای جوان و خوش فکر و اما انقلابی و برخواسته از مکتب امام با پایبندی به همان چارچوب ها و آرمانها و با همان اندیشه های ناب ببیند لذا آرام آرام خود را برای مقابله ای بزرگ در قالب گروهها و احزاب سیاسی و نفوذ در ساختار مدیریتی و اقتصادی کشور آماده کنند.
جناح چپ و راست که عمده ترین جریان های سیاسی کشور تشکیل می دادند در عین حالیکه سالهای پس از انقلاب مدام در کوتاه مدت در حال نزاع بر سر تصاحب پستهای مدیریتی کشور در نگاه کلان بودند( ریاست جمهوری، مجلس شورای اسلامی) در دراز مدت نیز گوشه چشمی هم به جایگاه ولایت فقیه داشتند که مهمترین آنها را نفوذ باند مهدی هاشمی و تلاش برای قائم مقامی وی را روشن ترین مصادیق این جریان دانست.
در دوران هاشمی پس از پایان دو دوره ریاست جمهوری وی باز هم از طرف جناح تندور چپ نظیر عبدالله نوری نیز تلاشی صورت گرفت برای ریاست جمهوری مادام العمر هاشمی که این حرکت ناکام را هم می بایست در همین راستا شمرد. در دوران خاتمی نیز با تدارک گسترده حملات برای تضعیف جایگاه ولایت فقیه، شورای نگهبان، سپاه پاسداران و...زمینه برای فتنه ای جدید علیه رکن اصلی و اساسی نظام یعنی ولایت فقیه ترتیب داده شد. که این هجمه با جریان کوی دانشگاه در سال 78 به اوج خود رسید. تا اینکه زمینه برای روی کار آمدن دولت نهم که بیشترین و نزدیکترین قرابتها را به آرمانهای نظام و رهبری از خود نشان داده بود از خود نشان داده بود بوجود آمد.
فتنه 88 را باید آخرین تحرک جناح قدرت طلب و سرخورده از رهبری و مردم باید دانست. آنان که مدتها به دنبال بهانه ای بودند تا از نظام و مردم عقده گشایی کنند و 30 و اندی سال عقده های فرو خورده شان در تسلط کامل بر ارکان قدرت و سیاست خالی کنند به بهانه یک مناظره تلوزیونی نه تنها از احمدی نژاد که با ایجاد کودتایی خیابانی آخرین تلاش خود را برای به چالش کشیدن سرمایه های معنوی انقلاب به کار بردند. در این جنگ احزاب دشمنان دیرینه و دستان دیروز دست به همان کاری زدند که اسلافشان در ترورهای اوایل انقلاب انجام می دادند. اما اینبار نه در قالب منفقین و مجاهدین و حملات کور و مخفیانه بلکه با سازماندهی گسترده و با راه اندازی آشوب های خیابانی پرده از ماهیت اصلی خود برداشتند. در این میان پیروزی احمدی نژاد قامی بزرگ و موفقیتی اشکار برای خیل طرفداران حقیقی حکومت اسلامی و نظامی مبتنی بر اسلام ناب بود و نه اسلام آمریکایی.
در این چند سال ریاست جمهوری احمدی نژاد با همه پستی و بلندیهایش و ضعفها و قوتهایش یک چیز بر همگان ثابت شد که جناح چپ و راست و احزاب و گروههای وامدار آنان نظیر کارگذارن، مشارکت، روحانیون مبارز و... دیگر هیچ جایگاهی در میان مردم ندارند. و همین آنان را به فکر انتقامی دیگر فرو برد. هجمه گسترده رسانه ها نشریات و سایتها در همان سالهای آغازین دولت نهم خبر از توطئه ای بزرگ برای کوبیدن اولین دولت خارج از دایره بسته جناح ها وجریانهای سنتی می داد . در این میان حامیان اصلی احمدی نژاد سر سختانه در برابر هجمه ها ایستادند اما با آشکار شدن مواضع سوال برنگیز احمدی نژاد باز هم عرصه بر حامیان دولت احمدی نژاد تنگتر شد.
سران جناحها که به شدت از مردم و رهبری سرخورده بودند و به دنبال بهانه ای بودند تا انتقام سختی از دولت نهم خصوصا احمدی نژاد و حامیانش بگیرند از فرصت بوجود امده بهترین استفاده را کردند. اما در این میان اتفاقات تازه ای در طیف حامیان احمدی نژاد و اعضای دولت بوجود آمد. از طرفی موضع انتقادی حامیانشان چون حضرت آیت الله مصباح یزدی و شاگردانشان علیه احمدی نژاد تندتر شد و رفته رفته از دولت فاصله گرفتندو از طرفی هم بخشی از اعضای دولت که به شعارها و آرمانهای اصیل و انقلابی دولت احمدی نژاد دل بسته بودند در برابر رفتارهای غیر اصولی احمدی نژاد در برابر رهبری و مراجع قانونی به نشانه اعتراض از بدنه دولت جدا شدند و یا از اخراج شدند.
همین تغییر و تحولات سبب شد تا جریانی جدید و مستقل و اصیل از دل این دو حرکت اعتراضی بوجود بیاید. طیف حامیان دولت نهم به رهبری حضرت آیت الله مصباح و طیف جدا شدگان از دولت. جبهه پایداری را باید از این لحاظ بهترین و خالصترین جریان متولد شده از دل جریانهای انقلابی دانست. از آن جهت که به هیچ گروه و جناح و جریان سنتی قدرت و ثروت و ابسطه نبود و از طرف دیگر خود را وامدار نظام و انقلاب و رهبری می دانست. از همه مهمتر اینکه اینان بر گرد کسی جمع شدند که وفادارترین و پایدارترین شخصیت های انقلابی نسبت به رهبری دانست. محبوبیت حضرت آیت الله مصباح در میان قشر جوان از زمانی آغاز شد که وی با سیره اخلاقی خاص خودشان و با صراحت و شجاعت مثال زدنی به دفاع از مبانی نظام و انقلاب پرداختند که در هر دو فتنه مهمترین نقش را برای خنثی کردن نقشه های جریان برانداز ، بر عهده داشتند. آن هم دادن بصیرت و آگاهی نسبت به ریشه ها و ماهیت فتنه بود.
فتنه گران سالها به دنیال این بودند که اهداف والای انقلاب را در قالبهای تنگ حزبی و گروهی کانالیزه کرده و آن را در قالب قدرت نامحدود سیاسی برای عده ای خاص مصادره کنند.و یا به عبارتی نظام و انقلاب را به نفع اهداف و اغراض شخصی هدایت کنند.. اما به ناگاه و ناباورانه شاهد تولد مطهری دیگری بودند که اعتماد جوانان نخبه و وفاردار به رهبری را بر عهده گرفته است و به مرکزیتی برای تشکیل جبهه ای جدید در کنار رهبریو در برابر آنان تبدیل می شود.. کسیکه عَلم انقلاب و نظام را با سبک و سیاق و سیره هم رزمان سابقش چون: شهید مطهری... بالا برده است. با همان شجاعت، با همان صلابت، با همان بینش و بصیرت، با همان حریت و غیرت، با همان تیزبینی و درایت، با همان تفکر منشعب از اسلام ناب و ولایت،...
همین باعث شد تا آنان از ایشان به شدت احساس خطر کنند چرا که کانون قدرت جدیدی از تفکر انقلابی در کشور شکل گرفته است که هیچ تعهدی نسبت جریانهای التقاطی و مدرن و کهنه و نو غیر انقلابی ندارد.
لذا موج تهمت، افتراء، ترور شخصیت، توهین،...از طرف چپ و راست، اصول گرا و غیر اصول گرا، دیندار و بی دین، خودی و غیر خ ودی،...علیه ایشان آغاز شد. آغاز انتخابات 92 ریاست جمهوری بازهم در دل خود حوادث دیگری را به دنبال خواهد داشت چرا که هجوم گروهها و طیفهای مخلف برای ثبت نام در انتخابات ریاست جمهوری نشان می دهد با با پایان دولت نهم و دهم این گروهها و جناح ها با این تصور پا به میدان گذاشته اند تا در هر دو شکل آن( یعنی چه پیروزی و چه شکست در انتخابات) بار دیگر با برپایی فتنه دیگری نظیر فتنه 88( در صورت محیا بودن شرایط) آخرین تیر خود را به سینه نظام و حامیان حقیقی آن شلیک کنند. در این میان سهم حضرت آیت الله مصباح و جبهه پایداری بیشتر از جریانها و گروهای دیگر خواهد بود چرا که
1. به خاطر قرابتی که به آرامنها و ایده آلهای دولت نهم دارند
2. هنوز هم خطر روی کار آمدن احمدی نژاد دیگری( با شرایط و نقاط قوت بهتر) وجود دارد
3. کانون قدرتی جدیدی را که در برابر آنان در حال شکل گرفتن است به اشکال مختلف نابود و یا تضعیف کنند
4. به قدرت رساندن فردی غیر از تفکر جبهه پایداری مهمترین گزینه آنان خواهد بود چراکه حتی اگر فرد مورد نظر آنان نیز پیروز نشود با ز هم امکان آن خواهد بود تا با کاندیداهای منعطف تر و محافظه کار بتوان به شرایط مطلوب آنان در سالهای گذشته عقب گردی منفعلانه داشت.
5. با روی کار آمدن فردی غیر از تفکر جبهه پایداری روند حرکت عدلت طلبانه مردم و رهبری برای استقرار حکومتی اسلامی و آرمان خواهانه سست و یا متوقف خواهد شد چرا که در دولت نهم پیوند عمیقی میان مردم و نظام و حاکمیت بوجود آمد و مردم از طرفی به جایگاه ولایت فقیه ایمان آوردند و از طرفی دیگر نسبت به جریانهای مخالف و یا زوایه دار نسبت رهبری دید گاهی منفی پیدا کردند. با این شرایط گسستن این پیوند معنوی و عاطفی مبارک میان حاکمیت ولایت فقیه و مردم، اولین و مهمترین استراتژی کانون قدرت و ثروت خواهد بود.
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
لینک دوستان
آوای آشنا
فهرست موضوعی یادداشت ها
اشتراک