بازدید امروز : 97
بازدید دیروز : 48
بسم الله الرحمن الرحیم
بنده خدایی میگفت:
حج رفتن حرامه!
گفتم:
چرا؟
گفت:
به جای حج رفتن پولشونو خرج فقرا بکنن. الان فقرا واجبترن!
گفتم:
حج از طرف چه کسی واجب شده؟
گفت:
خدا و پیغمبر
گفتم:
از کجا فهمیدی که حالا حرام شده؟ تجدید نظر کرده اند؟ آیات جدیدی نازل شده؟
بنده خدا:
سکوت
گفتم:
آن زمانیکه حج واجب شد، مسلمانان در بدترین شرایط اقتصادی بودند تا جائیکه عده ای از آنها به اهل صفه معروف شدند( اهل صفه کسانیکه از شدت فقر در مسجد می خوابیدند و نیازمند کمک دیگر مسلمانان بودند) پس چرا خداوند متعال حج واجب کرد؟ مگر ملاک حلیت و حرمت حج، فقیر بودن یا نبودن عموم مسلمانان هست؟
متاسفانه از این دست بندگان خدا زیاد هستند. کسانیکه بدون کوچکترین سواد حوزوی و دینی درباره احکام دین و حلال و حرام خدا به راحتی اظهار نظر میکنند به همان راحتی که درباره تورم و اقتصاد و سیاست و ....یا حتی قیمت مرغ و تخم مرغ رای صادر میکنند. با خود میاندیشم چه بر سر اسلام و مسلمانان آمده که اینگونه مهمترین و اساسی ترین مبانی دین را معرکه اظهار نظرهای بی پایه و اساس و گاه هوس آلوده خود میکنند!
گاهی کسانی در این وادی لغزیده اند که خود در حوضه علوم دین صاحب نظر بوده اند اما به خاطر سهل انگاری یا پیروی از هوای نفس دچار لغزش شده اند! با وجود این چطور کسانیکه حتی قادر به تلفظ قرائت صحیح واژگان قرآن و روایات را ندارند به خود اجازه میدهند پا به حیطه مسائل دینی گذاشته و در جایگاه یک کارشناس دین اظهار نظر کنند. اشکال کار کجاست؟
اول:
حج بر افراد غنی و پولدار واجب شده است پس این تکلیف بر عهده پولداران و مرفهین جامعه هست و فلسفه وجوب حج نیز بر افراد مرفه در همین نکته است تا آنان با حضور در مراسم جهانی حج و تحریم تمتعات و لذایذ دنیوی در ایام حج و حتی پوشیدن لباسی ساده شبیه کفن لنگری باشد برای آنان تا قیامت را یاد آورده و به فقر و بیچارگی آن دنیا بیاندیشند و به فکر نیازمندان هم باشند. در حقیقت فلسفه حج خارج کردن مسلمانان از پیله دنیا پرستی و حب دنیا خارج شوند و ایمان سست و خود خواهانه اشان رنگ و بوی انسانی و مردمی هم بگیرد. تا با شکستن حصار سنگین و چندین لایه کبر و غرور و هوا و هوس دنیا طلبیشان ایمانشان هوایی بخورد و روح به زنجیر دنیا کشیده شده شان از قفس آراد شده و کمی هم در هوای دردمندان بال و پری بزند.
دوم:
روح تساهل و تسامح انگارانه درباره دین آفتی دیگر است که به جان حوضه دین باوری مرد افتاده است و حتی دامن متدینین را هم گرفت است. با ظهور و بروز دولت اصلاحات و باز شدن فضای آزاد اندیشی لگام گسیخته، ضد دینی، سکولار و باب شدن اظهار نظر افراد مغرض و دین ستیز( که حتی متاسفانه گاه لباس دین نیز به تن داشتند) درباره دین یکی از علل گسترش اباحی گری در امر دین شناسی است. افرادی چون دکتر سروش و دکتر شریعتی را باید سردمدار و پیش قراول باب شدن این نوع نگاه به دین دانست. نگاهی که هیچ معیار ثابتی و هیچ نظام ارزشی ثابت و مقدسی را برای فهم دین قائل نیست و به خود اجازه میدهد مانند اندیشمندان ساختار شکنی اروپائی عصر رنسانس چون: مارتین لوتر، کوپرنیک، گالیله، دکارت درباره همه مبانی و مولفه های دین دیدگاههایی نو آورانه و بدعت آمیز و متکی به رای( یا همان تفسیر به رای) داشته باشند.
سوم:
یکی از دلایل باب شدن این رفتار حذف روحانیت و فقاهت یا همان نگاه متعهدانه و ارزشمدارانه به دین است. لزوما افراد با تحصیلات حوزوی و نخبه گان حوضه علوم دین و شریعت به دلیل ممارست و ملکه شدن معارف دین در همه ابعاد و زوایای فکری و روحیشان طبیعتا تعهد خاصی درباره حفظ و حراست از مرزهای باورهای دینی خواهند داشت چنانچه در همه علوم و فنون غیردینی هم چنین سنتی رایج است. از پزشکی گرفته تا تجارت افراد با خبره و آگاه در حیطه تخصصی خود هیچگاه اجازه دخالت به افراد غیر صلاحیت دار نمیدهند. چراکه تجربه و عقل به ما میگوید: دخالت در اموری که نیاز به تخصص و تبحر در آن رشته و فن را دارد قطعا فاجعه بار و خسارت بار خواهد بود.
چهارم:
. بعضی افراد متدین به خاطر انس زیاد با روحانیت( به قو معروف کسانیکه پای ثابت منبر هستند) توهم عالم و کارشناس دین بودن در آنها بوجود آمده گویی آشنایی کافی با چند مسئله شرعی رساله و حفظ کردن چند روایت و خوانده چند کتاب فارسی درباره مسائل مذهبی منشاء این اندیشه خام و انحرافی باشد. نمونه و مصداق بارز چنین افرادی را باید برخی مداحان با سابقه و با تجربه( و گاه بی تجربه و مبتدی) است که حتی در برخی موارد بالای منبر نیز میروند!!! مشکل اصلی اینجاست که این نوع افراد با توجه به اینکه کارشناس مسائل دین( یا به قول معروف فقیه و اسلام شناس به تمام معنی ) نیستند گه گاه با اظهار نظرها و فتواهایی!!! که صادر میکنند زمینه را برای شکستن قداست و حریم دین فراهم میآورند و در سایر مردم این شبه را بوجود می آورند که: فلانی که مجتهد و یا روحانی نیست اظهار نظر میکند پس من هم میتوانم!!!
اشتباه این افراد ازآنجا آغاز می شود که حوضه مباحث اخلاقی( که ارشادی است نه مولوی و البته در اینگونه موارد نیز باید فرد مطلع و کارشناس و حدیث شناسی هم باید باشد) را با مباحث حوضه تخصصی و فنی فقاهت و اجتهاد خلط کرده اند!
یک سوال و چند پاسخ:
بسترهای پیدایش دخالت افراد غیر حوزوی در مباحث دینی و فقاهتی:
اما چرا درباره علوم دینی چنین تصوری بوجود آمده؟ دلیل آن کاملا روشن است. بسیاری از افرادی که دنبال دخالت در مسائل دینی هستند و ان هم دخالت مخرب چرا که:
1. نگاه دئیستی به دین یعنی: تفکری که معتقد است دین یعنی شناخت بی واسطه از دین. یعنی بدون وساطت روحانیت و به ساده ترین شکل ممکن میتوان به نیازهای و خواسته های معرفتی از دین پاسخ داد تا مشکلات بوجود آمده در کلیسا با این تفکر رفع شود.. لذا به حذف روحانیت و مرجعیت عالمان دین در امور دینی می اندیشند. همان اتفاقی که در اروپا افتاد. شاید بیشترین زمینه ساز آن ارتباط ایرانیان با اروپائیان خصوصا عصر مشروطه باشد
2. عده ای از افراد که دچار اختلالات شخصیتی و تربیتی هستند روحانیت و مرجعیت را مانع بزرگی در سر راه امیال نفسانی خود میدانند لذا ساده ترین روش برای رسیدن به امیال نفسانی و شیطانی خود را حذف سیستم روحانیت می دانند. عده ای به خاطر کینه های شخصی که از یک روحانی داشته اند و یا به خاطر ضعف ایمان و سستی اعتقادات و میل به آزادی بی قید و بند در عمل به دین
اما آیات در اینباره چه میگوید:
1. دواری تنها بر طبق دستور خداوند متعال
خداوند به نبی اش میفرماید: وَأَنِ احْکُمْ بَینَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ یفْتِنُوکَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیکَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا یرِیدُ اللَّهُ أَنْ یصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ(المائدة/49)
و در میان آنها [= اهل کتاب]، طبق آنچه خداوند نازل کرده، داوری کن! و از هوسهای آنان پیروی مکن! و از آنها برحذر باش، مبادا تو را از بعض احکامی که خدا بر تو نازل کرده، منحرف سازند! و اگر آنها (از حکم و داوری تو)، روی گردانند، بدان که خداوند میخواهد آنان را بخاطر پارهای از گناهانشان مجازات کند؛ و بسیاری از مردم فاسقند.
2. پیامبر نباید از خواست مردم در صدور احکام تبعیت کند
قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءَکُمُ الَّذِینَ یشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هَذَا فَإِنْ شَهِدُوا فَلَا تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنَا وَالَّذِینَ لَا یؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَهُمْ بِرَبِّهِمْ یعْدِلُونَ(الأنعام/150)
بگو: «گواهان خود را، که گواهی میدهند خداوند اینها را حرام کرده است، بیاورید!» اگر آنها (بدروغ) گواهی دهند، تو با آنان (همصدا نشو! و) گواهی نده! و از هوی و هوس کسانی که آیات ما را تکذیب کردند، و کسانی که به آخرت ایمان ندارند و برای خدا شریک قائلند، پیروی مکن!
3. اگر پیامبر از به دروغ چیزی به خدا ببندد رگ گردنش قطع خواهد شد
وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَینَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ(الحاقة/44)
اگر او سخنی دروغ بر ما میبست،
لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیمِینِ(الحاقة/45)
ما او را با قدرت میگرفتیم،
ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ(الحاقة/46)
سپس رگ قلبش را قطع میکردیم
4. وظیفه پیامبر تنها رساندن فرامین الهی است
مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ وَاللَّهُ یعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَکْتُمُونَ(المائدة/99)
پیامبر وظیفهای جز رسانیدن پیام (الهی) ندارد؛ (و مسؤول اعمال شما نیست). و خداوند آنچه را آشکار، و آنچه را پنهان میدارید میداند.
5. پیروی از فتوای بدون پایه علمی ممنوع
وَلَا تَقْفُ مَا لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا(الإسراء/36)
از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه مسؤولند.
روایات
لعنت بر کسانیکه بدون علم فتوا بدهند
عن ابی جعفر علیه السلام قال :من افتی الناس بغیر علم و لا هدی لعنته ملائکه الرحمه و ملائکه العذاب و لحقه وزر من عمل بفتیاه .اما باقر (ع) فرمود:هرکس که ندانسته و هدایت نشده به مردم فتوی دهد فرشتگان رحمت و فرشتگان عذاب او را لعنت کنند و گناه هر کس که به فتوای او عمل کرده به عهده او می باشد. (منتخب اصول کافی ،ثقه الاسلام کلینی ، حدیث40)
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
لینک دوستان
آوای آشنا
فهرست موضوعی یادداشت ها
اشتراک