سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغات در اینستاگرام
 تعداد کل بازدید : 543815

  بازدید امروز : 147

  بازدید دیروز : 439

کلبه بصیرت

 
بهترینِ برادرانت، کسی است که خطایت را فراموش کند و از نیکوکاری ات در حقّ خودش یاد کند . [امام حسن عسکری علیه السلام]
 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - جمعه 94/6/7::: ساعت 2:12 عصر
برنارد لوییس طراح تجزیه کشورهای خاورمیانه
کاری از: گروه گزارش ویژه مشرق 

تنظیم و ویرایش: سایت حرف آخر 

«تفرقه بیانداز و حکومت کن» و یا «جدا کن و غالب شو»، این عبارت همواره در تاریخ بشر با نام لشکرکشان و جنگ طلبان بزرگ و قدرت های استعماری سلطه گر و انحصار طلب معادل بوده است. با نگاهی به تاریخ جهان می بینیم که همواره طبقه حاکم بر جهان این دستور کار مهم را مد نظر داشته و از طریق جداسازی و تجزیه سرزمین ها و قدرت ها به راحتی به فتح و غلبه بر آنان دست یافته اند. این طبقه در طول تاریخ در کشورهای مختلفی این نسخه را با موفقیت آزموده و هر بار با کوله باری از تجربه های بیشتر بر شدت و وسعت اجرای این حکم استعماری افزوده اند.
در این برهه زمانی از تاریخ باز همین دستور کار است که برای خاورمیانه ملتهب از انقلاب های مختلف بر روی میز طبقه حاکم قرار گرفته است. دیگر حکام زورگوی پیر دست نشانده در خاورمیانه برای سلطه گران جهانی کاربردی ندارند و از سال ها قبل با پیش بینی این ناکارآمدی طرح جدیدی برای ثروتمندترین منطقه استراتژیک جهان اندیشیده شده است. از همین روست که می بینیم متعاقب انقلاب هایی که دنیای غرب آن را بهار عربی می خواند و سرنگونی دیکتاتورهای چندین دهه ای بلافاصله بخش «جدا کن» دستور کار قدیمی طبقه سلطه در غالب حرکات تجزیه

طلبانه و استقلال خواهی ها شروع می شود تا راه رسیدن به بخش «غالب شو» هموارتر گردد. 


امروز دستگاه تبلیغاتی و رسانه ای طبقه سلطه گر جهانی آوای جدایی طلبی را به وضوح از یمن، سوریه، پاکستان، لیبی، عراق، ترکیه و دیگر کشورهای اسلامی خاورمیانه و حوزه آن به صورتی تشدید شده به گوش جهانیان می رساند و شاهدیم که یک بار دیگر پس از جنگ جهانی دوم و تکه تکه کردن آخرین امپراطوری بزرگ اسلامی و غلبه بر آن بار دیگر در غالب طراحی های صهیونیستی به نام برنارد لوئیس و عملگی پادوی آن، نظام آمریکا، دنیای اسلام هدف نسخه پر نیرنگ دیگری از «جدا کن و غالب شو» قرار گرفته است. در این گزارش به شخصیت شناسی برنارد لوئیس و واکاوی طرح او می پردازیم.

برنارد لوئیس ، bernard lewis

 

برنارد لوئیس کیست؟

 

برنارد لوئیس در سال 1916 در لندن در یک خانواده متوسط یهودی متولد شد. برای تحصیلات به کالج ویلسون و پلی تکنینک وارد شد و دوره های عالی را در دانشگاه های لندن و پاریس گذراند. مدتی را در وزارت امور خارجه انگلیس در طی جنگ جهانی دوم در کمیته اعراب و انگلیس کار کرد. این کمیته یک آژانس امپریالیستی برای تضعیف دنیای عرب و حفظ چیرگی انگلیس بر آنان بود. مدتی نیز در دانشکده مطالعات آفریقایی و شرقی و به مدت سی سال در دانشگاه لندن تدریس کرد. او در سال 1974 از لندن به دانشگاه پرینستون رفت و در نهایت در سال 1982 شهروند آمریکا شد تا از نزدیک بتواند محتویات فکری طرح خود را به سیاستمداران آمریکایی انتقال دهد. لوئیس استاد بازنشسته دانشگاه پرینستون است که نزدیک به 20 هزار عنوان کتاب و مقاله درباره خاورمیانه و دنیای اسلام به رشته تحریر درآورده است.
او را تاثیرگذارترین تاریخدانی می دانند که پس از جنگ جهانی دوم در مورد دنیای اسلام و خاورمیانه کار کرده است. تحقیقات و نوشته های او مرجع شناخت دنیای اسلام و تاریخ عرب برای اروپا و آمریکا بوده است. محافل علمی برنارد لوئیس را به عنوان یک کارشناس خبره تاریخ دنیای اسلام به خصوص ایران، ترکیه و اعراب می دانند. او از پیشروان مطالعات تخصصی در مورد تاریخ اجتماعی و اقتصادی دنیای اسلام بوده و اشراف عمیقی بر آرشیوهای امپراطوری عثمانی و تاریخ این آخرین امپراطوری مسلمین دارد. او در آثار خود ابایی از به تصویر کشیدن تاریخ شکوهمند و غنی دنیای اسلام قبل از دوران مدرنیته ندارد اما با شگردی توهین آمیز و شیطنتی ظریف سعی می کند این شکوه را نه ازعقلانیت فیلسوفان و دانشمندان بزرگ علوم اسلامی بلکه منشا گرفته از دوره ای از تاریخ اسلام نشان دهد که صوفی گری و درویش مسلکی و دوری از دنیای واقعی رواج یافته بود. بدین ترتیب برنارد لوئیس در آثارش سعی در بزرگ جلوه دادن مقطعی از تاریخ مسلمین دارد که دنیای اسلام به انزواگرایی و ریاضت های صوفیانه و عرفان های بی خبر از اجتماع و سیاست روی آورده بود. مقطعی که سرآغاز افول تمدن اسلامی بوده است. لوئیس در آثار خود حمایت ‌های آشکاری از حملات صلیبی در طول تاریخ نشان می دهد و تاکید می کند که «عذر خواهی بابت این حملات یک حماقت محض است».

 

کتاب یهودیان در دنیای اسلام از آثار معروف برنارد لوییس

او همچنین در آثارش به گفتمان درونی دنیای اسلام در مورد چگونگی برخورد با تمدن غربنیز پرداخته است. بخشی از تحقیقات او در مورد گروه های مخالف شکل گرفته در تاریخ جوامع اسلامی بوده و در مورد فرق مختلف دنیای اسلام نیز مطالعات ژرفی داشته است. رساله دکترای او به بنیان های اجتماعی ظهورفرقه اسماعیلیه اختصاص داشته است. همچنین وضعیت تاریخی و اجتماعی یهود در جوامع اسلامی از دیگر موضوعات مورد علاقه برنارد لوئیس بوده است.
تمرکز برنارد لوئیس در شروع تحقیقاتش بر تاریخ منطقه مهم شامات بود. پس از به وجود آمدن اسرائیل او مطالعاتش را بر روی تاریخ اجتماعی سیاسی و اقتصادی سرزمین های عربی در قالب امپراطوری عثمانی متمرکز کرد. بخش مهمی از این مطالعات کاوش چرایی و چگونگی از هم پاشیدن امپراطوری عثمانی بوده است.برنارد لوئیس هم «مشکلات داخلی» و هم «برنامه های غرب» را در تکه تکه شدن عثمانی دخیل می داند.
روابط بین اعراب و شوروی سابق که گاهی بر ضد اسرائیل تمام می شد از دیگر موضوعات مطالعه لوئیس بوده است. او در کتابی به نام «سامی ها و ضد سامی ها» که در سال 1986 چاپ شده است؛ تاثیر همکاری کمونیست ها و اعراب را بر اسرائیل بررسی کرده است. او سه کتاب مرجع در مورد اسلام و اعراب برای عموم مردم غرب نوشت. اعراب در تاریخ، 1950، خاورمیانه و غرب، 1964 و خاورمیانه، 1995. این کتاب ها به بیش از بیست زبان ترجمه شد و در نتیجه نام برنارد لوئیس را برای محافل دانشگاهی غرب به عنوان متخصص بلامنازع تاریخ اسلام و اعراب تثبیت کرد. او با سیاستمداران عالی رتبه خاورمیانه به خصوص در کشورهای ترکیه و اردن و نیز سران رژیم صهیونیستی دیدارهای متعددی داشته است.
آنچه که از این مقدمه بر می آید این است که برنارد لوئیس یک یهودی طرفدار اسرائیل است که دنیای اسلام و خاورمیانه را به خوبی می شناسد. سال ها در مورد تاریخ این منطقه مطالعه کرده و به آرشیوهای آخرین امپراطوری مسلمین دسترسی داشته و چگونگی اضمحلال آن و در نتیجه فراهم شدن امکان تاسیس کشور مجعول اسرائیل را دقیقا بررسی نموده است. علاقه او به موضوع تفرقه در دنیای اسلام و زمینه های آن از همین جا باید نتیجه گیری شود که رساله دکترای او مربوط به بررسی تکوین فرقه اسماعیلیه است که در نوع خود یکی از بزرگترین انشعاب ها و تفرقه های تاریخ امت اسلامی به شمار می رود. برنارد لوئیس بهتر از هر مستشرق دیگری تاثیر این تفرقه ها و جدایی ها را بر پیکره اسلام و مسلمین می فهمد. از همین روست که نتیجه یک عمر تلاش و مطالعه خود را در طرحی گردآوری کرده است که شاکله آن را بالکانیزاسیون خاورمیانه تشکیل می دهد. طرح او به دنبال استفاده از تجربیات تاریخی تفرقه افکنی عقیدتی در دنیای اسلام و تلفیق آن با تجربه تکه تکه سازی سرزمینی امپراطوری اسلامی عثمانی است تا به زعم خود یک بار برای همیشه به «خنثی سازی» مهمترین بخش از سرزمین های اسلامی، خاورمیانه، موفق شود.

 

طرح برنارد لوئیس

 

برنارد لوئیس برای اولین بار در نشست سال 1979 اعضای بیلدربرگ در اتریش در مورد طرح خود سخن گفت. او طرح خود را که شامل تجزیه کشورهای خاورمیانه از جمله ایران به کشورهای کوچک قابل مدیریت بود برای سران اقتصادی و سیاسی شرکت کننده در بیلدربرگ ارائه داد. در این طرح کشورهای خاورمیانه بر اساس بنیان های زبانی، نژادی و منطقه ای تکه پاره می شوند. بر اساس این طرح انگلیس باید از شورش های قومی اقلیت هایی مانند دروزی ها در لبنان، بلوچ ها، ترک ها و کردها در ایران، علوی ها در سوریه، عیسویان در اتیوپی، فرقه های مذهبی در سودان، قبایل عرب در کشورهای مختلف عربی، کردها در ترکیه و ... حمایت کند. هدف این طرح تکه تکه کردن خاورمیانه و تبدیل آن به موزائیکی از کشورهای کوچک و ضعیف در حال رقابت با یکدیگر است تا از این طریق قدرت جمهوری ها و پادشاهی های فعلی تضعیف گردد.

 

طرح تجزیه ایران توسط برنارد لوئیس

ایران در این طرح اهمیت فوق العاده استراتژیکی دارد. هرگونه تغییر در مرزهای جغرافیایی ایران به راحتی خواهد توانست کشورهای همسایه آن به خصوص عراق، ترکیه و پاکستان را به راحتی بی ثبات ساخته و به پیشرفت طرح برنارد لوئیس برای بالکانیزه کردن دنیای اسلام کمک بزرگی نماید. از این رو سرویس های اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل برای پیش برد طرح لوئیس در ایران عملیات های سنگین و پر هزینه ای را انجام می دهند.
غول های آنگلو-آمریکن نفتی که از تجزیه ایران سود فراوانی خواهند برد از طرح لوئیس در مورد ایران حمایت می کنند. در واقع طرح تجزیه کشورهای خاورمیانه فقط به دنبال اهداف سیاسی نبوده بلکه نتایج اقتصادی بزرگی برای دنیای سلطه خواهد داشت که در دست گرفتن کامل جریان انرژی و چاه های نفت یکی از اصلی ترین اهداف آن است. از همین رو بالکانیزاسیون سرزمین های نفت خیز ایران در طرح لوئیس به عنوان یکی از اولویت ها آمده است. از اهداف دراز مدت دیگر می توان به حضور نظامی پنتاگون در دریای خزر و کنترل امنیت چاه های نفت اطراف آن و نیز مدیریت لوله های نفتی این دریا را می توان ذکر کرد.

 

طرح تجزیه کشورهای خاورمیانه

 

برنارد لوئیس معتقد است کشورهای عرب کنونی می توانند قابلیت تهدید منافع آنگلو-آمریکن را داشته باشند. به همین دلیل باید به دولت های قبیله ای ضعیف تقسیم شوند تا هم چپاول ثروت های طبیعی آنها راحت تر باشد و هم قابلیت تهدید را از دست بدهند. موفقیت طرح در تقسیم سودان و نیز ظهور تجزیه طلبی در کشورهای عربی که اخیرا انقلاب های موفق داشته اند همه می توانند به عنوان بخشی از پیشبرد طرح لوئیس ارزیابی شوند. سی آی ای به عنوان یکی از اصلی ترین مجریان طرح لوئیس به خصوص پس از سال 2005 به اقدامات خود در این زمینه افزوده است. حضور نظامی آمریکا در منطقه، اشغال افغانستان و عراق و ایجاد پایگاه های مختلف در کشورهای اسلامی خاورمیانه را می توان بخشی از اجرای طرح توسط آمریکا قلمداد کرد. شرط کنگره برای خروج نیروهای آمریکایی از عراق مبنی بر تلاش دولت عراق برای به وجود آوردن سه واحد خودمختار در عراق از دیگر نشانه های قصد جدی آمریکا برای اجرای طرح لوییس می باشد.
بر اساس طرح لوئیس از سویی باید توسط اقدامات تبلیغی و رسانه ای به تحریک اقوام پرداخت و از سوی دیگر با جلوگیری از ایجاد فضای گفتگو بین حکومت ها و اقوام و ممانعت از به رسمیت شناخته شدن حقوق عادی و بین المللی اقوام توسط دولت های منطقه تنش را تا جایی افزایش داد که برای یک طرف غیر از استقلال خواهی و دست بردن به سلاح و برای طرف دیگر غیر از سرکوب و زندان راهی متصور نباشد.

 

لوئیس و سردمداران آمریکا

 

لوئیس از دهه هفتاد روابط صمیمانه‌ای با نومحافظه‌کاران آمریکا برقرار کرده بود و یکی از مهمترین مشاوران بوش پدر و بوش پسر محسوب می شد. وال استریت ژورنال در مقاله ای درباره برنارد لوئیس می‌نویسد: «برنارد لوئیس 90 ساله، مورخ برجسته خاورمیانه بسیاری از ایده ها و باورهایایدئولوژیک دولت بوش در مورد خاورمیانه و جنگ علیه تروریسم را فراهم کرد. به طوری که می توان او را تئوریسن سیاست‌های سلطه و حاکمیت و دخالت آمریکا در منطقه خاورمیانه دانست.»
در سال 1983 کنگره آمریکا با برگزاری نشستی با حضور برنارد لوئیس طرح او را تصویب کرد و دستور داد این طرح در سیاست استراتژیک آمریکا برای سال ‌های آینده گنجانده شود. او در طراحی استراتژی اشغال عراق مشارکت داشت و طبق افشای یکی از روزنامه های آمریکایی او پس از حادثه برخورد هواپیما با مرکز اقتصاد جهانی همراه بوش و چنی بوده و موضوع اشغال عراق و توجیهات این اشغال را از منظر «جنگ تمدن‌ها» و «تروریسم اسلامی» برای آنها مطرح کرده است.

 

منابع و ماخذ:


http://www.sfgate.com/education/article/WASHINGTON-Historian-Starr-Hoover-Institution-2484203.php
http://www.tabletmag.com/jewish-arts-and-culture/books/99112/bernard-lewis-stubborn-hope
http://www.infowars.com/nigeria-fertile-ground-for-balkanization/
http://www.scoop.co.nz/stories/HL1206/S00150/hidden-us-israeli-military-agenda-break-syria-into-pieces.htm
http://www.historycommons.org/entity.jsp?entity=bernard_lewis
http://www.rense.com/general70/mape.htm
http://www.gkon.wordpress.com/tag/bernard-lewis-plan/
http://www.globalresearch.ca/creating-an-arc-of-crisis-the-destabilization-of-the-middle-east-and-central-asia/
http://www.youtube.com/watch?gl=NG&feature=related&hl=en-GB&v=G9QLNHjIQe8
http://www.therearenosunglasses.wordpress.com/2010/02/04/the-bernard-lewis-project/
http://www.sovereignindependentuk.co.uk/2012/03/18/divide-and-conquer/
http://www.humanities.psydeshow.org/political/lewis.ht
m


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - یکشنبه 94/5/26::: ساعت 10:18 عصر

سردار سلیمانی یا شعیب بن صالح

یکی از مشکلات حال حاضر جهان اسلام خصوصا تشیع امید بستن به امور خیالی و ایجاد امید واهی است. دل بستن اموری ظنی و غیر معتبر و با اتکاء به تفاسیر غیر علمی و غیر دقیق و گاه همراه با تحمیل ذوقیات و نظریات غیرکارشناسی و خرافی مسبب آسیب های جدی زیادی در جامعه مذهبی شیعه شده است. مهدویت حق است. غیبت و ظهور حق است. اینها پایه های اعتقادی و اساس تشیع است. اما عجله کردن برای  نشان دادن نقطه امید رهائی بخش سبب شده تا ناخواسته به دامن ضدیت با مهدویت بیافتیم و همین پایه های محکم و مستحکم را به دست خود نابود کنیم. تاریخ شیعه قرنهاست شاهد این چنین رفتارهای نادرست و همراه با کج سلیقگی و انحراف بوده و همین زمینه را برای تزلزل در ایمان عوام مردم و سوء استفاده عده ای شیاد و فرصت طلب را فراهم آورد. راستی چرا در هر مزینه ای حتی برای خریدن کوچکترین و کم اهمیت ترین  لوازم زندگی با کارشناس و متخصص مراجعه می کنیم اما چه شده است که این روزها همه خبره و کارشناس مهدویت و روایت شناس شده اند؟! آیا مهدویت آنقدر کم اهمیت است که آن را فدای احساسات و کج فهمی و جهالت خود کنیم؟

این مصداق تضعیف و تخریب دین و باورهای مسلم دینی نیست؟ این روزها با گسترش اینترنت و شبکه های رنگارنگ اجتماعی و ارتباطی و ...هر روز شاهد بروز و ظهور صفحات مختلف اینترنتی در گوشه کنار دنیا هستیم که خود را تریبون جریان تشیع و داعیه دار و سخنگوی دین فرض میکنند بدون اینکه کسی برای کنترل و نظارت کارشناسی برا این پدیده جهانی باشند. وزارت بهداشت متولی کنترل بهداشت بودن مواد غذایی و خوراکی است. وزارت صنایع متولی نظارت و کنترل بر استاندارد بودن محصول صنعتی و....حال باید دید چرا امور مذهبی و دینی خصوصا در مباحث تخصصی و کارشناسی از یک جریان مستمر و قاعده مند نظارت و کنترل و ارشاد در فضای مجازی نیست؟ هر چند حوزه های علمیه متولی اصلی هستند اما این امر نیازمند دخالت تشکیلاتی و قانونی و با حمایت نهادهای قانونی است و الا این حضور تشریفاتی و ارشادی (هر چند لازم و ضروری است) نمی تواند از پیدایش و گسترش اظهار نظرهای جریان ساز و مخرب در حوزه دین جلو گیری کند.
برای روشن تر شدن عمق خطر در بحث مهدویت می توان به جریان تطبیق گاه و بی گاه علائم  و مقدمات ظهور بر اشخاص نام برد. یکی از این موارد مربوط به چند سال پیش و تطبیق شعیب ابن صالح بر احمدی نژاد و جریانی بود که در قم اغاز شد و حساسیت های بسیاری ایجاد کرد و دامنه آن رو به گسترش نهاد که با اقدام به موقع مسئولین و نقد عالمانه اساتید حوزه علمیه قم داستان ختم به خیر شد. اما گویا هنوز برای عده ای این بحث تطبیق و کشف  و معرفی یاران امام زمان (ع)! هنوز ادامه دارد و این روزها باز هم عده ای می خواهند آن را به شخصیت دیگر ایرانی یعنی سردار سلیمانی تطبیق کنند! ارزش و جایگاه والای این سردار بزرگ و شجاع سپاه اسلام و محبوبیت بی مثال وی در میان مردم ایران و حتی منطقه و جهان جای هیچ تردیدی ندارد اما ایا باز هم باید منتظر سوء استفاده دیگری از آن دست باشیم؟

کسانی  از روی دغدغه های مذهبی و یا دلایل دیگر به دنبال تطبیق علائم ظهور هستند ایا به عواقب مخرب این دست اقدامات خود سرانه اندیشیده اند؟ ایا می دانند در کشور عراق و ایران پیش از این و در حال حاضر تعدادی مدعی ظهور کرده اند وبرای خود عده و عده ساخته اند و همانها هم به دنبال تطبیق هستند؟ چرا در حالیکه سردار عزیز، سلیمانی در منطقه برای خاتمه دادن به بحران ویرانگر داعش در حال تلاش هستند و نیاز دارند تا با آرامش خاطر و تمرکز به انجام این مسئولیت خطیر و حساس هستند زمینه را برای حاشیه درست کردن برای وی باشیم؟ چنانچه جدیدا برخی سایتها و خبرگزاریهای خارجی شایعه کاندیداتوری سردار سلیمانی برای ریاست جمهوری را مطرح کردند تا تلاش های مخلصانه و مجاهدانه وی را به سمت و سوی دیگری ببرند و وی را در اذهان مردم منطقه در حد یک فرد سیاسی و حزبی پائین بیاورند. در پایان بخشی از مصاحبه علامه کورانی را درباره علائم ظهور و بحث تطبیق را می آورم تا آب پاکی روی دستان دوستانی بریزم که ناخواسته آب آسیاب دشمن می ریزند:


 
آیت‌الله علی کورانی با اشاره به تحولات سوریه، به تحلیل وقایع این کشور و وضعیت آن در آخرالزمان پرداخت و گفت: تحولات فعلی سوریه را نمی‌توان با علائم قطعی ظهور منطبق دانست، زیرا در روایات علائمی ذکر شده که در حال حاضر به وقوع نپیوسته است./سفیانی بعد از خلأ سیاسی در عربستان خروج خواهد کرد و چون وهابیون عربستان تحمل جنگ را ندارند برخی به اروپا می‌روند و عده‌ای نیز به دمشق به سفیانی می‌پیوندند.

به گزارش «پایگاه خبری تحلیلی رئیس جمهور ما»  به نقل از خبرگزاری رسا، آیت‌الله علی کورانی محقق و نویسنده شیعه در زمینه مهدویت، در سلسله نشست‌های علمی آینده پژوهی با موضوع مهدویت و راهبردهای آن در حرکت‌های اسلامی که پیش از ظهر امروز در سالن کنفرانس مرکز همایش‌های دفتر تبلیغات اسلامی قم برگزار شد، گفت: برخی از علائم ظهور محتوم و برخی غیر محتوم است و باید با تحقیق و پژوهش روایات صحیح از غیر صحیح مشخص شود.

آیت‌الله کورانی برخی از علائم ظهور را مورد اشاره قرار داد و ابراز داشت: وقتی از سفیانی سخن به میان می‌آید که یکی از علائم محتوم ظهور است، باید به لوازم آن نیز توجه کرد...

وی در ادامه با اشاره به تحولات سوریه، به تحلیل وقایع این کشور و وضعیت آن در آخرالزمان پرداخت و گفت: تحولات فعلی سوریه را نمی‌توان با علائم قطعی ظهور منطبق دانست، زیرا در روایات علائمی ذکر شده که در حال حاضر به وقوع نپیوسته است.
آیت‌الله کورانی ادامه داد: در هر حرکتی که در کشوری اتفاق می‌افتد نمی توان فوراً آنرا منطبق بر علائم ظهور کرد، اما احتمال دادن این موارد خالی از اشکال است اما در تطبیق آن نباید عجله کرد.
این محقق و نویسنده عرصه مهدویت خاطرنشان کرد: سفیانی بعد از خلأ سیاسی در عربستان خروج خواهد کرد و چون وهابیون عربستان تحمل جنگ را ندارند برخی به اروپا می‌روند و عده‌ای نیز به دمشق به سفیانی می‌پیوندند.

منبع: رئیس جمهور ما



 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - سه شنبه 94/5/21::: ساعت 8:23 عصر

ما نژاد پرستیم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تصور غلط دوم که بسیار برای من مهمتر بود، نژادپرست بودن آلمانیهاست. شاید یهودی­سوزی و تبلیغات وسیع و مستمری که یهودی­ها به شکل­های مختلف کرده­اند در شکل­گیری این تصور بسیار دخیل باشد. اما وقتی ببینید پسری قدبلند، بور و خوشتیپ با یک دختر کوتاه­قد چینی که به نظر ما ایرانی­ها اصلاً زیبا نیست ازدواج کرده است؛ وقتی ببینید دختری با قد متوسط، خوش اندام و موهای بلند و بور با پسری قدکوتاه از افغانستان ازدواج کرده است؛ وقتی ببینید سیاه­پوستانی، نه از آن سیاه­پوست­های خوشتیب دورگه­ی آمریکایی، نه ویل اسمیت یا بیانسه، بلکه از آنهایی که مثل ذغال سیاهند، دست در دست دختری سفیدپوست در خیابان راه می­روند؛ تمامی سقف سنگین تصورات­تان ناگهان بر سرتان آوار می­شود.

ما نژاد پرستیم

در چنین شرایطی اولین فکری که به ذهن­تان خطور می­کند، مقایسه­ی رفتار و نگاه خودتان و هموطنان­تان با چنین کسانی است. مسیر خانه­ام در قم از کوچه­ای می­گذرد که در ابتدای آن محل سکونت بسیاری از خارجی­ها و عموماً آفریقایی­های است که برای تحصیل علوم اسلامی به قم آمده­اند. نمی­توانید حدس بزنید که راننده­های تاکسی به این کوچه چه نامی داده اند. کوچه­ سیاها. حتی برخی از راننده­ها این افراد را سوار هم نمی­کنند.

رفتار ما با افغانی­ها حتی وحشت­ناکتر است. بسیاری از افغانی­هایی که در قم هستند در اینجا به دنیا آمده­اند، لهجه­شان عین ماست؛ رفتارشان، دین­شان عین ماست؛ اصلاً نمی­توان درک کرد چرا با این افراد مثل سیاه پوست­ها رفتار می­شود. کاری به سیاست­های دولت در قبال این افراد ندارم. کاری ندارم که افغانستان تا همین چند سال پیش بخشی از ایران بود. شما در هر کشوری، در سرزمین کفر، پنج سال یا بیشتر اگر زندگی کنید حتما به شما اجازه­ی اقامت و حتی اجازه شهروندی می­دهند. دولت جمهوری اسلامی نمی­دانم به چه توجیهی کسانی را که در اینجا به دنیا آمده­اند و الان شاید سی ساله باشند، نه تنها به عنوان شهروند نمی­پذیرد، بلکه ویزای دائم هم نمی­دهد.

این رفتار نژادپرستانه نه تنها رو به بهبود نیست،  بلکه روز به روز بدتر هم می­شود. مشکلات مختلفی که برای تحصیل افغانی­ها در ایران ایجاد می­شود رو به ازدیاد است. بدتر از همه خبری بود که چند وقت پیش در خصوص ممنوعیت ورود برخی افغانی­ها به بعضی از استان­ها در مطبوعات درج شده بود. غم انگیزتر خبر ممنوعیت ورود آنها به پارکی در اصفهان بود.

می­دانم که در سیاست­های دولت در این خصوص نمی­توان به این راحتی اثر گذاشت. می­دانم به آسانی نمی­توان رفتار اجتماعی و فرهنگی مردم را تغییر داد. اما مخاطبم در این مقاله­ی کوتاه دانشجویان و اساتیدی هستند که تحلیل گفتمان می­کنند. در زمینه­ی نژادپرستی در ایران کارهای اندکی شده است که در اینجا قصد معرفی و مرور آنها را ندارم، اما از سوی ما که به تحلیل گفتمان از هر نوعی مشغولیم متاسفانه کاری انجام نشده است. برای دانشجویانی که در به در دنبال موضوع می گردند، بررسی گفتمانی و انتقادی نژادپرستی در مطبوعات ایران، سینمای ایران، قوانین و مصوبات مجلس، کتاب­های درسی، بخشنامه­های دولتی و در فرهنگ عمومی مردم می­تواند موضوعی بسیار جذاب باشد و گامی هر چند کوچک در راه طولانی رفع نژادپرستی در افکار و کردار ما ایرانی­ها.

ما نژاد پرستیم

منبع: اینجا


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - چهارشنبه 94/5/15::: ساعت 1:14 صبح

رفتار خلاف عرف هیئت اروپائی

رفتار خلاف عرف هیئت اروپائی

رفتار خلاف عرف هیئت اروپائی

رفتارهای خلاف عرف و توهین آمیز هیئت اروپائی

رفتار خلاف عرف و احترام هیئت اروپائی

ورود وزیر امور خارجه ایتالیا بدون حجاب به کشورمان!

بسم الله الرحمن الرحیم
هیچ مردی را زهره آن نیست که نزدیک شیری شود اگر شیر شیر باشد
احترامش میکنند یا از ترس(دیگر شکارچیها و شکارها) یا از مهر(هم نوعان)
اما همین شیر اگر بترسد
آن هم از ضرب شست شلاق یا گرسنگی و خستگی تنگی تنگ قفس
می شود گربه ای دست آموز در قامت شیر
موجودی که که حالا نه از او می ترسند و نه احترامش میکنند
دندانش را یا ناخنش را هم که بکشند
می شود بی ازار بی آزار
کبریت بی خطر
حتی می توانند سوارش هم بشوند
می شود اسباب تفریح و خنده مردم
می شود جزئی از بساط کسب و کار سیرک
حکایت ما و غربیها در این کوران مذاکرات حکایت همان شیر پیر و خسته و مشتی کفتار و شغال و روباه
این روزها بازار رفت و آمد سراسیمه و شتابناک این گروه و ان گروه اروپائی و امریکائی شده خوراک رسانه ها
 که تا دیروز همینها از دور و از پشت حصار تحریم برایمان شاخ و شانه می کشیدند و از گزینه ها می گفتند و غرش میکردند و زوزه میزدند اما جرات جسارت نداشتند
اما حالا نمی دانیم چه شد و چه احساس کردند که چپ و راست می ایند و می روند آن هم  آن هم نه از روی تواضع و ادب و پوزش و پشیمانی از سالها تحریم و تهدید و ارعاب که در قامت متکبرانه و طلبکارانه پا پیش گذاشته اند!

شیر پیرو گله کفتاران

گویا این گله کفتارها و شغالها پیر استعمار پیشه بویی به دماغشان خورده که سراغ این شیر پیر آمده اند
گویا از جنس مذاکرات بوی ترس و تسلیم به مشامشان خورده که هر روز برای ربودن بخشی از شکار این شیر پیر هجوم آورده اند
جناب رئیس جمهور!
یادتان نرفته که آن روزها فرمودین:
«آمده‌ام تا عزت ملت ایران را...»


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - دوشنبه 94/5/13::: ساعت 4:5 صبح

قصه هایی برای سفر به اعماق جهنم

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان ها از همه دوران طفولیت قصه را دوست دارند.   
و این عادت دوست داشتن و خصلت کودکانه در بزرگسالی هم در وجود ما زنده هست و هنوز هم که هنوزه دوست داریم کسی برایمان قصه بگوید اما دیگر آن طفل دو ساله نیستیم که پدر و مادر نازمان را بکشد و سر بر زانویش بگذاریم و قصه بشنویم و در خواب ناز فرو رویم. برای همین هم کسانی پیدا شده اند که نه تنها برای ما که برای کودکانمان هم قصه می گویند و قصه می سازند و ناز همه ما را بزرگ و کوچک میکشند و جای پدر و مادر مهربان قصه گو را نه فقط برای ما که برای اطفال معصوممان هم پر کرده اند.
امروز بزرگ و کوچک کنار هم در برابر قصه گویی بزرگتر زانوی ادب بر زمین می زنیم و عاشقانه داستنهایش را می شنویم بلکه بالاتر می بینیم. قصه هایی که نه از دل کتاب تجربه سرزمین و میهن و دین و ایمان پدران و مادرانمان که از زبان و قلم و دوربین دشمنان این سرزمین بیرون می اید و ما عاشق قصه های دشمنان خود هستیم! شبی نیست که با نجوای قصه ای پر کینه از این سرزمین خوابمان نبرد. آنقدر زیبا از کینه و نفرت می گویند که دوست داریم ما هم مثل آنها باشیم! دشمن سرزمین و دین و ائین و فرهنگ خودمان!!! دشمنی که شاخ و دم ندارد وقتی که دوست داریم: مثل آنان بپوشیم. مثل آنان بخوریم. مثل آنان بخوابیم. مثل آنان حرف بزنیم. مثل آنها فکر می کنیم و مثل آنها ...زندگی کنیم!
از هر چه سنت و سنتی هست بدمان می اید و به هر چه و هرکه مدرن هست شیفته ایم! 
سینما، ماهواره، تلویزیون، تئاتر، داستان، رمان، عکس، فیلم، نقاشی و شعر ...همه قالبهای رسانه های هر کدام به نوعی می خواهند برای ما قصه بگویند. و  خیلی از بزرگسالان هم هنوز پای تلویزیون خوابشان میبرد چرا که هنوز عادت قصه گوش دادن و خوابیدن را دوست دارند.        
قدیمها پدر و مادر برایمان قصه میگفتند و می دانستیم که قصه پند دارد و  پشتش دنیایی فرهنگ.
از همان ابتدا هیچ کس نبودن غیر خدا را برایمان معنا میکردند با یکی بود و یکی نبود اما حالا کسانیکه برایمان در دل فیلمهایشان و رمانهایشان و نمایشهایشان قصه میگویند: از همان ابتدا یادمان میدهند که همه هستند غیر از خدا!        
قدیمها حتی آخر داستان هم پایان باز نداشت پایانش بسته بود به اخلاق. می فهمیدیم که احیانا این قصه از اولش هم دروغ بود اما الان نه تنها نمیگویند که قصه ما دروغ بود بلکه حتی راستها را هم با دروغ به خوردمان میدهند و می گویند فقط همین راست بود
راستی!
هرچه بزرگتر شدیم و بالغ و عاقل و رشید هر چیزی یاد نگرفتیم غیر از این که مثل دوران کودکی پای قصه هر قصه گویی ننشینیم  و به هر قصه گویی اعتماد نکنیم. چرا که قصه ایی که جهانش خدایی ندارد ناخداها بر آن حکم می رانند و دیگر تشخیص راست و دروغش ممکن نیست
امروز سینما جای پدر و مادر مهربان مسلمان و مومن و موحد را در گوشه دنج خانه هایمان گرفته و سالهاست برای خودش جایگاهی دست و پا کرده است و نه تنها کودکانمان که حتی بزرگترها را هم همچون کودکانی مجذوب خود کرده است و ما هر روز و هر شب با لالایی شیطانی مرگ باورها در چاه عمیق شرک و کفر سینما و تلویزیون فرو می غلتیم.
وای چقدر این دشمنانمان خوبند که هر روز برایمان قصه می گویند
چقدر دوستشان داریم:

 مَنْ اَحَبَّ قوما حُشِرَ مَعَهُمْ.هر کس قومی را دوست بدارد، در قیامت با آنها محشور می شود.


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - سه شنبه 94/5/7::: ساعت 1:34 صبح

 

حکم جهاد مفتی اهل سنت با داعش

شیخ احمد کبیسی، مفتی سنی مذهب عراق، برای مقابله با تکفیری های داعش، حکم جهاد صادر کرد. وی تصریح کرد: این افراد شریک اسرائیل و سعودی ها هستند و در راه تضعیف و نابودی اسلام قدم بر می دارند.

 


به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، شیخ احمد الکسیبی، روحانی برجسته و مفتی اهل سنت عراقی ضمن واجب دانستن جهاد با کسانی که خود را دولت اسلامی عراق و شام می نامند، گفت: واجب بودن مقابله با آنها، تنها به اقدامات روزهای اخیر آنها در عراق ربط ندارد و حکم جدیدی نیست. آنها شریک اسرائیل و سعودی ها هستند و در راه تضعیف و شکست اسلام می جنگند.

این روحانی برجسته که تحصیلات دانشگاهی و مدرک دکترای الهیات و جامعه شناسی دارد و در دانشگاه های امارات نیز تدریس می کند، افزود: من باردیگر اطمینان می دهم که داعش از وهابیت منشعب شده تا فرایند درهم شکستن اسلام را سرعت بخشد و با راهکارها و حمایت های بزرگان صهیونیسم موفق شده در لیبی، تونس، یمن و سومالی و اخیرا در عراق گسترش یابد.

الکبیسی اضافه کرد: دیگر همه می دانند که سعودی ها با کمک امریکا، این گروه را مسلح و تقویت کرده اند و در حالی آنها را به عنوان عرب و مسلمان مطرح می کنند که نیمی از آنها  عربی نمی دانند و با فرائض اولیه اسلام هم آشنا نیستند، اما ادعا و شعار ناسیونالیسم عربی دارند.

وی با انتقاد شدید از برخی چهره ها و نهادهای دانشگاهی غربی که اینگونه گروه ها را آزادیخواه می نامند، گفت: لازم نیست مثل ما عراقی ها بدانید که اغلب سران آنها را کمونیست ها و اعضای حزب بعث تشکیل می دهند، اما مگر نمی بینید که آنها از هرگونه آزادی مردم و جامعه نفرت دارند و سرسخت تر از کمونیسم با آزادی های فردی و عمومی مقابله می کنند؟
این مفتی اهل سنت که مناظره تلویزیونی او با سه مفتی وهابی سعودی؛ یوسف الاحمد، محمد العریفی و عایض القرنی، رسوایی وهابیت و پوچی مفتی های آل سعود را آشکار کرد، دو سال پیش نیز، در پاسخ به سوال شبکه تلویزیونی دبی درباره پیروی از امام علی (ع) و معاویه تصریح کرده بود: نمی شود به طور همزمان، هم علی را دوست داشت و هم معاویه را. شما کسی را دوست دارید که امر به سب علی ابن ابیطالب بر فراز منابر کرد. اما یکی را برگزینید یا با معاویه باشید یا با علی (ع). من از خدا می‌خواهم که من را با علی ابن ابیطالب (ع) محشور کند

کتاب های داعش

با پخش این سخنان، وهابیون در امارات و عربستان تظاهرات کرده و خواستار اخراج کبیسی از دانشگاه و تعطیلی شبکه دبی شدند.


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - سه شنبه 94/3/27::: ساعت 2:53 صبح

مظلومیت خانه خدا و ماه خدا

بسم الله الرحمن الرحیم

چشم ها به عقربه های ساعت دوخته شده. بچه ها همه ساکتند. هیچکس پلک هم نمیزند. همه نگران هستند بی تاب و بی قرار. اما شبنم کوچولو بی تاب تر. نکند اتفاقی افتاده باشد. نکند مشکلی برایشان پیش آمده. پس چرا شروع نمی شود؟ نکند قطعی برق، خرابی...تیک تاک تیک تاک تیک تاک. تپلش قلبها تندتر می شود. عقربه های ساعت گویا نای حرکت ندارند. شاید هم لج کرده اند و به همدیگر پشت پا میزنند تا دیرتر به زمان مقرر برسند. تیک تاک تیک تاک....نفس ها در سینه ها حبس شده. سعید در حالیکه با حوله دستهایش را خشک میکند به سمت طاقچه رفته و قران را می بوسد بر میدارد و باز میکند. شبنم کوچولو با دیدن پدرش در حالیکه دستهایش را به نشانه عصبانیت تکان تکان میدهد و به حالت اعتراض پاهایش بر زمین می کوبد اخم کنان به طرف پدرش می دود و غرغر میکند: بابا! آخه یعنی چی؟ چرا انقدر معطلش کردن؟ چرا انقدر دیر؟ مگه الان وقتش نیست؟ خسته شدیم از بس منتظر موندیم. اه...! سعید سری با افسوس تکان میدهد می گوید: نه دخترم انقدر بد قول نبودن. نمیدونم چرا امروز انقدر دیر کردن!

صدای خش خش بلندگوی قدیمی و خسته مسجد بلند می شود. الله اکبر الله اکبر الله...
صدا اذان بلند و بلندتر میشود. نسیم کوچولو دست روی گوشهایش می گذارد دادش به هوا میرود. سعید بلند می شود تا پنجره را ببندد. نزدیک پنجره که میرسد صدائی از داخل کوچه توجهش را جلب میکند. چشمش به پیر مرد و پیره زنی می افتد که در تاریکی شب و از لابلای درختها مثل نسیم ارام قدم بر میدارند و پیدا و پنهان می شوند. باد ملایمی در اطرافشان می پیچد و گوشه چادر نماز سفید پیره زن را به بازی میگیرد. پیره زن تلاش میکند که چادرش را با دست کنترل کند اما فایده ای ندارد و باد با سماجت آنها را همراهی میکند و گه گاهی هم گوشه چادر را به سمت پیره مرد میبرد. پیره زن حرکاتش با وقار و سنگینی خاصی همراه است اما موج سواری نسیم در دریای چادر سفید پیره زن به حرکاتش نشاطی معنوی می بخشد. گویا روی قایقی از سلسله ابرها به سوی آسمان شناور است. پیره مرد آهسته تر از پیره زن قام بر میدارد. پشت خمیده پیره گویا کپه ای از زمین است که از حرکتش می کاهد. اما انعکاس گه گاه نور تیر چراغ برق روی چادر پیره زن موهای سفید و بلند مرد را درخشانتر و زیباتر نشان میدهد. سعید با نگاهش رد انعکاس نور سفید رد پای آن دو را از لابلای درختان که گویا مثل ستارگان در حال چشک زدن هستند تعقیب میکند. هر چه دورتر می شوند به مبداء صدای اذان نزدیکتر میشوند. گویا پژواک صدای اذان در سکوت کوچه و با ضرباهنگ صدای قدمهای هماهنگ دو زوج پیر پیچیدن نسیم ملایم نیمه شب در میان شاخ و برگ خفته درختان سمفونی الهی را می نوزاند.

دو پیر در انتهای کوچه و در گردش درختان به سمت مسجد ناپدید می شوند و اما نه هنوز. امتداد نور چادر زن ناپدید نشده که نور آخرین چراغ برق با نور گنبد و گلدسته و صدای ملکوتی اذان، مرغ کنجکاو نگاه سعید را به سمت آسمان بالا پر میدهند. نگاه سعید با اذان اوج می گیرد. نگاه بی تاب سعید با سمفونی کوچک زمین رقص کنان کنان غرق در دریای بی پایان ستاره ها میشود. کهکشانها هم انگار با صدای هر فراز و فرود نغمه اذان موج بر میدارند و بالا میروند دستی به دعا می افشانند و صحیفه مناجات را کامل میکنند. سعید آهی از ته می کشد و با خود زمزمه میکند: خوشا به حالشان! خوشا به سعادتشان! ناگهان صدای بالا پردین و فریاد شادی دخترش توجهش را جلب میکند: بابا! بابا! زود باش بیا شروع شد.

سعید بر میگردد و می نشیند و زانو بغل میکند به سمتی که دخترش اشاره میکند خیره میشود.
همه ساکت میشوند. صدایی به تنهایی بر اتاق حکومت میکند: با عرض پوزش از اشکالی که در زمان پخش برنامه ها بوجود آمد از شما بینندگاه عزیز به تماشای قسمت ... سریال زیبا و پر طرفدار مناسبتی ماه مبارک رمضان دعوت می کنیم....

 

   


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - جمعه 94/3/16::: ساعت 2:14 عصر
خاطره آیت الله امینی از برخورد تند امام خمینی با هاشمی

خاطره آیت الله امینی از برخورد تند امام با هاشمی رفسنجانی

تاریخ انقلاب - عبدالحسن مسلمی شهیدانی: ماجرای نصب آیت‌الله منتظری به قائم مقامی رهبری توسط چه کسی مدیریت شده است؟ آیا در این مسئله مهم و حیاتی از حضرت امام(ره) مشورت گرفته شد؟ آیا سند یا مدرکی مبنی بر رضایتِ امام(ره) با این موضوع وجود دارد؟ آیا شخصِ آیت‌الله منتظری با این ماجرا موافق بوده است؟ چرا عزلِ وی –مانند انتصابش- از مجرای خبرگان رهبری اتفاق نیفتاد و امام(ره) شخصاً وارد ماجرا شد؟ اینها‌، تنها بخشی از سوالاتی است که می‌توان از مسئله نصب و عزل آیت‌الله منتظری پرسید. در نوشتار زیر، از زبان برخی شاهدانِ عینی خواهید خواند که اصلِ ماجرا به مدیریتِ شخص آقای هاشمی اتفاق افتاد و علی رغمِ نهیِ صریح امام از انتخاب آیت‌الله منتظری و اطلاعِ آقای هاشمی از عدم رضایت امام، وی بر این ماجرا اصرار ورزید و آن را در خبرگان مطرح و به رأی گذاشت. در ماجرای عزل هم با آنکه امام(ره) بارها تلاش کرد این ماجرا از ناحیه خبرگان مطرح شود، ولی آقای هاشمی مدتها از انجام خواستِ امامِ طفره رفت تا آنجاکه امام شخصاً اقدام به عزل کرد. نکته مهم، برخوردِ تند و تشرِ بی‌سابقه‌ی امام به آقای هاشمیِ رفسنجانی است که برخی از حاضران در این جلسه خصوصی –در خاطرات‌شان- از آن خبر داده‌اند. 

******

در سال‌های اخیر بسیار مشاهده شده که برخی طرفداران آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با استفاده از برخی تعابیر امام و رهبری در مورد ایشان، به نوعی اعتماد ابدی و عصمت سیاسی برای ایشان ساخته‌اند؛ تا جایی که عده‌ای مدعی شده‌اند آقای هاشمی تنها کسی است که از امام توبیخ نگرفته و همیشه بر اساس خواسته‌های امام رفتار کرده است. به عنوان نمونه، در مصاحبه حجت‌الإسلام طباطبایی با روزنامه جمهوری اسلامی اینگونه آمده است: «من اینجا باید یک کلمه درباره آیت‌الله هاشمی رفسنجانی آن‌روز و امروز بگویم؛ آیت‌الله هاشمی رفسنجانی یکی از مطیع‌ترین و فرمان‌پذیرترین اشخاص در اطراف حضرت امام(ره) بود. بنده تمامی اطرافیان امام(ره) در آن زمان را به طور کامل می‌شناختم؛ اما آیت‌الله هاشمی امکان نداشت اقدامی خلاف نظر حضرت امام انجام دهد و یا خدای نکرده ذره‌ای شبهه در ذهن خودش نسبت به امام داشته باشد. تا جایی که ذهن یاری می‌کند و تاریخ نشان می‌دهد، ایشان مشاور امینی برای امام بوده و هیچ توبیخی هم از امام نداشته‌اند.»[1]

به نظر می‌رسد بازخوانی داستان نصب و عزل آیت‌الله منتظری با محوریت خاطرات آیت‌الله ابراهیم امینی -از همشهریان و دوستان نزدیک آیت‌الله منتظری- میزان صحت این گزاره را بهتر مشخص می‌کند.[2]

طرح موضوع قائم‌مقامی در خبرگان بدون مشورت با امام و علی‌رغم عدم رضایت ایشان

وقتی در جلسه 26 تیرماه 1364، مجلس خبرگان طرح تعیین قائم مقام برای رهبری را به تصویب رساند و آیت‌الله منتظری را مصداق این عنوان تشخیص داد، «بعضی خبرگان همین طرح را «بدون قید» [تعیین مصداق] امضاء کردند؛ ولی چند نفر آن را با اضافه‌ی قید «معظم‌له مصداق قسمت اول اصل 107 می‌باشد» امضاء کردند.»[3] این موضوع نشان می‌دهد که بزرگانی در مجلس خبرگان، انتخاب ایشان را به صلاح نمی‌دانسته‌اند. جالب آنکه بعد از این انتخاب، اعضای مجلس «خبرگان در پایان همین اجلاس خدمت امام رسیدند و حضرت امام برای آنان سخنرانی کرد، ولی در رابطه با انتخاب آقای منتظری نفیاً و اثباتاً سخنی نداشت.»[4] این برخورد و بی‌اعتنایی امام پیام روشنی برای فعالان و صحنه‌گردانان ماجرای قائم‌مقامی داشته و نشان از ناراحتی ایشان از این ماجرا دارد.

آیت‌الله امینی با تحلیل ماجرای انتخاب آقای منتظری، از عدم مشورت خبرگان با امام در این موضوع مهم پرده برداشته و به این مهم اشاره می‌کند که «شاید خبرگان با این همه دقت و کنجکاوی از یک امر غفلت کرده باشند، و آن مشورت و استجازه از امام خمینی(ره) بود. باید در این مسئله بسیار حیاتی و مهم که از بزرگترین مسائل نظام اسلامی و مربوط به شخص حضرت امام بود، قبل از انجام عمل مشورت می‌شد، چنانکه خود امام بعداً در نامه‌اش به آقای منتظری نوشت: والله قسم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم...»[5]

جالب‌تر آنکه خود آیت‌الله منتظری نیز قبل از نهایی‌شدن انتصابش به این مقام، طی نامه‌ای به خبرگان اعلام می‌کند که بهتر است بحث در حول محور اصل جایگاه قائم‌مقامی شکل بگیرد و «بحث شخص ظاهراً به مصلحت نیست» و با این وسیله ظاهرا خود را کنار می‌کشد؛ ولی اصرار برخی از طراحان -مانند آقای هاشمی رفسنجانی- بر فضای جلسه غالب می‌شود. آیت‌الله امینی در این زمینه می‌گوید: «مخصوصاً با توجه به نامه آقای منتظری به مجلس خبرگان، که از آنان خواست از انتخاب او به قائم‌مقامی صرف نظر کنند، جاداشت خبرگان مسئله را با امام در میان می‌گذاشتند و اگر چنین شده بود، با عواقب و آثار این انتخاب، آن هم در زمان‌های آغازین انقلاب مواجه نمی‌شدیم.»[6]

انتقاد اساسی به عملکرد خبرگان و خصوصاً عملکرد آقای هاشمی، تنها عدم مشورت با امام نیست بلکه فراتر از این، بی‌اعتنایی به خواست و نهی صریح امام در این موضوع است. لذا نکته اساسی اطلاع آیت‌الله هاشمی از عدم رضایت امام از انتخاب آقای منتظری و نهی صریح امام در این موضوع است که با توجه به اسناد موجود، مستقیماً با هاشمی مطرح شده، و وی باوجود چنین نهی صریحی، اقدام به برنامه‌ریزی برای انتخاب آقای منتظری به قائم‌مقامی کرده است. این موضوع در خاطرات حجت‎الاسلام ری‌شهری از زبان آیت‌الله محمدی گیلانی به طور مبسوط نقل شده است که پس از اطلاع امام از ماجرا توسط آیت‌الله گیلانی، آقای هاشمی برای تذکر به عدم برگزاری خبرگان به جماران فراخوانده می‌شود، ولی با این توجیه که دعوت خبرگان انجام شده و دیگر نمی‌توان جلوی این اقدام را گرفت، حرف امام را زمین می-گذارد.[7]

حجت‎الاسلام ری‎شهری وزیر اطلاعات وقت و مسئول مستقیم پی‌گیری پرونده سیدمهدی هاشمی، در کتاب خاطرات خود با عنوان «سنجه انصاف» در این زمینه به نقل قولی از مرحوم آیت‎الله محمدی گیلانی -که در آن زمان عضو فقهای شورای نگهبان بوده است- اشاره کرده است، که آن مرحوم در سخنرانی خود در تاریخ 6/9/1379 در منزل آقای رازینی گفته است: یک روز قبل از مطرح شدن قائم‌مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان (25 تیر 1364) من ضمن تماس با دفتر امام کتباً از ایشان درخواست ملاقات کردم... امام اجازه دادند. خدمتشان رسیدم. گفتم: «فردا قرار است موضوع قائم‌مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان مطرح شود. خواستم به عرضتان برسانم به آقای هاشمی [که در آن موقع رئیس مجلس خبرگان بوده است] بگویید مطرح نشود. من به آقای منتظری ارادت دارم، خدمتشان درس خوانده‌ام، ایشان را عابد و زاهد می‌دانم، ولی این خصوصیات کافی نیست. او از عهده این کار برنمی‌آید...» امام گله‌های سوزانی از آقای منتظری را آغاز کرد که کجا چه کرده و کجا چه. اضافه نمودند: «احمد هم از او دفاع می‌کند. از منزل سیدمهدی هاشمی دست‌نویس‌های او را آورده‌اند. من دیده‌ام نامه‌های آقای منتظری از نوشته‌های مهدی هاشمی الهام گرفته. این را من برای ایشان نوشتم.»... عرض کردم: «بفرمایید که فردا ایشان به عنوان قائم‌مقام رهبری مطرح نشود». امام قدری فکر کرد و فرمود: «احمد نیست. شما زحمت بکشید و به آقای هاشمی بگویید بعد از ظهر من ایشان را ببینم». عرض کردم: «بله. اما به آقای هاشمی نفرمایید که من آمدم [و این جریان را به شما گفتم]. به هیچ کس نگویید. می‎ترسم مرا هم شمس‌آبادی کنند [که گروه مهدی هاشمی او را کشتند] یا مثل شیخ قنبر در چاه بیاندازند». این را که گفتم، امام خندید و سه بار فرمود: «خاطرت جمع باشد»... . رفتم خدمت آقای هاشمی و گفتم صبح خدمت امام رسیدم. کاری داشتم. فرمودند به آقای هاشمی بگویید که من ایشان را ببینم. پس از این ماجرا، روزی آقای هاشمی در حضور جمعی گفت: «من بعدازظهر رفتم خدمت امام. امام فرمودند: «موضوع قائم‌مقامی آقای منتظری را فردا مطرح نکن.» گفتم: «چرا؟ ما در اجلاسیه‌ی قبل به آقایان گفته‌ایم که ایشان را به عنوان قائم‌مقام مطرح کنیم.» فرمودند: «نه. یکی از دوستان آمده و چنین گفته... .» گفتم: «ما اعلام کرده‌ایم. نمی‌شود.» ... فردای آن روز، آقای هاشمی موضوع قائم‌مقامی آقای منتظری را در مجلس خبرگان مطرح کرد.» ری شهری سپس اضافه می‌کند: «تامل در آنچه از آقای محمدی گیلانی نقل کردیم، نشان می‌دهد که امام در مورد طرح قائم‌مقامی آقای منتظری در مجلس خبرگان، در مقابل کاری انجام‌شده قرار گرفته بود. ... بی‌تردید اگر [اعضای مجلس] خبرگان نظر امام را می‌دانستند، آقای منتظری را به عنوان جانشین او تعیین نمی‌کردند.»

ماجرای مخالفت امام با انتخاب آقای منتظری، از طریق آقای محمدی گیلانی و البته با عدم تصریح به اینکه شخص امام این ناراحتی را به ایشان ابراز کرده است، به گوش آقای هاشمی می‌رسد و واکنش وی به این مسئله شاید بتواند گویای مشی ایشان در برخود با فرامین امام باشد. آیت‌الله امینی در این مورد می‌گوید: «در آن زمان که خبرگان در اجلاس فوق‌العاده در رابطه با انتخاب آقای منتظری به قائم‌مقامی در حال مذاکره بودند، آقای محمدی گیلانی در بیخ گوش من گفت: من در جماران بودم، در بیت امام گفته می‌شد که امام با انتخاب آقای منتظری به قائم‌مقامی موافق نیست. من نیز همین مطلب را آهسته به آقای هاشمی رفسنجانی گفتم، ایشان گفتند امام که نهی نکرده، به علاوه، در شرایط فعلی طرح این مطلب به مصلحت نیست، تا ببینیم چه پیش می‌آید.»[8]

برخورد آیت‌الله هاشمی در رد خواسته‌ی امام با تعبیر «طرح این مطلب [نارضایتی امام] به مصلحت نیست» واقعیت تلخی را به اثبات می‌رساند. هاشمی رفسنجانی در روزنوشت خاطرات، به اطلاع خود از نارضایتی حضرت امام(ره) اذعان می‌کند. او در یادداشت‌های مربوط به سال 64 می‌نویسد: «آقای محمدی گیلانی به دفترم آمد و پیام امام را درباره برنامه مجلس خبرگان آورد... گفت که امام با انتخاب آقای منتظری موافق نیستند.»[9]

عزل منتظری اتفاقی غیر منتظره

آیت‌الله­ امینی در خاطراتش، پس از تبیین فضای دوران قائم‌مقامی و بعد از اشاره به برخی از اقدامات انتقادبرانگیز آقای منتظری، به تلاش‌های امام راحل برای اصلاح رویه آقای منتظری و خصوصاً اصلاح بیت ایشان، به خبری غیر منتظره در این مورد اشاره می‌کند: «من و دوستان به‌ویژه سران عالی‌رتبه‌ی کشور از نگرانی‌های امام نسبت به موضع‌گیری‌های آقای منتظری اجمالا باخبر و ناراحت بودیم؛ ولی با توجه به اوضاع و شرایط زمان، احتمال عزل ایشان را از قائم‌مقامی، آن‌هم باسرعت و قاطعیت اصلا نمی‌دادیم، و تحقق آن برای‌مان یک امر غیر منتظره و شگفت‌آور بود. تصمیم جدی امام به عزل آقای منتظری این‌گونه به اطلاع ما رسید: در روزهای اول فروردین 68 آیت‌الله مشکینی به من زنگ زد که امام به وسیله‌ی حاج‌احمدآقا پیام مهمی را برای هیئت رئیسه خبرگان فرستاده. شما و آقای مومن و آقای طاهری خرم‌آبادی هرچه زودتر به منزل من بیایید تا در این‌باره مشورت کنیم. من به اتفاق آقایان به منزل آقای مشکینی رفتیم. ایشان گفتند حاج‌احمدآقا به وسیله‌ی تلفن با من تماس گرفت و گفت: امام به من فرموده که به شما بگویم خبرگان را برای تشکیل اجلاس دعوت کنید و هیئت رئیسه هم نزد من بیایند تا بگویم چه کنند؟ منظور امام برای ما روشن بود، و از شنیدن آن و عواقبش وحشت‌زده شدیم. پس از بحث و مشورت بدین نتیجه رسیدیم که باید در این امر مهم و حساس با آقای هاشمی رفسنجانی تماس بگیریم و مشورت کنیم.»[10]

از مجموعه مطالب پیش‌گفته چند نکته قابل برداشت است. اول اینکه طرح مسئله قائم‌مقامی بدون اطلاع امام برنامه‌ریزی شده است؛ دیگر آنکه آقای هاشمی به هر دلیلی، امام را در برابر عمل انجام‌شده قرار داده و هزینه‏هایی را برای نظام ایجاد کرد. ضمنا هراس آیت‌الله محمدی گیلانی از افشای جلسه‌اش با امام و ترس از ترور حتی در صورت اطلاع آقای رفسنجانی، خود مسئله مهمی است.

جلسه هیئت رئیسه خبرگان با هاشمی رفسنجانی پیرامون عزل آقای منتظری

آیت‌الله امینی ادامه ‌می‌دهد: «از همان‌‌جا با آقای هاشمی تماس گرفتیم و جریان پیام امام را با ایشان در میان گذاشتیم و کسب تکلیف کردیم. آقای هاشمی گفت: «من در این رابطه حرف دارم. شما بیایید تهران تا موضوع را در جلسه‌ی هیئت رئیسه مطرح کنیم و تصمیم بگیریم.» برای تشکیل جلسه‌ی هیئت رئیسه، روزی را تعیین کردیم. در آن زمان آیت‌الله خامنه‌ای در مشهد مقدس بودند. آقای هاشمی جریان تصمیم امام را به ایشان اطلاع دادند. آن جناب پس از اطلاع بلافاصله به تهران مراجعت کردند و در دفتر آقای هاشمی حضور یافتند. بنده هم به اتفاق آقای مشکینی و آقایان محمد مومن و طاهری خرم‌آبادی در زمان مقرر در دفتر آقای هاشمی حاضر شدیم و تشکیل جلسه دادیم. ما جریان پیام امام را در امر به دعوت خبرگان برای تشکیل اجلاسیه خبرگان مطرح کردیم. آقای هاشمی رفسنجانی گفت چندی است که امام در رابطه با عزل آقای منتظری از قائم‌مقامی تصمیم گرفته و یکی‌دو مرتبه به من فرموده که مسئله‌ی آقای منتظری را تمام کنید؛ ولی من چون از عواقب آن می‌ترسیدم، با التماس و خواهش از ایشان خواستم در این اقدام عجله نکند، شاید در آینده راه حل بهتری پیدا شود. ولی امام قبول نکرد و فرمود من تصمیم خودم را گرفته‌ام، هر چه زودتر قضیه را تمام کنید. تا اینکه امروز (6/1/1368) خبردار شدم، خودش شخصا وارد عمل شده و در رابطه با عزل آقای منتظری نامه‌ای نوشته و برای من فرستاده تا به همراه آقای خامنه‌ای ببریم قم و تحویل آقای منتظری بدهیم. یک نسخه‌ی آن را هم به صداوسیما فرستاده تا در رادیو خوانده شود؛ ولی من به حاج‌احمدآقا گفتم: «به صداوسیما بگویید نامه را نخواند تا ما خدمت امام برسیم و حرف‌مان را بزنیم. خواندن نامه دیر نمی‌شود.»

پس از توضیحات آقای هاشمی، جلسه وارد دستور شد. موضوع بحث انگیزه‌ی امام از نوشتن نامه‌ی عزل و آثار و عواقب احتمالی این عمل، ضرورت یا عدم ضرورت پخش فوری نامه، لزوم یا عدم لزوم تشکیل اجلاس خبرگان، و دیگر مسائل از این قبیل بود. این بحث‌وگفت‌وگوها چندین ساعت طول کشید. در نهایت بدین نتیجه رسیدیم که لازم است قبل از هر اقدامی خدمت امام برسیم، نظرات‌مان را عرضه بداریم و کسب تکلیف کنیم. آنچه قرار بود خدمت امام عرض کنیم عبارت بود از:

1- تقاضای انصراف امام از این اقدام ولو به صورت موقت، در صورت امکان؛

2- تقاضای عدم پخش نامه به وسیله‌ی صداوسیما؛

3- تقاضای انصراف از تشکیل اجلاس خبرگان و حداقل اجازه‌ی تاخیر آن؛

4- تقاضای ملایم‌ترکردن لحن نامه به گونه‌ای که به جنبه‌ی حوزوی ایشان لطمه وارد نسازد.»

جلسه هیئت رئیسه خبرگان با حضرت امام(ره) و برخورد تند ایشان با هاشمی

آیت‌الله امینی در مورد جلسه‌شان با امام می‌گوید: «آقای هاشمی، آقای خامنه‌ای، آقای مشکینی و من به سوی جماران حرکت کردیم و در حدود ساعت نه شب به بیت امام رسیدیم. حاج‌احمدآقا گفت: «گمان نکنم در این موقع شب امام اجازه‌ی ملاقات بدهد؛ ولی خدمت ایشان عرض می‌کنم.» در این موقع آقای هاشمی در پاکت را باز کرد و متن نامه را برای ما خواند. با شنیدن نامه‌ی عاطفی و اندوه‌بار و قاطع امام که از عمق جانش نشئت می‌گرفت، حالتی وحشتناک و غیر قابل توصیف بر جانم عارض شد که تلخی آن را هنوز فراموش نکرده‌ام. بعد از چند دقیقه آقای حاج‌احمدآقا از نزد امام برگشت و گفت: «فرمودند چون آقایان آمده‌اند تشریف بیاورند.»

در حدود ساعت 9:30 بود که خدمت امام مشرف شدیم. در ابتدا آقای هاشمی سخن را آغاز کرد، با لحن ملتمسانه گفت: «ما همیشه به هنگام بروز مشکلات و معضلات، خدمت شما شرف‌یاب می‌شدیم و در حل آن از جناب عالی کمک می‌گرفتیم. اکنون در رابطه با نامه‌ای که برای آقای منتظری نوشته‌اید و امکان دارد برای نظام مشکلاتی به وجود بیاورد، شرف‌یاب شده‌ایم. تقاضای ما این است که در پخش آن عجله نکنید، شاید در آینده راه حل بهتری پیدا شود. در تشکیل مجلس خبرگان هم تعجیل نفرمایید؛ اجازه بدهید اطراف و جوانب کار را خوب بررسی کنیم و خدمت شما عرضه بداریم، آنگاه هر چه بفرمایید عمل می‌کنیم.» بعد از آن آقای خامنه‌ای، سپس آقای مشکینی درباره‌ی همین مطلب سخنانی را عرضه داشتند. امام که آثار اندوه بر چهره‌ی ربانی‌اش آشکار بود، فرمود: «من در اطراف و جوانب این کار خوب فکر کرده‌ام و تصمیم گرفته‌ام. دیگر حرف ندارد. من از اول با انتخاب ایشان مخالف بودم، ولی نخواستم در کار خبرگان دخالت کنم. من گفته بودم نامه را در اخبار بخوانند، ولی در این‌باره کوتاهی شد. اگر اصرار کنید می‌گویم همین حالا بخوانند. من گفته‌ام عکس او را از ادارات پایین بیاورند. تشکیل مجلس خبرگان هم ضرورتی ندارد، من خودم او را خلع می‌کنم؛ چون اگر خبرگان او را عزل کنند معنایش این است که انتخاب سابق آنها کار درستی بوده، در صورتی که من از اول مخالف این کار بودم.» آنگاه به آقایان خامنه‌ای و هاشمی فرمود: «شما هم لازم نیست نامه را برای ایشان به قم ببرید، آن را به وسیله‌ی شخص دیگری می‌فرستم. شما هم دیگر برای دیدار ایشان به قم رفت‌وآمد نکنید.». در همین جلسه آقای هاشمی از امام درخواست کرد: «لحن نامه طوری باشد که به جنبه‌ی حوزوی آقای منتظری لطمه‌ای وارد نشود.» امام در جواب، سخنان تندی فرمود که با توجه به برخی مصالح و ملاحظات از ذکر آنها معذورم. بدین صورت جلسه با یاس و نگرانی پایان یافت.[11]

 

پانوشت‌ها:

[1]. ر.ک: روزنامه جمهوری اسلامی، سه شنبه 25 آذرماه 1393؛ مصاحبه با سیدمهدی طباطبائی؛ و همچنین، بنگرید به: سایت هاشمی رفسنجانی، کد خبر: 71859. http://hashemirafsanjani.ir/taxonomy/term/2480

[2]. برای اطلاع از متن کامل خاطرات ایشان در این موضوع، رجوع شود به؛ خاطرات آیت‌الله ابراهیم امینی، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، صص253-267.

[3]. همان، ص255.

[4]. همان،256.

[5]. همان، ص 258.

[6]. همان، صص 258و259.

[7]. ر.ک: ری شهری. سنجه انصاف. نشر دارالحدیث. تهران. صفحه 16.

[8]. خاطرات آیت الله ابراهیم امینی، ص 260.

[9]. سایت هاشمی رفسنجانی. یادداشت مربوط به روز 14 آبان سال 1364.

[10]. خاطرات آیت‌الله ابراهیم امینی، ص 263.

[11]. همان، صص264-267.

منبع: تاریخ انقلاب


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - جمعه 94/3/16::: ساعت 1:47 عصر
کد مطلب: 155556
درگفتگو با مدیر دفتر مطالعات تاریخ ایران مطرح شد:
هخامنشی گرایی ضدیت با تاریخ کهن ایرانی است
بخش فرهنگی الف، 26 اردیبهشت 91
تاریخ انتشار : سه شنبه 26 اردیبهشت 1391 ساعت 10:21
در سالهای اخیر  موج جدیدی از باستانگرایی های شووینیستی در فضای مجازی و در تولیدات کتابهای تاریخی ما مشاهده می شود. حتی برخی دولتمردان نیز اخیرا تاکید زیادی بر تاریخ ایران باستان و به خصوص هخامنشیان دارند. این مساله را با عباس سلیمی نمین مدیر" دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران" در میان گذاشته ایم.

س: آقای سلیمی نمین! شما چگونه این گرایشهای اخیر را تفسیر می کنید؟
پرداختن به تاریخ ایران باستان نه تنها دارای ایراد نیست بلکه امری بسیار قابل تحسین است، چون هر ملتی باید هویت تاریخی خودش را دریابد و در نتیجه پرداختن به ریشه های تاریخی جوامع امری ضروری است و ما نباید احساس کنیم پرداختن به تاریخ ایران باستان امری خطا یا مخالفت با اسلام است. قبل از ورود اسلام به ایران، ما در فلات ایران یک تاریخ کهن داریم که قطعا آگاهی از این تاریخ می تواند رشد سیاسی ما را باعث شود.هر چه ما به تاریخ تجربیات و تاریخ اداره جامعه و تاریخ زیست متمدنانه مان بیشتر بپردازیم و هر چه بیشتر ما توانسته باشیم از این تاریخ برای حیات روزمره مان بهره بگیریم با قدرت بیشتری می توانیم جامعه مان را به سامان برسانیم.

اما نکته ای که در پرداختن به تاریخ باستان باید مورد توجه قرار گیرد این است که ما جریاناتی را در چندصد ساله اخیر شاهد بوده ایم که برای سلطه بر جوامع سعی می کنند بر تاریخ دست اندازی کنند.ما در اینجا یک تحریف تاریخ را به وضوح می بینیم و این البته در قوم یهود سابقه طولانی دارد.قوم یهود در زمینه دست اندازی در تاریخ و تلاش برای محروم کردن ملتها از تجربیات تاریخی شان ید طولایی دارد. در صدر اسلام هم اشرافیت یهود بسیار حساب شده در مورد تاریخ عمل می کردند تا حدی که قسمت قابل توجهی از روایت های ساختگی و ناروای دینی وتاریخی آن دوران به اسرائیلیات معروف شده است. چرا؟ چون این جماعت تلاش زیادی داشته اند که با جعل کردن تاریخ اهداف خودشان را دنبال کنند و به همین خاطر بسیاری از معارف بشری که از طریق تجربیات تاریخی به دست می آید ضربه دیده است. این مساله در سه سده اخیر بسیار چشمگیرتر و بارزتر است و البته محدود به وقایع تاریخی خودشان مانند جنگ های جهانی و مساله هولوکاست و یهودی سوزی های اغراق آمیز و... نیست . آنها با جعل تاریخ، اهداف اقتصادی و سیاسی خاصی را دنبال می کنند که البته در اینجا موضوع بحث ما نیست.

به همین دلیل آنچه که ما در پردازش تاریخ ایران باستان باید به آن توجه داشته باشیم این است که از نقل طابق النعل به نعل و تکرار تاریخ و آنچه برای ما نوشته شده است پرهیز کنیم. اگر واقعا به تاریخ اعتقاد داریم و اگر معتقدیم که تاریخ هویت ساز است و تحریف تاریخ ملتها باعث امکان ایجاد سلطه می شود،پس بیاییم محققانه عمل کنیم و این فضای خفقان آور(این عبارت از من است) را تعدیل کنیم. چون متاسفانه در فضای تاریخ نگاری باستانی فضایی ایجاد کرده اند که کسی امکان تشکیک و سوال و درخواست مستندات نداشته باشد. باید این امکان فراهم شود که از مورخانی که در این زمینه کتاب نوشته اند سوال شود که شما بر اساس چه مستنداتی اینگونه تاریخ را روایت کرده اید؟

س: می شود به صورت مصداقی تر وارد این قضیه 
آنها می خواهند ورود اشرافیت یهود به ایران را منشا خیر و برکت و به نفع مردم جلوه دهند برا ی همین نسبت به تاریخ هخامنشیان گزینشی برخورد می کنند.این کار البته به صورت جدی در دوران پهلوی ها دنبال شد.
شویم؟

ما در زمینه تاریخ هر چه مستندتر کار کنیم به واقعیت تاریخی نزدیکتر خواهیم شد. ما باید بدون اینکه در این زمینه حساسیتی به خرج دهیم باید دعوت کنیم از جامعه که آنچه برای ما به نگارش در آمده است را مطالعه کنیم ولی دربست نپذیریم و امکان تامل و تدبر را برای خودمان محفوظ بداریم.من برای روشن شدن موضوع یک مثال عرض می کنم: متاسفانه هنوز بعد از 30 سال آنچه در کتابهای درسی ما آمده متاثر از منابعی است که امثال "حبیب لوی" برای ما نوشته اند. کسی که به صراحت در کتاب خاطرات خود اعتراف می کند من یک صهیونیسم متعصب هستم! اگر بخواهم از گرایشاتِ یهودیِ مستشرقین برای ادامه بحث مثال بیاورم ممکن است عده ای در این گرایشها تشکیک کنند، اما از لوی صحبت می کنم که صراحتا خود به این مساله اشاره دارد. ایشان کتابی نوشته به نام "تاریخ یهود در ایران" و این کتاب منبع بسیاری از نوشته های دانشگاهی ما شده است و اصلا کسی سعی نکرده که در مورد مستندات تاریخی این کتاب سوال کند. من در ادامه به نمونه هایی از این ارجاعات اشاره می کنم اما قبل از آن باید اشاره کنم که آقای حبیب لوی در مورد هخامنشیان بحث هایی مطرح می کند و سعی می کند برای تطهیر اشرافیت یهود سناریو نویسی کند.

همگان می دانیم که کوروش با قتل پدربزرگ خود حکومت را در دست گرفت و به بابل لشکر کشی کرد و یهودیان را از بابل آزاد کرد و به آنها امکان داد که وارد مشرق زمین شوند.ازهمین روی آنها کم کم، نزدیک دستگاه حکومتی هخامنشیان می شوند . در تورات اشاره شده است که در چند سال آخر حکومت کوروش، او محدودیتهایی را برای آنها ایجاد کرد.برخی مانند لوی گفته اند که این کار به علت سعایت همسایگان از یهودیان نزد کوروش صورت گرفته است اما تورات در این زمینه به تخلفات قوم یهود اشاره دارد.بعد از کوروش کمبوجیه نیز سیاست پدر را تقویت کرد و محدودیتهایی را برای اشرافیت یهود ایجاد کرد اما می بینیم که بردیا و کمبوجیه(پسران کوروش) که نسبت به اشرافیت یهود حساسیت داشته اند یکباره از سر راه برداشته می شوند و حساسیتهایی که در دربار هخامنشیان نسبت به یهودیان ایجاد شده بود از بین می رود و دربار هخامنشیان به دست یهود می افتد. تا جایی که داریوش(داماد کوروش و پادشاه بعد از کمبوجیه) حتی دستور به حمایت از یهودیان و سرکوب مخالفان یهودیان می دهد. .(تورات ،کتاب عزرا باب ششم صص:6-12) یعنی با روی کار آمدن داریوش یک چرخش آشکاری نسبت به اشرافیت یهود در دستگاه هخامنشی ها دیده می شود.

لوی و دیگر مستشرقین این تغییر رویه را اینگونه توجیه می کند که"... بعد از کوروش کمبوجیه که به قدرت رسید برادر خود "بردیا" را کشت و برای فتح مصر راهی آن کشور شد.بعد از بازگشت از مصر متوجه می شود که کسی دیگری خود را بردیا خوانده و حکومت را از آن خود کرده است. از همین رو کمبوجیه قبل از ورود به ایران خودکشی می کند. داریوش که داماد کوروش بوده است بعد از کمبوجیه بردیای دروغین را می کشد و حکومت را در دست می گیرد. داریوش با یهودیان نزدیکتر است...".اما مستندات تاریخی حکم می کند که روایت کشته شدن بردیا توسط کمبوجیه بسیار سست باشد. اما چرا این روایت به صورت یک روایت قطعی در کتابهای درسی ما باید حاکم باشد؟ 

می دانیم که کوروش 8 سال قبل از مرگش، 2 پسرش (بردیا و کمبو جیه) را در مناطق مختلف(بخش شرقی و غربی قلمرو پادشاهی هخامنشیان) به حکومت رساند.آیا قابل پذیرش است که در چند سالی که کمبوجیه به مصر لشکر کشی کرده است کسی متوجه نشده باشد که بردیا توسط کمبوجیه کشته شده است و شخصی دروغین به جای او نشسته است؟ بردیا یک فرد عادی نبوده است. او پادشاه بخش شرقی قلمرو هخامنشیان بوده است و مرگ او نمی توانسته اینقدر مخفیانه صورت گرفته باشد که کسی متوجه نشود!حتی زن و فرزندان و اطرافیانش هم متوجه نشده اند؟ اگر یک فرد قلابی جایگزین بردیا شده است پس شما مورخین چگونه این مطلب را فهمیدید؟ اصلا بردیای واقعی کی کشته می شود:قبل از رفتن کمبوجیه به مصر یا بعد از آن؟ هر کدام از این سوالات آنقدر محل شک و شیهه است که روایت کشته شدن بردیا توسط کمبوجیه نمی تواند 
امروز کسانی که تاریخ باستان ایران را به صورت گزینش مطرح می کنند در حقیقت ضد تاریخ ما عمل می کنند. مبدا تاریخ ما هخامنشان نیست. ظلم بزرگی به تاریخ باستان است اگر مثلا تمدن عیلامی ها قبل از هخامنشان را حذف کنیم
به راحتی مورد پذیرش واقع شود اما این روایت در کتابهای تاریخی و درسی ما به راحتی تکرار می شود.

به طور مثال آقای محسنیان راد از اساتید ارتباطات دانشگاه امام صادق که کتاب وی با عنوان" ایران در چهار کهکشان ارتباطی" دررشته ارتباطات به عنوان منبع شناخته می شود همین روایت لوی را اینگونه توجیه می کند:
"اینکه چگونه ممکن است که فردی با هر قدر شباهت بتواند به جای بردیا ،در مقام شاه ایفای نقش کند،برای ما که در عصری زندگی می کنیم که دوربین رسانه ها، همه چیز را کنترل می کنند، افسانه می نماید.... اما در واقع راز گئوماتا(بردیای دروغین) از این روی به خوبی محفوظ ماند که در پارس،شاهان از دیگران روی می پوشاندند. آنچه مسلم است این است که کودتا هنگامی رخ داد که کمبوجیه در مصر بود...."(صص116-117)

یعنی با این توجیه که پادشاهان از مردم رو می گرفتند تا مدتی که کمبوجیه در مصر بود کسی نفهمید که بردیای اصلی توسط کمبوجیه قبل از سفر از مصر کشته شده است.سوالاتی که این روایت را مخدوش می کند اینها هستند که آیا پادشاهان در هیچ مراسمی و جنگی شرکت نمی کردند؟ آیا فرزندان و اطرافیان بردیا نمی دانسته اند که بردیای واقعی کشته شده است؟ما در همه الواح می بینیم که با حضور دیگر اقوام و کشورها به بهانه های گوناگون در حضور پادشاهان هخامنشی مراسم ها و جشنهایی برگزار می گردیده است. آیا کمبوجیه که در مصر بوده است از اوضاع مملکت خود و به قدرت رسیدن بردیای دروغین آنقدر بی خبر بوده و تازه هنگام برگشت به ایران از این خبر و رسوا شدن خود مطلع شده و به خاطر لو رفتن خبر کشتن بردیا خودکشی کرده است؟!!

یعنی حتی اساتید ما نیز روایت های مخدوش را دربست پذیرفته اند و کسی جرات و امکان تشکیک در این مسائل را ندارد. در حالی که اگر بخواهیم بر اساس روایت های خود تورات قضیه را تفسیر کنیم می توانیم روایت منطقی تری داشته باشیم. در طول تاریخ اشرافیت یهود برای جمع آوری پول و سرمایه هر کاری را مباح می دانستند و بعد از ورود به دربار هخامنشی ها نیز همین رویه را دنبال کردند که تورات نیز به آن اشاره می کند و به همین خاطر کوروش محدودیتهایی را برای آنها ایجاد کرد. یکی ازاین کارها این بود که در این دوران پادشاه یهودیه درجنوب فلسطین با اسباط دهگانه در شمال فلسطین درگیر شدند و با مدد گرفتن از پادشاه آشور اسباط دهگانه را قتل عام کردند و... طبق روایت تورات قطعا عملکرد اشرافیت یهود باعث ایجاد این محدودیت ها از سوی کوروش شد و کمبوجیه هم این را تشدید کرد. و بر این اساس می توان روایت مرگ کمبوجیه و به قدرت رسیدن داریوش را اینگونه روایت کرد که" اشرافیت یهود با کمک داریوش ، کمبوجیه را قبل از رسیدن به ایران کشتند و با این ادعا که این بردیا هم بردیای واقعی نیست بردیا را هم کشتند و جهت حکومت را تغییر دادند. در کتاب "عزرا" تورات هم به فرمان داریوش اشاره می کند که او بر سرکوب و کشتار مخالفان اشرافیت یهود تا کید دارد و از این به بعد نه تنها محدودیتی نیست بلکه کلیه امکانات حکومت در اختیار آنها قرار می گیرد. کلیه شواهد در این جهت است که قطعا کودتایی صورت گرفته است و موانع از سر راه اشرافیت یهود برداشته شده است. الواح باقی مانده نشان می دهد که داریوش به شدت علیه کمبوجیه موضع گرفته و حتی او را به دروغگویی متهم کرده است و حتی پس از مرگ کمبوجیه برای او بارگاهی درست نمی کند.(کتیبه بیستون،ستون اول، سطور 26 تا 35)

در حقیقت اشرافیت یهود بعد از آزاد شدن از بابل و وارد شدن به ایران دخالتهایی انجام می دهند که این دخالتها و توطئه ها یک حساسیتی را بر می انگیزد و همین تاکید داریوش بر سرکوب مخالفان یهودیان نشان می دهد که حساسیت هایی درباره حضور یهودیان درایران وجود داشته است که داریوش چنین دستوری را صادر می کند.یعنی در واقع داریوش طی کودتایی با کمک اشرافیت یهود کمبوجیه و بردیا را از سر راه برداشته است و همین باعث ایجاد یک نفرت عمومی و یک جریان اجتماعی در میان ایرانیان شده است که نیاز به سرکوب دارد و باید به شدت با آن برخورد کرد و این کاری است که داریوش انجام می دهد.

س: می توانیم بگوییم اوج این توطئه ها قضیه جشن پوریم یهودیان است؟
بله 
در کاوش های باستان شناسی که از زمان رضا خان شروع شد تمام الواح قبل از دوران هخامنشی ها را یا نابود کردند و یا اسمی از آن نبردند. ما 34000 لوح به خط عیلامی داریم که در بنیاد ایران شناسی شیکاگو با مدیریت یهودیان ایرانی نگهداری می شود ولی اجازه بررسی آنها را به ما نمی دهند تا واقعیات تاریخی را کشف کنیم.
دقیقا.در زمان جانشین داریوش یعنی خشایارشا که دیگرکلید دربار در اختیار اشرافیت یهود قرار می گیرد و در قضیه استر(جشن پوریم) هزاران ایرانی قتل عام می شوند.استر معشوقه خشایارشا بوده است که با همدستی مردخایِ یهودی، خشایارشا را تحریک می کند تا هامان وزیر ایرانی اش را و پسران او و به روایت تورات 77000 ایرانی دیگر را قتل عام کند.

خود تورات ماجرای پوریم را اینگونه روایت می کند که:" و یهودیان در شهرهای خود در همه ولایتهای سرزمین خشایارشا جمع شدند تا بر آنانی که قصد مخالفت ایشان داشتند دست بیاندازند و کسی با ایشان مخالفت ننمود زیرا که ترس ایشان بر همه قومها مستولی شده بود و جمیع روسای ولایتها نیز یهودیان را اعانت کردند زیرا که ترس مردخای بر ایشان مستولی شده بود... و پادشاه به استر ملکه گفت که یهودیان در دارالسلطنه شوشن 500 نفرو ده پسر هامان را به قتل رسانده و هلاک کرده اند پس در دیگر ولایتهای پادشاه چه کرده اند!... دیگر چه درخواستی داری که برآورده خواهد گردید؟ استر گفت اگر پادشاه را پسند آید به یهودیانی که در شوشن هستند اجازه داده شود که فردا نیز مثل امروز عمل کنند و ده پسر هامان را بر دار بیاویزند... و در 14 ماه اذار سیصد نفر کشته شدند و یهودیان در دیگر ولایتها چون 77000 نفر را کشتند آرام یافتند... پس سنن این پوریم به فرمان استر فریضه شد و در کتاب مرقوم گردید"(تورات، کتاب استر، باب نهم) 
همانطور که مشاهده می شود تورات در این باره می گوید که مخالفان یهودیان به دلیل ترسی که از یهودیان و مردخای داشتند هیچ کاری نمی توانستند انجام دهند و بعد به قتل عام مخالفان(تا 77000 نفر ایرانی) اشاره می کند. علت این همه کشتار ایرانیان توسط یهودیان چه بوده است؟ آیا غیر ازاین بوده است که داریوش با دسیسه یهودیان و با کودتا علیه کمبوجیه به خلافت رسید و به خاطر اعتراضاتی که به همین خاطر در میان مردم شایع شد، قتل عام بزرگی راه افتاد و همه مخالفان در قضیه پوریم حذف شدند .

جالب اینجاست که باستان نویسان ما این قتل عام ایرانیان مخالف با نفوذ یهودیان در دربار هخامنشی را حذف کرده اند. خود تورات تا حدی این قتل عام را می پذیرد ولی در کتابهای تاریخی ایران باستان نه تنها اشاره ای نشده بلکه این مساله سانسور شده است و بقیه محققین ما هم اصلا اعتراضی به این قضیه نداشته اند. خدا رحمت کند مرحوم سیروس ایزدی را که در آلمان درباره قضیه پوریم تحقیقات خوبی انجام داد و همیشه معترض بود که چرا وقتی خود تورات به این قضیه اشاره دارد مورخین ما از بیان این مساله ابا داشته اند و یک مساله تاریخی را حذف کرده اند و این نشان می دهند که کتابهای تاریخی ما مخدوش هستند. اینکه چرا مستشرقین و دایره المعارفهای تاریخی هیچکدام به این قضیه اشاره نکره اند و آمده اند در مورد کمبوجیه و بردیا و به قدرت رسیدن داریوش یک روایت دروغ سر هم کرده اند جای بسی سوال دارد!

س:به نظر شما چرا این برهه از تاریخ برای یهودیان و مستشرقان غربی آنقدر مهم است که درباره آن دست به تحریف تاریخ زده اند؟ 
همانطور که اشاره شد این مقطع از تاریخ برای مستشرقین بسیار حائز اهمیت بوده است. در حقیقت آنها می خواهند ورود اشرافیت یهود به ایران را منشا خیر و برکت و به نفع مردم جلوه دهند برا ی همین نسبت به تاریخ هخامنشیان گزینشی برخورد می کنند.این کار البته به صورت جدی در دوران پهلوی ها دنبال شد. پهلوی ها که می خواستند گذشته تاریخی ایران یعنی ایران باستان را در مقابل هویت دینی قرار دهند تحت تاثیر مستشرقین سعی کردند نسبت به تاریخ گزینشی عمل کنند و سعی کردند تاریخ شروع تمدن ایرانی را از زمان هخامنشیان قرار دهند و با اینکار گذشته متمدنانه قبل از هخامنشیان را حذف کردند و این گزینشی برخورد کردن با تاریخ باستان، هویت تاریخی ما را مخدوش کرده است.
امروز کسانی که تاریخ باستان ایران را به صورت گزینش مطرح می کنند در حقیقت ضد تاریخ ما عمل می کنند. مبدا تاریخ ما هخامنشان نیست. ظلم بزرگی به تاریخ باستان است اگر مثلا تمدن عیلامی ها قبل از هخامنشان را حذف کنیم. البته علت این گزینشی عمل کردن این است که می خواهند به ما بباورانند که ورود اشرافیت یهود به ایران مساوی است با عظمت یافتن و هویت یافتن ایران! یعنی هر چیزی که ملت ایران دارد از زمانی شروع شد که اشرافیت یهود از بابل به ایران آمدند و برای همین هدف است که تاریخ ایران را تقطیع کردند.
ما مستندات جدی ای داریم که اینها علاوه بر تقطیع تاریخ برخی آثار و ابنیه قبل از هخامنشی ها را عامدانه نابود کرده اند که من در ادامه به آنها اشاره خواهم کرد و مستنداتش را به شما نشان خواهم
استر معشوقه خشایارشا بوده است که با همدستی مردخایِ یهودی، خشایارشا را تحریک می کند تا هامان وزیر ایرانی اش را و پسران او و به روایت تورات 77000 ایرانی دیگر را قتل عام کند.
داد. گزینش و سپس تحریف دو کار عمده ای است که آگاهانه در دوران پهلوی اول شروع می شود و بعد ادامه می یابد.

س: به قول شما مستشرقینی که تاریخ باستان ما رانوشته اند عامدانه آن را به صورت گزینشی روایت کرده اند اما می بینیم که بعضی در داخل حتی در پستهای بالای دولتی این روایت را تکرار می کنند!
بله همینطور است. برخی ها عامدانه این تحریف تاریخی را صورت می دهند و برخی ها جاهلانه آن را تکرار می کنند.
کاری که مشایی در سازمان میراث فرهنگی و دفتر ریاست جمهوری دارد انجام می دهد در همین راستاست. شاید ایشان می خواهد عظمت ایران موحد باستان را نشان دهد اما جاهلانه دارد در زمینی بازی می کند که از زمان رضاخان برای تاریخ ما نوشته اند و ایجاد کرده اند. مثلا ایشان در زمان سفر ریاست جمهوری به همدان آقای رییس جمهور را به دیدن محل دفن استر بردند. همانطور که دیدیم استر بنا بر روایت خود تورات کسی است که باعث قتل عام حدود 80000 نفر از ملت ایران شده است. این کار چه دلیلی می تواند داشته باشد؟آیا جز این است که همان سیاست گزینشی که پایه اش توسط مستشرقان در زمان رضاخان بنا نهاده شد را تکرار می کند؟جالب است که همین آقای لوی دندانپزشک مخصوص رضاخان نیز بوده است و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل....

اصلا اگر خوب دقت کنیم می بینیم اگر هخامنشیان را اصل و مبدا تاریخ ایران بگیریم دقیقا عکس بزرگی و عظمت ایران باستان حرکت کرده ایم! از نظر این سناریوی تاریخی ملت ما موقعی عظمت و بزرگی یافتند که اشرافیت یهود وارد ایران شدند. در حقیقت این نوع هخامنشی گرایی هویت بخشی به اشرافیت یهود است و از این تاریخ نگاری عظمت ملت ایران در نمی آید.
اگر تازه آنچه نوشته اند درست باشد که "بله! هخامنشیان اول تاریخ شماست" اما همین را هم گزینشی مطرح می کنند و از نفوذ و توطئه های یهودیان در دربار هخامنشی ها و قتل عام واقعه پوریم که در منابع اصلی خودشان مطرح شده حرفی نمی زنند.
امثال آقای مشایی که مکتب ایرانی را تبلیغ می کنند و از خشایارشاه و استر تجلیل می کنند نمی دانند که بر اساس روایتهای خود تورات استر قاتل هزاران ایرانی است؟ چرا امروز ما راجع به استر تحقیق نمی کنیم؟ چرا راجع به تاریخ قبل از هخامنشیان تحقیق نمی کنیم؟

س: شما از نادیده گرفتن تمدن های ایرانی ما قبل هخامنشی به منظور برجسته کردن هخامنشیان گفتید. در این مورد مستنداتی دارید؟
از زمانی که انگلیسی ها بر این کشور مسلط شدند کار تحریف تاریخ و گزینش کردن آن شروع شد. به ما می گویند شما یک زمانی در تاریخ درخشیدید اما این از خودتان نبود از زمانی بود که ما وارد کشور شما شدیم و ما هم  همان را تکرار می کنیم  و می گوییم که هخامنشی ها مبدا تاریخ هستند در صورتی که عظمت تمدن ایرانی در زمان عیلامی ها به مراتب بیشتر بود. اما در کاوش های باستان شناسی که از زمان رضا خان شروع شد تمام الواح قبل از دوران هخامنشی ها را یا نابود کردند و یا اسمی از آن نبردند. ما 34000 لوح به خط عیلامی داریم که در بنیاد ایران شناسی شیکاگو با مدیریت یهودیان ایرانی نگهداری می شود ولی اجازه بررسی آنها را به ما نمی دهند تا واقعیات تاریخی را کشف کنیم.

این مساله در خود کتابهای به جا مانده از مستشرقین هم اذعان شده است. مثلا در کتابی که اشمیت نوشته است در سال 42 و بنگاه فرانکلین آن را چاپ کرده است در کاووشهای اطراف تخت جمشید به وضوح آثار عیلامی ها در اطراف تخت جمشید دیده می شود(عکس های پایین صفحه) اما همان موقع این آثار را از بین بردند تا فقط تخت جمشید باقی بماند.الان هم کمترین آثاری از عیلامی ها اطراف تخت جمشید نیست و از بین رفته است. چرا؟ چون می خواستند ثابت کنند که قبل از هخامنشی ها ما چیزی نبوده ایم و ورود یهود از بابل باعث ایجاد تمدن در ایران شد. البته این یک نمونه از جنایتهای فراوانی است که در حق تاریخ این ملت روا داشته اند. 





کاوش در آثار عیلامی در کنار تخت جمشید که همان زمان با خاک یکسان شدند.


عکس هوایی از تخت جمشید در دهه 20 که آثار عیلامی به وضوح در آن دیده می شود

منبع عکس ها:
منبع: سایت خبری تحلیلی الف 

 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - جمعه 94/3/16::: ساعت 1:37 عصر

تبلیغ باستانگرایی به بهانه تاریخ / یهودیان تاریخ ما را نوشته اند؟

تبلیغ باستانگرایی به بهانه تاریخ

دورنانیوز – سرویس تاریخی و فرهنگی : با خبر شدیم که حسین الله کرم رئیس شورای هماهنگی انصار حزب الله در دانشگاه اصفهان تاریخ ایران را نوشته یهودیان دانست. الله کرم که با موضوع آمریکا تعامل یا تقابل سخن می‌گفت در پاسخ به سؤالی گفت که متأسفانه تاریخ ایران و کوروش را این گونه برای ما ساخته‌اند، یهودیان این تاریخ را ایجاد کرده اند. این را تمام مطالعات تاریخدانان ما اثبات می کند.

باورهای مردمی درباره کوروش ص 2 نشریه امرداد 4/8/92 بانو فریدون پور زاده شهرستان پاسارگاد: حس بسیار خوبی دارم. او یعنی کوروش مانند یک پیامبر و شفادهنده است، جایگاه کوروش جایگاه امام رضا را به یادم می‌آورد.

روزنامه ایران شماره 5499 ص3- 9/8/

 

 

 

متن تاریخ ما را یهودیان نوشته‌اند و چاپ آن در نشریه دولتی ایران را باید به فال نیک گرفت چرا که عده‌ای در پشت سر مسائل تاریخی به تبلیغ حکومت جور و ستم هخامنشی (خاخامنشی) می‌پردازند و از این سلسله مهاجر برای مردم پیغمبر تراشی می کنند و اگر دقت کرده باشیم یک نوع رابطه موذیانه و ملموس بین سلطنت‌ طلبی و نژاد گرایی و سمپاتی نسبت به آئینی که در یزرگنمائی افراطی یک هفته‌نامه چاپ تهران (ا) به تاریخ 4/8/1392 و یا به تاریخ حک شده زرتشتی در صفحه اول این نشریه 3751 با عناوین درشت ویژه‌نامه (کوروش بزرگ) لغزش اروپائیان در شناخت کوروش- باورهای مردمی درباره کوروش بزرگ، طنین فرمان آزادی، کوروش بزرگ در آمریکا – زرتشت و کوروش در سمفونی چکناواریان در صفحه اول و تبلیغ باستانگرائی و کوروش پرستی با عناوینی چون بابا کوروش و کوروش کبیر، کارت شادباش کوروش بزرگ و تندیس منشور کوروش بزرگ، سرویس کوروش بزرگ و سنجاق سینه درفش کوروش ( کاویانی) و تبلیغات توسعه طلبانه در صفحه آخر و تبلیغ امپراطوری ساسانیان و درشت نویسی قبادشاه و در ص 6 و تبلیغ طرد لغات عربی و ترکی در ص 5 و تبلیغات باورها و آئین‌های قبل از اسلام در اکثر صفحات و در ص 8 در راستای تبلیغ  کوروش با معرفی کتابهایی چون لشکرکشی‌ها و فتوحات کوروش کبیر، منم کوروش، کوروش کبیر حقیقت تاریخ، منم کوروش شاه هخامنشی، منم کوروش شاه جهان و در ص 7 کوروش بزرگ در متون کهن، فرمان کوروش بزرگ افتخار ایران زمین و در ص 2 درس های کوروش برای بازرگانان، باورهای مردمی بومی درباره کوروش بزرگ، تیتر بسیار بزرگ “فرمان او (کوروش جهان را آرام می‌کند)” و شور و هیجان از دیدن استوانه کوروش در آمریکا و سخنان اشخاصی چون جولیان رابی، گری تین ترو، توماس کرمبل، جای زو، تیموتی پاتس بعنوان مدیر نگارخانه، گنجنه‌ها و …

 چنان گردانندگان نشریه را به وجد آورد که نصف صفحه به استوانه و نصف دیگر را هم به تعریف و تمجد این افراد اختصاص داده است.

در ص 2 از کوروش بنام پدر ایران زمین نامبرده می‌شود و انتقاد می‌شود چرا و در حالی که مجسمه ایشان در استرالیا نصب می شود و در فلان کشور نام او را بر خیابان می‌گذارند ( اینکه چرا اسم آن کشور فلان کشور می شود و اسم اصلی آن برده نمی‌شود که احتمالا باید اسرائیل باشد ) اما در ایران نام هیچ خیابانی به اسم کوروش نیست.!! این در حالی که استوانه او در فلان سازمان تن و جان بینندگان را می‌لرزاند. کردار و منش او فراتر از اندیشه های آدمی و اندازه ی انسانی است. یاد نکردن از نام او ( کوروش ) هیچ از اوج او در عرش نمی‌کاهد ارزش ما را به فرش می کشاند اما در صفحات 4و 5 با چاپ نقشه بزرگی جغرافیای زندگی کوروش خان به 7 لشگرکشی بزرگ این مبشر حقوق بشر !!! به مادو بابل، هگمتانه، خاور زمین، به باختر زمین، به بابل، به سرزمین ما ساگت‌ها تمامی تبلیغات خودساخته باستانگرایان را خط بطلان می‌کشد، گویا که ملل و کشورهای دیگر که دارای حکومت‌ای مستقل بودند با دعوت از کوروش و آب و جارو کردن خیابانها و کوچه و باز گذاشتن دروازه قله‌های خود و پائین کشیدن بیرق‌های خود کشور خود را تقدیم ایشان کرده‌اند. آیا فتح سرزمین دیگر کشورها بدون خونریزی و قتل عام آن هم در راستای ایجاد امپراطوری بزرگ و ساختن کاخ های ظلم و ستم و بدون خونریزی ممکن است ؟

چگونه می‌توان باور کرد که کسی منشور حقوق بشر داشته باشد و در مقابل طول عمر بالای 59 ساله اش با لشگرکشی به سرزمین دیگر ملل و اقوام که تواما با قتل و کشتار و اسارت فرمانروای بکند همچنانکه در نقش و نگارهای کنده شده تخت جمشید 30 نفر اسیر اقوام دیگر با زنجیرهای در گردن در مقابل خان هخامنشی به صف ایستاده اند این ستمگری‌ها بخوبی نمایان است، هر چند بنا به نوشته استاد ناصر پور پیرا در کتاب 12 قرن سکوت اساسا چنین حوزه تمدنی و یا سلسله ای وجود خارجی ندارد بلکه این توهم ساخته و پرداخته قوم و آئین خاصی است با اهداف تاریخ سازی برای خود و کشور خاصی در ساحل شرقی دریای مدیترانه، اما این نشریه  کوروش دوست در هیچکدام از صفحات خود ننوشتند که عاقبت، کوروش در سرزمین آذربایجان بدست زنی بنام تومروس کشته می‌شود.

 پادشاه عادلی که برای اجرای قوانین حقوق بشر مجبور شد هزاران انسان را در طی 7 لشگرکشی به قتل برساند.. طرفداری قوم خاص و محافلی از باستانگرایان از کوروش و دادن جایگاه خدایی به این حکمران جز یک ایده نژادی نیست، این در حالی است که سلسله هخامنشی (خاخامنشی ) بعنوان تنها حکومت در تاریخ ایران است که سران آن به ازدواج‌های محارمی متهم هستند و نکته‌ای که می‌توان در نقطه نظرات آقای حسین الله کرم به آن تأکید کرد: این نظریه مهم است که بزرگنمایی کوروش در بعد از انقلاب اسلامی و سقوط سلسله‌های پادشاهی در ایران به بهانه بررسی تاریخ عملا تبلیغ پادشاهی و امپراطوری‌های قبل از اسلام را به دنبال دارد. اما پادشاهی که شرق و غرب و ملل و اقوام را با نیروی میلیتاریستی و سلطه گرایانه به اشغال خود در می آورد و کاخ‌های وسیع و گسترده را بنا می‌کند و ملل دیگر را به اسارت در می آورد، برایش کاری هم ندارد که استوانه‌ای را هم بتراشد و در آن به تعریف و تمجید خود بپردازد. همچنانکه در حال حاضر آمریکا با کشتار میلیونها انسان در ویتنام، کره، گرانادا، عراق، افغانستان، پاکستان و … خود را حامی حقوق بشر بداند و به جای استوانه حتی مجسمه عظیم بعنوان مجسمه آزادی بنا کند و حمایت از کودتاهای ضد مردمی در شیلی، اندونزی و ایران ، سرنگونی هواپیماهای مسافربری و ایجاد زندانهای ضد انسانی گوانتانامو و غارت  ثروت‌های ملی کشورها و حمایت از نظام ضد بشری اسرائیل و شیوخ مرتجع منطقه با استفاده از نیروی جهنمی و مداخله گرایانه نظامی با فریبکاری، خود را حامی حقوق بشر و مدافع حقوق انسانها معرفی می‌کند و نه تنها به استوانه نویسی بسنده نمی‌کند بلکه با ساختن مجسمه عظیم آزادی در ساحل اقیانوس و به فریب افکار عمومی می پردازد و این نکته اشتراکی است بین باستانگرایان نژادگر و یانکی‌ها.

 حجم گسترده کتابهای انتشار شده درباره کوروش و دادن جایگاه خدایی به این فرمانروا قابل تأمل است. توجه بیشتر به کتاب کوروش بزرگ ،پازل تکمیلی این کتابها در قدیس سازی کوروش می باشد. در حالی که باید به این نکته اساسی توجه کرد که تاریخ قبل از اسلام ایران تنها یک تاریخ سراسر میلیتاریزمی و سلطه طلبانه است و فروپاشی نظام خاخامنشی در برابر اندک قوای اسکندر و انهدام امپراطوری ساسانی بوسیله نیروهای اسلامی  پوشالی بودن حکومت‌های مورد اشاره را به اثبات می رساند و بعد از فروپاشی حکومت ساسانی است که هنرهایی چون خطاطی، ‌تهذیب، معماری، ایجاد مراکز علمی، فرهنگی، گسترش فرهنگ کتاب، طب و … به اوج خود می رسد که همه این تحول مثبت نتیجه گسترش فرهنگ اسلامی است در حالی که قبل از آن در ایران به جز نیروی نظامی و استبداد نمی‌توان به چیزی اشاره کرد و لذا مشخص نیست باستانگرایان در بزرگنمایی کوروش‌ها و ساسانی ها چه اهدافی را دنبال می‌کنند؟

نویسنده : استاد غلامرضا غلامی قوشچی

منبع: دورنا نیوز


 
   1   2   3   4   5   >>   >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لینک دوستان

شین مثل شعور
فرزانگان امیدوار
حرف هایی از زبان منطق و احساس
سرباز ولایت
تاریخچه های تلفیقی محمدمبین احسانی نیا
خون شهدا
نسیم معرفت
رز صورتی
سرزمین رویا
محمدرضا جعفربگلو
هیئت بیت العباس (ع) روستای المشیر
عصر پادشاهان
داروخانه دکتر سلیمی
my dear
شهیدباکری میاندوآب
****شهرستان بجنورد****
فرهنگی هنری و عامیانه
علمدار بصیر
جاده های مه آلود
رضویّون - دانش آموختگان دانشکده تربیت مدرس قرآن مشهد
دانشجو
سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید
بادصبا
پارسی نامه
فروشگاه جهیزیه و لوازم آشپزخانه فدک1
عشق الهی
وبلاگ شخصی حامد ذوالفقاری
شیخا
عمارمیاندواب
انسان جاری
ऌ عاشق بی معشوق ऌ
بانوی دشت رویا
وبلاگ شخصی محمد
لباس شخصی
عکس های زیبا
سیب خیال
.::نهان خانه ی دل::.
هــم انــدیشـی دینــی
هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها جوی آباد محله بختیاری ها
تخته سیاه
پروانگی
عشق است زنده یاد ناصر خان حجازی و استقلال
لیلای بی مجنون
خاطرات دکتر بالتازار
سروش دل
دیار عاشقان
ترخون
نگارستان خیال
دل نوشته ها
دلتنگ...
گل خشک
ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده
روی بال فرشته ها
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
غزل عشق
.-~·*’?¨¯`·¸ دوازده امام طزرجان¸·`¯¨?’*·~-.
طب سنتی@
دیــــــوانـــــــــه حــــــــــسین ودلـــــباخــــــته حـــسین
از همه جا
من و اریکان
ஜ کــــــــلبه ← اف1 ஜ
جیغ بنفش در ساعت 25
به دنبال چیزی می گردم!!!
منتظر مفرد مذکر غایب
چم مهر
بیصدا ترازسکوت...
پاتوق دوستان
برترین لحظه ها
.:: دلنوشته های یک فروند چریک ::.
EMOZIONANTE
شورای دانش آموزی شهرستان
#*ReZa GhOcCh AnN eJhAd*#(گوچـی جـــون )
Note Heart
بهانه دل
کارشناس مدیریت دولتی
►▌ استان قدس ▌ ◄
تمهیدات
اسپایکا
ماتاآخرایستاده ایم
نت سرای الماس خانلق
تراوشات یک ذهن زیبا
اس ام اس
ستاره
ابـــــــــــرار
تنهایی......!!!!!!
گل باغ آشنایی
پرواز تا یکی شدن
بزرگترین سایت خنده بازار
مرام و معرفت
سرچشمه : سرچشمه همه خوبیها مهدی (عج) است
اســــرارِ وجـــود
مقبلی جیرفتی
سـرچشمـــه فصـــاحـت
اکبر پایندان
دلنوشته های قاصدک
دل نوشته
ستاره سهیل
شاره کم سنه
♥Deltangi
سحر یه دختره تنها
 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

فهرست موضوعی یادداشت ها

امامت عبدالرزاق لاهیجی تشیع تسنن ریاست عامه تاریخی کلامی پیامبر[2] . پیامبر یهودی ابراهیم زرتشت ایرانی‌تورات قرآن شجره محمد تثنیه اذا[2] . انگلیس آفریقا آمریکا خلیج فارس بهائی استثمار عبدالبهاء سلمان رشد[2] . تصوف درویش تلقین قشیری فرقه یهودی شعوبی نسفی اویس قرنی عرفان درو[2] . تصوف صوفی گنابادی شهرام پازوکی فرقه روحانیت سپاه استکبار انقلاب[2] . جشن پوریم یهودیان هولوکاست ایرانیان خشایارشاه اسرائیل پیامبران س[2] . فراماسونری نماد کراوات فتنه امپراتوری خلافت ولایت عباسی اموی امی[2] . فلسفه الحاد خدا اعتماد علی آدم عربستان علم صنعت ذکاوت جهان کعبه[2] . مدرنیسم پست مدرنیسم مکتب انیشتین سنت ستیزی رئالیسم اصلاح طلب دار[2] . مرغ ایمان استخدام بنزین شغل فقر موبایل حج بیت الله الحرام کارخان[2] . یوگا شیطان پرستی فراماسون منجی مانترا ورزش عرفان شیوا مدیتیشن ای[2] . تاریخ علی ظالم وطنی صراط مستقیم رمان مورخ شاه عاشق عبرت بصیرت ره . تاریخ پژوه دکتر پرویز رجبی ایران پرستان رفتارها افتخار پادشاه حم . تئوریسین جنگ نرم دانشجو عدالت نظام جمهوری اسلامی کیهان گفتمان رو . پینوکیو اسرار مکتوم لایه های پنهان نینوا فلسطین اشغالی اسطورها ع . انقلاب قیام نور دهه فجر علمدار اسلام طالبان اندیشه هشید هسته‌ای . انصاریان شیعه دانشمند هسته‌ای کشیش مسیحی مکتب اهل بیت وهابی سنت . انصار حزب‌الله من مادر هستم حکومت اسلامی کینه امر به معروف و نهی . انسان جامعه مسئولیت انشاءالله آقابیا مسجد تلوزیون قفل دل زیبایی . اندیشه و گفتار و کردار نیک، شعاری ایرانی نه زرتشتی دکتر جلیل دوس . اندیشه نیک، گفتار نیک، رفتار نیک زرتشت مسلمان گاتها روایات اسلام . انتشارات سوره مهر, تقریظ ره بر, حاشیه کتاب, رزمندگان غواص, لشکر . انتخاب نام ایرانی اسلامی لقب کنیه صادق علی زهرا زینب ریحانه محمد . انبیاء اولیاء امر به معروف و نهی از منکر شهید مطهری . امیرالمومنین امام صادق اژدها منبر جن شهادت باب الثعبان باب الفیل . امامت ولایت قراملکی ولی اولیاء نبی فقیه امام متکلمان دینی سیاسی . پول جمع کن پول پرست لعن نفرین کتاب گینس قدرت کت و شلوار فاتحه مل . پهپاد حشرات جاسوس دشمن غرب MAV خبرگزاری مینیاتوری آکسفورد ماشین . پژوهشی در تعارض ذاتی حاکمیت ولایت الهیه با تکنوکراسی . پروفسور قدس پروژه صهیونیستم دولت اسرائیل یهودی بن گورین نخست وزی . پرسپولیس هورا - استقلال سوراخ از سوی اسرای عراقی یادگار دفاع مقد . پرتاب کفش در ایران صفر هرندی دوم خردادی حامی میرحسین موسوی . پترائوس کلینتون موساد اسرائیل سازمان سیا پنتاگون دختر یهودی نظام . پپسی نستله آسوشیدت‌پرس اسرائیلی دولت عربی اوکلاهاما سناتور رالف . پاور لیفتینگ بدنسازی ورزشکار قهرمان طاغوت شهید ماشین اسپورت . پاسخ عبدالله شهبازی به یونسی واقعا فکر می کنید حکومت اسرائیل حکو . پاچه خواری فرهادی مستند مخملباف آمریکا صهیونیست کارگردان سیا موس . پائولو کوئلیو پروتکل داشنوران صهیون اومانیسم کلیسیا فراماسونری ص . بی‌بی‌سی مناطق زلزله زده ضد انقلاب شبکه‌ امنیت ملی علیه نظام عضو . بی‌بی‌سی فارسی امپراطوری استعمارگر ملکه آمریکا صدا و سیما نخبه ف . بصیرت ولایت فقیه حسنی و حسینی علوی رایحه خوش خدمت فتنه 88 18 تیر . بسیجی نوجوان امدادگر بچه یا زهرا رزمنده خمپاره جگر شیر گلوله حیا . بسیج دانشجویی صدا و سیما مسئول روشنفکر ابتذال دیکتاتور انحصارگرا . بسیج جوان اسارت پهلوی دیر صهیون خون قیام انقلاب سرمایه بمب هوشمن . بخشی از انحرافات گنابادیه امیرمومنان علی علی اللهی . بانکهای ربوی دیگر نمیگذارد نمازهای جماعت ما اثر کند علامه جوادی . باکو سلطه یهود اسرائیل آذربایجان صهیونیسم آلکس شاپیرو سلیمان ترک . باغ‌ وحش انسانی در اروپا . باستان گرایی داریوش کوروش تعصب ناسیونالیسم زرتشت عرب . باربی، جاسوس، آمریکا، اسرائیل، جاسوس، دهکده جهانی، برهنگی، دیوار . باربی، تهاجم فرهنگی، جنگ نرم، عفت، دینداری، مدل، عروسک، برتز، فت . باربی غفلت نیمه عریان عشق ورزیدن الگو سازی سلاح موثر عروسک . باربی شوالیه ناتوی فرهنگی عروسک سلاح جنگ فرهنگی سبک زندگی آمریکا . بابیلون، شرکت اسرائیلی، جنگ نرم، جاسوس، جادوگر غربی، جام جم، سرق . باب بهاء روچیلد زرسالاران آریاگرایی تئوسوفی بلاواتسکی هند سرویس . اکثر رسانه های دنیا جلیلی را بارزترین کاندیدای فعلی می دانند . اینوگرافی 20 توصیه انتخاباتی به اصحاب رسانه شورای نگهبان اتهام ه . ایمان کلبه کرامت ولایت خدا امام نبی غیب هالیوود فیلم موهن کشتی ن . ایران باستان پهلوی تاریخ سازی علامه طیاطبائی باستان یهود . اهانت به مقدسات خلیج فارس شلوار جین فیلم 300 غیرت دینی . امام زمان یاسین گمشده دیدار نور ظلمت دختر کبریت فروش عشق سرما آس . امام خمینی(ره): هاشمی اغفال شده است. مارکسیست . امام خمینی شاهان باستان پان ایرانیسم تاریخ گبر . امام خمینی شاهان ایران باستان انوشیروان آمریکا صحیفه . افلاطون ارسطو هگل کانت آتلانتیس فیلسوف هالیوود روزگار سینما فردی . افغانی نژاد پرستی بی بی سی عرب نازی هیتلر . افشاگری تکان دهنده رئیس سابق علامه طباطبایی ترویج فساد . افسانه آتش سوزی کتابخانه‌های ایران اسکندریه مسیحیان مسلمانان مصر . اطلاعات دقیق مصلحی در مورد هاشمی وزیر اطلاعات همینطوری حرفی نمی . اسلام ناب مشائی فراماسونری پیام فضلی نژاد مکتب امام اومانیسم فلس . اسلام شناس دکتر دارو و درمان قرآن مدعی ولایت باب و نائب امام زما . اسرائیل آذربایجان یهود سفارت ملی معنوی آمریکا مالزی سوروس دموکرا . اسحاق نیوتن نیروی جاذبه زمین مکاشفات یوحنا کیمیاگری یهودی اورشلی . استقامت و پایداری رمز حماسه ای دیگر جبهه انتخاب اصلح . استفاده ابزاری از هنر, اسلام‌ستیزی, انجیل شیطانی, سایت ویکی لیکس . استعمار میوه شیرینی آجیل خدا اخیار ابرار کالا ماه مبارک مواد مخد . استاد مرید شاگرد معنویت عرفان ثروت قدرت سیر و سلوک ترکیه دبی حلا . استاد قرائتی فلسفه احکام دین سمت‌خدا منبر قانون نماز . استاد قرائتی برای خدا بنویسید . استاد شهید مطهری هویت ایرانی زرین کوب دو قرن سکوت عرب اسلام . ازدواج استقراضی زرتشتی ساسانی گات دینکرد روایت پهلوی واگذاری زنا . از کجا آورده‌اید کاندیدا بنگاهی رهبری انتخابات حکومت مکر بنی ساع . از آتشکده به مسجد تشرّف یک زرتشتی به اسلام سوشیانت موبدان حقانیت . اردوزبان هند شبه قاره شیوه عزاداری توحش وصی نبی عراق ایران حسینی . ادیان کهن ابوریحان دکتر جلیل دوستخواه گاتها فلسطین کتاب آسمانی ژ . اخراجیها ده‌نمکی میر‌شکاک سینما منتقد تصوف شریعت‌گریز مثنوی سید . اخراج آریایی ها از ایران پرست تمدن نژاد عرب مهاجرت سیبری اصیل قو . احکام روحانیت فقاهت اجتهاد فتوا اجتهاد اخلاق سروش شریعتی . احمد الکبیسی مفتی اهل سنت داعش اسرائیل سعودی . اثر پینوکیو گوگل تیپ روانشناسی تاندون ویبراتور چشم بسته فریب خرو . ابن عربی آیت الله بهجت شطح ثقلین بایزید جنید غزالی سنی مخالف اهل . ابراهیم خلیل بهشت موسی ملک الموت امام صادق باقر ختنه نماز اسماعی . آیت الله مرعشی نجفی، امام زمان صفت رذیله بخل . آیت الله بهجت مسجد روضه عزاداری هیات ها محرم . آیت آلله خامنه‌ای مخملباف اختلالات پارانوئید شخصیت ولی فقیه عمود . آموزش و پرورش قبله ماسون ژاپن روستا دهاتی دانشگاه شهرنشینی انقلا . آموزش عکاسی کمپوزیسیون همچینی زبانى دیدارى معمارى موسیقى سینما . آمریکا، ایران، تجهیزات نظامی، جنگ علیه ایران، رویکرد ضد شیعی، سی . آل سعود ال یهود شجره نامه ناصر السعید ملک فهد کتاب تاریخ رژیم اس . آل خلیفه و سیاست عقیم کردن شیعان بحرینی .
 

اشتراک