سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم
 تعداد کل بازدید : 475365

  بازدید امروز : 310

  بازدید دیروز : 807

کلبه بصیرت

 
خردها، پیشوایان اندیشه ها و اندیشه ها، پیشوایان دلها و دلها، پیشوایان حواس و حواس، پیشوایان اندام اند . [امام علی علیه السلام]
 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - چهارشنبه 94/2/31::: ساعت 3:26 صبح
بختیار و دستور ترور امام
تاریخ انتشار:جمعه 25 اردیبهشت 1394      19:9

درخواست بختیار از موساد برای ترور امام خمینی

یکی از مأموران سابق دستگاه امنیتی اسرائیل در مرکز مطالعات امنیتی تل آویو فاش کرده که شاپور بختیار، درخواست ترور امام خمینی را با موساد طرح کرده بوده است.

به گزارش فارس، یکی از مأموران سابق دستگاه امنیتی اسرائیل در مرکز مطالعات امنیتی تل آویو فاش کرده که شاپو بختیار، درخواست ترور امام خمینی را با موساد طرح کرده بوده است.

بر اساس گزراش پاگاه صهیونیستی یدیعوت آحارونوت، «یوسی آلفر» در نشستی که در این مرکز بوده، مدعی شده که بختیار در ژانویه 1979 (دی و بهمن 1357) از مأموران موساد که در تهران مستقر بوده اند، درخواست کرده که امام خمینی را به قتل برسانند.

بر اساس گفته های آلفر، امام خمینی در هنگام ارسال این درخواست به «الیتسر تسافریر» عامل موساد در تهران، هنوز در نوفل لوشاتو پاریس مستقر بوده اند.

آلفر گفته: «ییتژاک هوفی (مدیر وقت موساد) در همان ابتدای جلسه با تسافریر به وی گفت که بر اساس اصول اخلاقی، حمایت از این درخواست برای موساد امکان پذیر نیست ولی باز هم باید نظرات حضار را شنید.»

مأمور سابق موساد که حالا سال خورده شده، به اظهارنظر خود در آن زمان هم اشاره کرده و گفته: «من هم به سران موساد گفتم که حمایت از این درخواست برای من مشکل است زیرا ما هنوز چیزی از شخصیت (امام) خمینی نمی دانیم.»

یوسی آلفر در میان صهیونیست های پیر و جوان حاضر در مرکز مطالعات امنیتی تل آویو به نظر امروز خود در خصوص رد آن درخواست هم پرداخته و گفته: «الان تأسف می خورم که چرا از آن درخواست حمایت نکردیم.»


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - چهارشنبه 94/2/31::: ساعت 3:7 صبح
کد خبر: 137911
تاریخ انتشار: 29 مهر 1392 - 07:29
سلفیه؛ از تکفیر تا تروریسم؛
ایجاد یک حکومت مطلق فرقه‌ای که هدف آن تبلیغ وهابیت و انتشار آن با قوه قهریه و شمشیر است به‌روشنی در نوشته‌ها و نشانه‌های موجود در پرچم عربستان سعودی نمایان است. آنها عبارت « لا اله الا الله محمد رسول الله» را نوشته و زیر این عبارت تصویر شمشیر را کشیده و به وضوح نشان می دهند که دعوت به دین آنها تنها از طریق شمشیر ممکن است.
صراط: مورخان میان مرحله تشکیل حکومت که با پیامبر اکرم (ص) در شهر مدینه منوره شروع شد و با حکومت خلفای راشدین تا پایان ولایت علی بن ابی طالب (ع) تداوم یافت و مرحله سقوط و گرایش به سمت استبداد و فسادی که قرین موج تاریک فقه فکری بود و دست نشاندگان دربارها بر آن سلطه داشتند، تفاوت قائل می شوند. کسانی که به تسلیم و حقارت چشم دوخته و مروج تفکر « صبر در برابر ظلم» به همراه تمایلی سرکش برای مهجور کردن قرآن کریم و گرایش به احادیث و روایات هستند و روایات را متناسب با اقتضای زمان و مکان و نیازهای حکام و سلاطین بسط و اشاعه می دهند، این ها ریشه های نظریه تکفیری است. 

این مورخان درباره احکام صادره در خصوص تکفیر نیز تاکید می کنند که هیچ کس نمی تواند، ادعای مالکیت ایمان را داشته باشد، همانطور که نمی تواند دیگران را تکفیر کند و تنها خداوند متعال با ترازوی عدل و داد خود کافر و غیر کافر را از هم تمیز می دهد. همانگونه که به راحتی و با استناد و استدلال از قرآن کریم بر ادعاهای مخالفین و تکفیریان خط بطلان می کشند.


در خصوص حکم جهاد نیز این مورخان با استناد به قرآن و سنت میان دو نوع جهاد یعنی جهاد با نفس و جهاد با طرف مقابل تفاوت قائل می شوند و بر این دو که تلاش در راه خدا بدون تکفیر دیگری است، تاکید می کنند، موضوعی که منجر به خونریزی و فتنه انگیزی و اشاعه ترس و وحشت و نابودی پایه های اسلام می شود. 

و درحالی که مسلمانان باید ایمان را در دوست داشتن، علم و عمل به آن به شمار آورند، هم اکنون جریانی همانند سلفی آن را در تکفیر دیگر گروه‌ها و فرقه‌های اسلامی خلاصه کرده‌اند که رهاورد آن وضعیت فعلی سوریه است: میدان وسیع و ناآرام که در آن سران استعمارگر صهیونیست و غرب، سران و حکام حقیر عرب و برخی مسلمان نماها و انسان های ساده را در مخمصه انداخته اند؛‌ انسان هایی که فتواهای جهادی و وعده بهشت و حوریان آنها را فریب می دهد و استعمارگران برای یک هدف تلاش می کنند و آن ناکام گذاشتن انتظارات سران عرب و تخریب بافت و زیر ساخت های اجتماعی برای رژیم ها و زیر پا گذاشتن وجدان بعد از پشت کردن به وطناست؛ آنها دیروز در عراق در راستای اجرای طرح سایکس پیکو جدید و خدمت به آرمان های صهیونیستی و استعمار به موفقیت رسیدند بنابراین هیچ ایرادی ندارد که آن در پوشش دین باشد؛‌ چرا که چرخیدن بر حول محور دین آسان است و توانایی آنها را در عمل حفظ می کند.

این مطلب تلاش می کند به تاریخ آمیخته با واقعیت ها و حقایق زندگی جریان سلفی و به تبیین چگونگی شکل گیری پدیده سلفی گری در عصر جدید بپردازد و تلاقی آن را با پروژه های انزجار بر انگیز استعمار یعنی صهیونیسم و سایس پیکو جدید مورد بررسی قرار می دهد.

به طور کلی امروز سلفیان به آنچه که نسبت به محمد بن عبدالوهاب ( 1703- 1792میلادی) وهابیت نامیده می شود، منتسب هستند. 

عبدالوهاب در سرزمین نجد در جزیره العرب ( منطقه ای که امروز به نام عربستان شناخته می شود) به دنیا آمد، وی با تاثیر پذیری از فقهای پیشین خود امثال ابن تیمیه، ابن قیم جوزیه و ابن حزیمه نیشابوری دین جدیدی را به وجود آورد که در میان پیروانش اشاعه یافت، مبانی این دین جدید به شرح ذیل است:

1.    تشبیه خداوند به مخلوقش، اینکه خداوند جسمی است که به آسمان صعود کرده و به زمین فرود نمی آید. به خاطر این دیدگاه پیروان آن «المجسمه» نامیده می شدند. این تفکر از مفاهیم کتاب التوحید ابن خزیمه نیشابوری تاثیر پذیرفته است، وی در کتاب خود مدعی شده است که خداوند دارای روح، چهره، دو چشم، دو گوش، دو دست در طرف راست، انگشتان، کف دست و دو پا است. 

نویسنده کتاب در یک خوانش بسیار سطحی و احمقانه و خالی از هرگونه تدبر و اندیشه در آیات قرآن کریم این برداشت ها را از قرآن می کند و نمی داند که مقصود خداوند متعال از ذکر به عنوان مثال دست (ید) در قرآن کریم و نسبت دادن آن به خود همانطور که به خلق خود نسبت می دهد، قدرت، توان و فرمانروایی است؛ از این رو تنها بعد از تدبر، تعقل و تعمق در آیه « یدالله فوق ایدیهم» ( فتح 4) می فهمیم که منظور از «ید» قدرت، توان و فرمانروایی و شوکت خدا بالاتر از توان شما قرار دارد. 

تعامل و ارتباط با سخن خداوند متعال نیازمند دوری از سطحی نگری و تمرکز بر ظاهر واژگان و تدبر و تعمق با تکیه بر روش علمی است که در اینجا مجال شرح تفصیلی آن وجود ندارد؛ ولی باید گفت که هر لفظی از الفاظ قرآن کریم در بردارنده چندین معنی اندرونی است که تنها انسان هایی با سرشت پاک و خردهایی آزاد آن را درک می کنند؛ اما کسانی که خرد خود را رها کرده و روح و روان خود را در مفاهیم سطحی حبس کرده اند همان گمراهانی هستند که در تاریکی غوطه ور شده اند. برخی عناوین و فصول کتاب التوحید با تعبیر فخذ بنی شروع می شود و این نشان می دهد که سطح فکر آنها چقدر پایین و فهم آنها از قرآن کریم چقدر ساده و سطحی و توانایی آنها در درک مفاهیم بسیار پایین است.

-    «باب اثبات صفت وجه برای خداوند متعال که او را با صفات الجلال و الاکرام توصیف کرده است» و هر فرد جاهلی می داند که منظور از لفظ «الوجه» در قرآن کریم همان جهت، سمت و سو و هدف است.

-    « باب ذکر تصویر پرودگار بلندمرتبه و ویژگی جلال و عظمت صورت خداوند عز و جل».

-    « باب ذکر ویژگی چشم های خداوند عز و جل» هر فرد جاهلی می داند که اگر لفظ « العین» در قرآن کریم به الله اضافه شده باشد بر حسب حرف مضاف البته مقصود از آن متفاوت است، اگر حرف « علی» باشد منظور تحت نظارت و اشراف است، همانند قول خداوند متعال: « و القیت علیک محبه منی و لتُصنع علی عینی» (طه39) مقصود از این آیه این است که تحت نظارت و اشراف من آن را ایجاد کنی و اگر حرف مضاف « ب» باشد منظور از آن کمک و یاری است، همانند: « واصنع الفلک بأعیننا» ( هود 37) مقصود از آن این است که کشتی را بساز، همانا از طرف ما کمک ها و مساعداتی را دریافت خواهی کرد.

-    « باب اثبات صفت داشتن دست برای آفریدگار یکتا و بیان اینکه خداوند متعال دارای دو دست است همانطور که در کتاب آسمانی خود قرآن از آن خبر داده است: «أنه خلق آدم بیدیه» پیش از این ما معنای واژه «الید» در قرآن کریم را توضیح دادیم.

-    « باب ذکر دلیل بر اینکه خداوند متعال دارای دو دست است که هر دو آن در سمت راست قرار دارد و خالق یکتا دارای دست در سمت چپ نیست.»

-    « باب ذکر اینکه خداوند تبارک و تعالی آسمان ها و زمین و آنچه که بر روی آن دو قرار دارد را بر روی انگشتان خود نگه داری می کند.»
کسی که در برابر آن تسلیم شده و آن را شرط ایمان قرار دهد از گمراهی نجات پیدا می کند و توانایی جستجو در قوانین طبیعت و اسرار هستی را برای استفاده از آن و کشف آیات و نشانه های خداوند متعال در افق ها را دارد؟!

-    « باب ذکر صفت داشتن « پا » برای خداوند متعال».

-    « باب ذکر صفت مستولی گشتن خالق یکتا بر عرش خود هر زمان که بخواهد».

2.    اینکه جسم شمردن خداوند متعال از شروط ایمان است و هر کس در برابر این تفکر سر تسلیم فرود نیاورد کافر شمرده شده و قتل، سلب دارایی و به بردگی گرفتن خانواده اش جایز است. 

3.    تخریب ضریح مقبره ها به این بهانه که این اقدام مساوی با بت پرستی است. حرام دانستن توسل و استغاثه به رسول خدا و پیامبران و اولیای صالح خداوند و صدورحکم تکفیر و جایز دانستن قتل کسی که به این امر مبادرت می ورزد.

4.    اعتقاد وهابی ها بر اینکه آنها فرقه نجات دهنده هستند و هرکس جز آنها یا کافر است یا مشرک و یا گمراه و در صورت مخالفت و عدم اطاعت از آنها خون فرد مخالف مباح است. خداوند متعال در این مورد و در آیات متعدد می فرماید: « لا اکراه فی الدین قد تبیّن الرشید من الغی» ( بقره 256) و یا « فمن شاء فلیؤمن ومن شاء فلیکفر» ( کهف 29) و « أفأنت تُکرِه الناس حتی یکونوا مؤمنین» ( یونس 99).

آنچه که بدان دعوت می کردند دین تفصیلی برای جنبش سیاسی به رهبری محمد بن سعود که تنها هدف وی قدرت بود؛ به همین خاطر ریاض الصیداوی اندیشمند معاصر بر استفاده از عنوان « وهابیت سعودی» به خاطر ارتباط میان جنبش دینی محمد بن عبدالوهاب با جنبش سیاسی محمد بن سعود پافشاری می کند.

5.    ایجاد یک حکومت مطلق دینی که هدف آن تبلیغ وهابیت و انتشار آن با قوه قهریه و شمشیر است و آن به روشنی در نوشته ها و نشانه های موجود در پرچم عربستان سعودی نمایان است.آنها عبارت « لا اله الا الله محمد رسول الله» را نوشته و زیر این عبارت تصویر شمشیر را کشیده و به وضوح نشان می دهند که دعوت به دین آنها تنها از طریق شمشیر ممکن است. آنها نمی دانند که خداوند متعال لفظ شمشیر را حتی یک بار در قرآن کریم ذکر نکرده است و هرگز به پیامبرخویش به استفاده از شمشیر و هر گونه قوه قهریه دیگر جهت نشر دعوتش دستور نداده است؛ چرا که وی بی نیاز از چنین ابزارهایی است و « لو شاء ربک لآمن مَن فی الأرض کلهم جمیعاً» ( یونس 99) و « لو شاء الله لجعلکم أمّه واحده» ( نحل 93) تا آنها به رشد و هدایت خویش بازگشته و قلب های مهربان را جایگزین شمشیر کنند و مصداقی برای سخن بر حقش باشندکه می فرماید: « ولو کنتَ فظّا غلیظ القلب لأنفضُّوا من حولک» ( آل عمران 159) و « ادعُ الی سبیل ربّک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جدلّهم بالتی هی أحسن» ( نحل 125). آیا تصویر قلبی مهربان و لطیف بهتر و مقدم تر از تصویر شمشیر، سرنیزه و منجنیق نیست؟!.. آیا با محبت و دوستی، خداوند رحمان مورد عبادت بندگانش قرار نمی گیرد؟! معاذ الله از اینکه خداوند ما را به لبه شمشیر فرا خوانده باشد .. آبا آل سعود و پیروان عبدالوهاب و سلفیان نمی خواهند از خواب غفلت بیدار شده و تقوای الهی پیشه کنند؟

جنبش سلفی - وهابی سعودی هر گونه برنامه اقتصادی و اجتماعی را از خود دور کرده است و هیچ بهره ای از آن ندارد؛ چرا که بر این باور است که اصلاح عقیده به تنهایی ضامن اصلاح دیگر امور نیز است و موارد ذیل در نشر و گسترش افکار این جنبش سهیم است:

-    اموال و ثروت های فراوانی که عربستان و دیگر ممالیک و امیران نفت و گاز این دوره را به سمت بذل و بخشش های فراوان سوق داده است، مسئله ای که به افتتاح تعداد بی شماری از شبکه های ماهواره ای برای ترویج و نشر افکار تکفیری و سلفی به خصوص در مصر کمک کرده و تبدیل به منبع کسب ثروت های هنگفت شده است. ثروت هایی که امپراطوران و اربابان تبلیغ آن را در انحصار خود درآورده و افزایش چشمگیر بودجه باعث شده است که هر مدعی تبلیغی برای خود شبکه ماهواره ای افتتاح کند و آمار این شبکه ها به ده ها مورد برسد.

-    حاشیه آزادی که در نتیجه سقوط سران رژیم های استبدادی و فساد در کشورهای عربی به وجود آمده است.

-    صهیونیسم جهانی و قدرت های استعماری غرب به ویژه آمریکا در سایه پیمان مقدسش با نظام های قرون وسطایی کشورهای نفت خیز عربی، در تعامل با پرونده سلفی وهابی گاهی سیاست اغماض و چشم پوشی و گاهی سیاست حمایت مالی و پشتیبانی را در پیش می گیرد. شواهد جنگ افعانستان که « مجاهدین» افغانی و عرب و دیگران برای شکست هیمنه اتحاد جاهیر شوروی بعد از اشغال آن در سال 1979 وارد آن شدند، همچنان در ذهن مردم زنده است. حمله آمریکا به افغانستان در چارچوب تلاش برنامه ریزی شده جهانی برای مبارزه با تروریسم بود، از این رو علیه جنگ گروهک القاعده و طالبان شروع شد. 

آمریکا و همپیمانان غربی اش و صهیونیسم جهانی و آنهایی که پیوند مقدس با آنها دارند در صدد تکرار تاریخ و  رخدادهای آن هستند؛ چرا که در آن برکت و نتایج خوبی برای آنها نهفته است. تجربه تفکر جهادی سلفی که در افغانستان و بوسنی و هرزگووین رخ داد، در مالی تکرار شد و امروز در میدان هایی جدیدی (مصر و سوریه) که منبع تهدید برای رژیم صهیونیستی و ثبات و امنیت آن و مانعی بزرگ در برابر استعمار اراضی جهت تحقق اسرائیل بزرگ یعنی از رود نیل تا رود فرات به شمار می روند، در حال تکرار شدن است و  خالی از لطف نیست که لیبی و تونس نیز به آنها اضافه شود، تونس که به عنوان نماد انقلاب های عربی بود تهدیدی برای منافع مثلت مذکور است و کشورهای دیگر نیز در لیست انتظار قرار دارند.

از عجایب روزگار این است که معاهده سایکس پیکو ( توافق محرمانه میان مارک سایکس دیپلمات و نظامی انگلیس به عنوان نماینده این کشور و فرانسوا جرج پیکو دیپلمات فرانسوی به عنوان نماینده فرانسه و سیرگئی سازانوف دیپلمات به عنوان نماینده روسیه تزاری در سال 1916 بود که طبق این توافقنامه مناطقی که تحت عنوان هلال سبز شناخته می شود میان انگلیس و فرانسه تقسیم می شود، این مناطق شامل عراق، سوریه، لبنان، اردن، کویت و فلسطین است )  تا این لحظه روزی هزار بار تکرار می شود. اگر دیروز سایکس و پیکو در تقسیم جغرافیایی هلال سبز موفق شدند ( همانطور که همکاران آن دو در تقسیم سایر بلاد عرب در مشرق و مغرب موفق شدند) سایکس و پیکوی امروز متاسفانه با سرمایه، نفت، گاز، رسانه و شهروندان ناقص العقل و دارای افکار بیمار – افرادی که من نسبت به آنها حس دلسوزی و شفقت دارم و آنها قربانی بازی های کثیفی هستند که معادلات آن را افرادی طراحی می کنند که جیب هایشان از دلالی نفت و گاز پر است-  کشورهای عربی در صدد تقسیمات مجدد جغرافیایی هستند.  

در حال حاضر عراق در آستانه تقسیم به سه کشور کوچک ( کشوری در شمال برای کردها، دیگری در مرکز برای عرب های سنی و سومین کشور برای عرب های شیعه در جنوب) است. کشور لیبی نیز همین روال را طی می کند و آنها در صدد تقسیم آن به سه کشور کوچک هستند. امروز مسئله خطرناک تر تجزیه جغرافیایی کشورها نیست بلکه تفرقه افکنی و ایجاد اختلاف در دلهاست. این خطرناکترین مسئله است چرا که باعث ایجاد تفرقه و جدایی میان دو برادر، دو همسر و والدین از فرزندان می شود، با این بهانه که این کافر است، آن یکی شیعه و دیگری سنی. گویی که هر کدام از آنها جن زده شده اند. خداوندا با رحمت واسعه خود هر چه سریعتر حافظه جوانان، پیران و علما را به آنها بازگردان.

خداوندا! بدون تردید هرکس مورد رحمت تو قرار نگیرد هلاک خواهد شد و بی شک خداوند هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر اینکه آنها در خودشان تغییری ایجاد کنند ( ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسم) .. و این سخن سر دراز دارد...
منبع: مشرق
برچسب ها: 

 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - سه شنبه 94/2/30::: ساعت 12:55 صبح
نهمین رییس رژیم صهیونیستی:
در آخرین ادعای تاریخی صورت گرفته توسط یهودیان، کوروش کبیر به عنوان یک صهیونیست معرفی و ایرانیان به تبعیت از این صهیونیست بزرگ فراخوانده شدند.
به گزارش مشرق، بر این اساس شیمعون پـِرِس (شیمون پرز) (Shimon Peres) نهمین رییس رژیم اسراییل، طی یک مصاحبه زنده با یک رسانه ی عرب زبان با عنوان پانت، در پاسخ به سوال کاربر فیس بوکی این رسانه که خود را ایرانی معرفی نموده بود، مدعی شد که: کوروش کبیر یک "صهیونیست" بود و ما بطور تاریخی پیوسته با ایران دارای روابط خوبی بوده ایم.
وقتی کورش کبیر صهیونیست می شود

شیمعون پـِرِس حدودا 100 ساله در پاسخ به سوال این به ظاهر ایرانی که از وی پرسیده بود اگر پس از موافقتنامه صلح با فلسطینیان، ایران اسراییل را به رسمیت بشناسد، نظر او چه خواهد بود، گفت: من نمی توانم درک کنم که چرا ایران باید به تهدید های خود علیه اسراییل ادامه دهد. ایران به صورت یک کانون وحشت و ترور در آمده، و به تهیه و تولید سلاح های کشتار جمعی، اشتغال پیدا کرده است. ما هرگز نه آنها را تهدید کرده و نه با یکدیگر دارای مرز مشترک و دیگر مسائل و بحران ها بوده ایم. چرا برای یک رهبر ایران ضرورت و جبر شده است که روزی از خواب بیدار شده و بگوید که ما قصد داریم اسراییل را نابود سازیم؟ آیا اسرائیل نسبت به ایران مرتکب چه عملی شده است؟ کوروش کبیر یک "صهیونیست" بود و ما بطور تاریخی پیوسته با ایران دارای روابط خوبی بوده ایم.

وقتی کورش کبیر صهیونیست می شود

فارغ از بررسی ابعاد چرایی این اظهارات پـِرِس، باید بر این نکته دقت شود که این انگ تاریخی به کوروش کبیر در حالی صورت می پذیرد که عموم ایران پرستان و مدعیان ایران باستان، در سکوتی معنی دار به سر برده و هنوز هیچ واکنشی صورت نپذیرفته است.


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - سه شنبه 94/2/30::: ساعت 12:11 صبح

مقایسه کوروش و چنگیز

مقایسه کورش هخامنشی با چنگیزخان مغول

در کتاب‌های درسی عموم کشورها کوشش می‌شود تا چهره‌ای کریه از متجاوزان بیگانه و چهره‌ای منزه از متجاوزان خودی نشان داده شود. در ایران عده‌ای به کورش می‌نازند و در مغولستان عده‌ای به چنگیزخان (تموچین) و در ازبکستان به تیمور لنگ. در جاهای دیگر نیز به آتیلا و نرون و دیگران.

اما با این حال می‌توان فارغ از تاریخ‌سازی‌ها و تبلیغات رایج، نگاهی اجمالی به کورش و چنگیزخان نمود و مقایسه‌ای کوتاه میان آنان ترتیب داد.

چنگیزخان و کورش هر دو جهان‌گشا و متجاوز به سرزمین‌های دیگر بوده‌اند.

چنگیزخان و کورش هر دو در تجاوزات خود از قتل‌عام مردم و آتش زدن خانه آنان باکی نداشته‌اند.

چنگیزخان قبایل مغول را با هم متحد کرد و با تجاوز به کشورهای همسایه امپراتوری مغولان را پایه‌گذاری کرد. کورش نیز قبایل پارسی را با هم متحد کرد و با تجاوز به کشورهای همسایه امپراتوری پارس را پایه‌گذاری کرد.

چنگیزخان و کورش هر دو از فرزندان شاهان محلی یا رؤسای قبایل ناحیه خود بوده‌اند.

چنگیزخان استفاده از هرگونه القاب و صفات تجملاتی و تشریفاتی را ممنوع کرده بود و هر شخصی را فقط می‌بایست با نام او خطاب کرد. کورش چندین لقب افتخاری برای خود وضع کرده بود.

چنگیزخان مردم عادی در کوچه‌های نیشابور را قتل‌عام کرد. کورش مردم عادی در کوچه‌های نینوا را قتل‌عام کرد.

چنگیزخان و کورش هر دو دارای زنان متعدد بودند.

چنگیزخان در زمان حیات خود امپراتوری‌اش را میان پسران و برادرانش تقسیم کرد. کورش پسرش کمبوجیه را به ولیعهدی خود انتخاب کرد.

چنگیزخان یک سلسله نظام اداری و لازمه‌های کشورداری را برای امپراتوری خود بنیان گذاشت. کورش هیچ نظام اداری یا لازمه کشورداری بنیان ننهاد.

چنگیزخان به هیچ دینی گرایش نداشت و هیچ دینی را حمایت یا تبلیغ نمی‌کرد. کورش گرایشات دینی داشت و همواره خود را برگزیده خدا می‌دانست و اعمال نیایشی و قربانی‌های لازم را برای شکرگذاری خدایان بجای می‌آورد.

چنگیزخان جهان‌گشایی و فتوحات خود را به خواست خدا نمی‌دانست و خودش را خدای روی زمین می‌دانست. کورش جهان‌گشایی و فتوحات خود را در ظل الهی و به خواست خدا قلمداد می‌کرد.

چنگیزخان با اینکه اعتقاد دینی نداشت، اما دخالتی در مناسک دینی دیگران نمی‌کرد و حتی مجازات‌های سختی برای آزار رسانندگان به پیروان ادیان گوناگون مقرر کرده بود. وضع چنین مجازات‌هایی از طرف کورش دیده نشده است.

چنگیزخان خط اویغوری را به عنوان خط رسمی ممالک خود برگزید و دستور داد تا مغولان و بویژه کودکان این خط را بیاموزند. در زمان کورش تنها فنون رزمی و تربیت نظامی‌گری آموخته می‌شد.

چنگیزخان دستور داد پس از مرگ، او را در جایی دفن کنند که هیچ نشانی از آن نباشد. کورش برای خود مقبره‌ای فاخر ساخت (اگر آن بنا آرامگاه کورش باشد).

چنگیزخان یک سلسله قوانین به نام «یاسا» وضع کرد که عمدتاً دربردارنده مجازت‌های سخت و خشنی بود. اما با این حال، نظم معینی به وضعیت قوانین مدنی و جزایی و خانوادگی و اقتصادی امپراتوری داد. کورش هیچ قانون‌نامه و مقررات مدنی یا جزایی وضع نکرده است.

چنگیزخان یکی از پسرانش را به دلیل بی توجهی به قانون شخصاً مجازات کرد و او را به تعداد معین چوب زد. از کورش رفتاری مشابه دیده نشده است.

چنگیزخان برده‌داری و زنا را بین مغولان ممنوع کرد. کورش برده‌داری را رونق داد و دختران در زمان او و در شرایط بدهکاری، وادار به بهره‌کشی جنسی می‌شدند.

از چنگیزخان گزارش‌هایی دال بر رفتار نیک او با زنان در دست نیست. از کورش گزارش‌هایی وجود دارد که زنان را در جنگ به اسارت می‌گرفته و گاه به سرداران خود می‌بخشیده است.

ازدواج با محارم در قوانین چنگیزخان بطور کلی ممنوع بود. ازدواج با محارم در زمان کورش در خاندان سلطنتی رایج بود.

چنگیزخان دانشمندان و ادیبان و گروهی دیگر را از پرداخت مالیات یا خراج معاف کرده بود. چنین نمونه‌ای از زمان کورش دیده نشده است.

چنگیزخان و اعقاب او علاوه بر نابودی مدنیت‌های گوناگون، موجب سرنگونی قطعی خلفای عباسی نیز شدند. کاری که تمامی سرزمین‌های مشرق‌زمین نیاز مبرمی بدان داشتند و همواره ناکام می‌گردیدند. هر چند که از تله‌ای به تله دیگر افتادند. اما کورش و اعقاب او منجر به سرنگونی حکومت‌ها و تمدن‌هایی همچون ماد و لیدی و عیلام و بابل و مصر و هند و دیگر جاها شدند. تمدن‌هایی که سرآمدان فرهنگ و مدنیت زمان خویش بودند.

از زمان بازماندگان چنگیزخان نمونه‌هایی از بناهای عام‌المنفعه و آثار معماری و هنری بازمانده و سبک‌های تازه‌ای در هنر و معماری پدید آمده است. از زمان کورش و بازماندگان او چیزی جز چند کاخ‌ سلطنتی و سنگ‌نگاره شاهان شناخته نشده و آنچه پیش از کورش وجود داشت، برای همیشه از بین رفت.

در مجموع، چنگیزخان ترکیبی از یک متجاوز و غارتگر و بنیانگذار سازمان کشوری و نظام اداری بود. اما کورش فقط متجاوزی غارتگر بود.

ایرانیان بیش از هر مردم دیگر پایمال کورش شدند و مغولان نیز بیش از مردم دیگر پایمال چنگیزخان. تمامی ساکنان سرزمین‌هایی که به دست کورش و چنگیزخان تصرف شده و به خاک و خون کشیده شدند، قربانی جهان‌گشایان و زیاده‌خواهانی بودند که آسایش و همزیستی انسان‌ها را قربانی هوس‌ها و زیاده‌خواهی‌های مرگبار خود کردند.


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - دوشنبه 94/2/29::: ساعت 11:58 عصر

کوروش در منابع کهن ایرانی

کورش هخامنشی در منابع کهن

بخش نخست: کورش هخامنشی در منابع ایرانی

1- کورش هخامنشی در متون اوستایی

نام کورش در متون اوستایی (اعم از یسناها، یشت‌ها، ویسپرد، وندیداد و خرده‌اوستا) نیامده است.

2- کورش هخامنشی در متون شرق‌ ایرانی

نام کورش در متون شرق ایرانی (اعم از سغدی، بلخی، خوارزمی، سکایی و جز آنها) نیامده است.

3- کورش هخامنشی در متون فارسی باستان

در متون فارسی باستان هخامنشی اطلاعاتی  باره کورش وجود ندارد، اما در دو جا نام او به شکل‌های زیر آمده است. یکبار در کتیبه‌های کوتاه و مکرر مشهد مادرسلیمان (پاسارگاد احتمالی): «من کورش، شاه هخامنشی»؛ و دیگری در کتیبه داریوش در بیستون که کمبوجیه و بردیا پسران کورش معرفی شده‌اند: «پسر کورش به نام کمبوجیه از دودمان ما در اینجا شاه بود»، «مغ گئومات به دروغ چنین می‌گفت که من بردیا پسر کورش هستم»، «وَهیَزداتَه به دروغ چنین می‌گفت که من بردیا پسر کورش هستم». 

4- کورش هخامنشی در متون پهلوی اشکانی

نام کورش در متون پهلوی اشکانی (پارتی) نیامده است.

5- کورش هخامنشی در متون پهلوی ساسانی

نام کورش در متون پهلوی ساسانی (اعم از کتیبه‌ها و کتاب‌ها) نیامده است.

6- کورش هخامنشی در متون مانوی

نام کورش در متون مانوی نیامده است.

7- کورش هخامنشی در متون فارسی
الف) کورش هخامنشی در شاهنامه فردوسی

نام کورش در شاهنامه فردوسی نیامده است.

ب) کورش هخامنشی در شعر و ادبیات فارسی

نام کورش در شعر و ادبیات فارسی نیامده است.

ج) کورش هخامنشی در تاریخ‌نامه‌های ایرانی

نام کورش چند بار به شکل‌های کورش، قورش، قورس همراه با شرح مختصری از او در آثارالباقیه ابوریحان بیرونی، تاریخ پادشاهان و پیامبران حمزه اصفهانی و چند متن دیگر آمده که بازتاب و تلخیصی از کتاب تورات یهودیان است. تفصیل این روایت‌ها را در بخش بعدی که به «بررسی نام و شرح حال کورش هخامنشی در منابع عبرانی» اختصاص خواهد داشت، دنبال می‌کنیم. حمزه اصفهانی نام کورش را یک نام عبرانی یهودی می‌داند.

این همه آنچه بود که در متون ایرانی در باره کورش آمده است. سکوت منابع ایرانی در قبال نام کورش نشان می‌دهد که ایرانیان با اینکه اندکی با نام او آشنا بوده‌اند، اما کورش در بهترین حالت شخصیتی ناچیز بوده است که ایرانیان برای او اهمیتی قائل نبوده‌اند.


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - دوشنبه 94/2/29::: ساعت 3:1 صبح

 هخامنشیان و غارت و به آتش کشیدن معابد و کشتار مردم

به آتش کشیدن شهرها و معابد از روش‌های معمول هر سپاه مهاجم و جانگشا است. چنانکه در گفتارهای پیشین (و از جمله در «کورش و به آتش کشیدن خانه مردم» و «شمشیر نمی‌کشم، مشعل آتش به دست می‌گیرم!») دیدیم، هخامنشیان نیز با این رویه بیگانه نبودند. در این زمینه آرنالدو مومیلیانو (مورخ فقید ایتالیایی) آورده است: «ایرانیان (منظور پارسیان/ هخامنشیان) به یونانیان نشان دادند که با معابد دشمنان خود چه می‌کنند. آنان معابد برانکیدیا را غارت کردند و عبادتگاه آکروپولیس را سوزاندند و کسانی را که به این معابد پناه برده بودند، از دم تیغ گذراندند». این کاری بود که بعدها موجب انتقام‌جویی اسکندر و غارت و به آتش کشیدن تخت‌جمشید شد.

بنگرید به: مومیلینو، آرنالدو، امپراتوری ایران و آزادی یونانی، ترجمه عبدالله کوثری، در: مجله بخارا، شماره 87 و 88، خرداد تا شهریور 1391، صفحه 107.


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - دوشنبه 94/2/29::: ساعت 2:37 صبح

بازار برده فروشان در زمان کوروش

بازار برده فروشان تخت جمشید در عصر هخامنشی

به موجب لوحه‌های هخامنشی در صفه مجاور تخت‌جمشید محلی به نام «اووادئیچَیَه/ خوادایتشیه» (در عیلامی: «مَتِصیش») وجود داشته که یکی از بازارهای معتبر برده‌فروشی در آنجا بوده است. اووادئیچیه مقر رئیس تشریفات تخت‌جمشید و مرکز امور دیوانی و اداری تخت‌جمشید بوده و نام آن با نام تخت‌جمشید در نسبت با یکدیگر بکار رفته است. دستکم در چهار لوح هخامنشی فروش برده در اووادئیچیه ثبت شده است. قیمت متوسط یک برده در این بازار برابر با هشتاد گوسفند یا سه گاو و یا شش الاغ بوده است. در یکی از چهار لوحه از فروش یک زن برده با دو دخترش که یکی از آنها خردسال بوده، یاد شده است. زنان و دختران برده علاوه بر بیگاری‌های معمول، برای بهره‌کشی جنسی نیز اجاره داده می‌شدند و فرزندان حاصل از آن به فروش می‌رسیدند. روشی که در زمان کورش نیز متداول بوده و بعدها برای تولید برده در دین زرتشتی تداوم پیدا کرد.

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: رجبی، پرویز، هزاره‌های گمشده، جلد سوم، تهران، 1381، صفحه 299؛ کخ، هاید ماری، از زبان داریوش، ترجمه پرویز رجبی، تهران، 1376، صفحه 60 تا 61 و 95 تا 96؛ هینتس، والتر، داریوش و ایرانیان، ترجمه پرویز رجبی، تهران، 1387، صفحه 347 و 472 تا 474?

Dandamaev, M. A., Slavery in Babylonia, Translated by Victoria A. Powell, Northern Illinois University Press, 2009, p 70.

همچنین بنگرید به: «جیره غذایی برده‌های هخامنشی به موجب الواح تخت‌جمشید».

رونوشت از وبسایت استاد غیاث آبادی:رنج های بشری

منبع: استوا


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - دوشنبه 94/2/29::: ساعت 2:20 صبح

جنایات کوروش هخامنشی

قسمتی کوچک از جنایات کوروش هخامنشی

کوروش هخامنشی،موسس سلسه ی هخامنشیان یکی از شاهان تاریخ بود و به مانند اکثر شاهان تاریخ همچون چنگیز و تیمور و هلاکوخان مغول از خوی وحشیگری و تجاوز برخوردار بود و مانند تمام ظالمان تاریخ از سه عنصر زور،زر و تزویر بهره می گرفت اما حدود یک قرن پیش با وجود ناشناخته بودن شخصی به نام کوروش برای ایرانیان آن دوران ، تبلیغات گسترده ای روی کوروش هخامنشی صورت گرفت و با دروغ ها و جعلیات فراوان کوروش و دیگر شاهان هخامنشی را تا حد پیامبری(و حتی فراتر از آن) بالا بردند و داستان ها و افسانه های بسیار از راست و دروغ مخلوط کرده و به خورد جامعه دادند تا به این وسیله کوروش را به عرش رسانده و پس از آن دم رضا شاه و محمدرضا شاه پهلوی را هم به دم این دودمان کهن پیوند بزنند.

این تبلیغات به جایی رسید که ادعای ذوالقرنین بودن کوروش با دلایلی سراسر جعل دروغ توسط ابوالکلام آزاد،وزیر فرهنگ هندوستان مطرح شد(به لطف خدا در فرصت مقتضی به بررسی ادعای ذوالقرنین بودن کوروش خواهیم پرداخت) و پس از آن،علامه طباطبایی مفسر گرانقدر قرآن و نویسنده ی تفسیر المیزان تحت تاثیر تبلیغات گسترده در رابطه با یکتاپرستی و عدالت کوروش هخامنشی و به دلیل عدم دسترسی به کتب مرجع تاریخی،نظریه ی ابوالکلام آزاد را به عنوان یک احتمال قوی در رابطه به «کیستی ذوالقرنین» مطرح کردند.

تا کنون نیز موج باستان گرایی در ایران با تلاش بیگانگان در حال پیشرفت و حرکت به جلو است و در این میان بزرگ نشان دادن کوروش هخامنشی یکی از حربه های این جریان است و متاسفانه به دلیل عدم پرداختن دقیق و علمی به این موضوع در میان جوانان، تقریباً اکثریت مردم ایران کوروش را به عنوان یک پیامبر الهی(و یا حداقل یک بنده ی صالح خدا) و اسطوره ی عشق و عدالت و آزادی و حقوق بشر و نماد ایران می پندارند به نحوی که کوچکترین نقد به رفتار کوروش برابر با وطن فروشی قلمداد می شود.

همانطور که قبلاً در مطلبی به بیان ترجمه ی منشور کوروش و بت پرستی کوروش هخامنشی کردیم اینک قصد داریم قسمتی بسیار کوچک از جنایات و وحشی گری های این شاه هخامنشی را بازگو کنیم.

البته واضح است کوروش نیز مانند اکثر شاهان تاریخ از عنصر تزویر بهره می برده و در کنار خشونت های بی حد و حصرش گاهی لطوفت ها و بخشش های بینظیری از خود نشان می داده است که باعث جلب توجه مردم آن روز شده بود و حتی آوازه ی برخی از کارهای او به دیگر کشور ها هم رفته بود،چنانکه اکبر مغول پادشاه هند ضمن کشت و کشتارهای خود در خلال جنگ های گسترش طلبانه اش با اسیران جنگی به مهربانی رفتار می کرد و عدالت میان ادیان و مذاهب هند را رعایت می کرد(شاید اکنون معنی تزویر را بهتر درک کرده باشید).

1- مصادره خانه های مردم به نفع سرداران توسط کوروش

گزنفون مورخ یونانی که در کتاب خود،کوروشنامه به تجلیل از شخصیت و اخلاق کوروش هخامنشی پرداخته است(والبته کتاب او به گواهی همه ی استادان تاریخ چندان معتبر نیست)از مصادره خانه‌های مردم توسط کورش  به نفع سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، یاد کرده است.و برخی از ایران شناسان غربی نیز به این موضوع اشاره کرده اند.

برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: کورت، آملی، هخامنشیان، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، تهران، 1378، صفحه 119 تا 122؛

بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، 1377، جلد اول، صفحه 192 تا 195؛

گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1386، صفحه 216

2- نابودی تمدن ماد توسط کوروش

یکی از جنگ‌های کورش که منجر به نابودی تمدنی کهن شد، غلبه او بر مادها و تسخیر شهر هگمتانه (همدان/ اکباتان) بود. غلبه‌ای که با مساعدت اشراف و فئودال‌ها صورت پذیرفت و منجر به غارت هگمتانه و به بردگی کشیدن گروهی از مردم آن شد.
او توانست ا به اسارت گرفتن آمیتیس (دختر آخرین پادشاه ماد) و تهدید مبنی بر شکنجه او و فرزندانش، شاه را وادار به تسلیم کند و سپس با کشتن شوهر آمیتیس، او را به همسری خود در آورد. در نهایت نیز شاه نگون‌بخت و شکست خورده در بیابانی دورافتاده رها شد تا از گرسنگی و تشنگی جان بسپارد.
در تاریخ ایران کمبریج به سرپرستی ایلیا گرشویچ آمده است که «گرایش مردم ماد نسبت به کورش خصمانه بود» (ص 241). او هگمتانه را غارت کرد و برخی از مادها را به بردگی گرفت» (ص 240).
با اینکه مادها دستکم دو بار در زمان داریوش بزرگ کوشیدند تا استقلال خود را از سلطه هخامنشیان باز یابند، اما در هر دوبار با سرکوب خشونت‌بار داریوش مواجه شدند و38000 نفر از آنان قتل‌عام گردیدند. .
بنگرید به: گرشویچ، ایلیا، تاریخ ایران دوره ماد- از مجموعه تاریخ کمبریج، ترجمه بهرام شالگونی، تهران، انتشارات جامی، 1387، صفحه 238 تا 241

3- کوروش و قتل عام مردم نینوا

یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش به فراوانی بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه (سیروپدی) نوشته گزنفون است. اما در این استنادها معمولاً به بازگویی بخش‌های دلپسند آن اکتفا می‌شود و بقیه متن را نادیده می‌انگارند.

گزنفون آورده است که کورش برای حمله و تسخیر شهر نینوا، روز عید را انتخاب کرد که مردم سرگرم جشن و شادی هستند. او به سپاهیان خود می‌گوید که خانه‌های مردم قابل احتراق است و ما می‌توانیم با پشتیبانی خدا و با مشعل‌های فراوانی که داریم، آنها را به آتش بکشیم تا ساکنان شهر در میان شعله‌های آتش بسوزند.

آنان در حالیکه بانگ جشن و شادی در شهر پیچیده بود، وارد شهر شدند و هر آنکس را که می‌دیدند به ضرب تیغ از پای در می‌آوردند. گزنفون نقل کرده که: «کورش به سواره نظام و سربازان خود فرمان داد هر کس را که در کوچه‌ها یافتند، بکشند».

پس از این پیروزی، اولین اقدام کورش و سپاهیانش این بود که در برابر خدایان به میمنت این پیروزی شکرگزاری کنند و سهمی از غنائم ناشی از غارت شهر را به معابد خدایان اختصاص داد.

کورش همچنین فرمان داد تا خانه‌های بزرگان شهر را مصادره کنند و به سردارانی که مجاهدت بیشتری کرده بودند، واگذار شوند. او به مردان تحت امر خود اختیار داد تا اسیران جنگی را تحت مالکیت خود نگه دارند.

کورش به مردم نینوا فرمان داد که از حاکمی که او معین می‌کند، فرمانبرداری کنند و به کشت و کار مشغول شوند تا بتوانند خراج و غنائم لازم را پرداخت کنند.

برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: گزنفون، کورش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، چاپ ششم، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، 1386، صفحه 214 تا 216

4- کوروش و نابودی تمدن لیدی

یکی دیگر از تمدن‌هایی که به دست کورش بر افتاد و از بین رفت، تمدن کهن و درخشان لیدی بود. با اینکه اهالی لیدی در همان زمان کوشیدند تا از سلطه هخامنشیان رهایی یابند، اما این قیام که به رهبری پاکتیاس بر پا شد، به فرمان کورش بزرگ و به خشن‌ترین شکل ممکن سرکوب شد.

کورش با اعزام سپاهی به فرماندهی مازارس دستور داد که تمامی قیام‌کنندگان را به بردگی بکشند و رهبر آنان را زنده به نزد او بفرستند. او همچنین دستور داد لیدیایی‌ها را چنان خرد و منکوب سازند که راه هرگونه شورشی علیه سلطه پارسیان هخامنشی بسته شود.

سپاه کورش به سرعت دست به منکوب کردن لیدیایی‌ها می‌زند و رهبر آنان را به اسارت می‌گیرد. شهرهای پری‌ین و مگنزی غارت می‌شوند و مردم شهرهای فوسه و تئوس خانه‌های خود را رها کرده و راه فرار در پیش می‌گیرند. ساکنان کاریه به بردگی کشیده می‌شوند و گروهی از اهالی کزانتوس و کونوس در لیکیه دست به انتحار می‌زنند و مرگ را بر تعبد و بندگی ترجیح می‌دهند. شهرها یکی پس از دیگری تسخیر می‌شوند و پس از اینکه تاراج می‌گردند، پادگان‌های نظامی پارسی و نیروهای ضد شورش هخامنشی در آنها مستقر می‌شوند.

برای آگاهی بیشتر و تفصیل منابع بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، 1377، جلد اول، صفحه 114 تا 117

5- نابودی تمدن عیلامی خوزیان به دست کوروش

یکی دیگر از تمدن‌های کهن ایران‌زمین که به دست کورش بزرگ بر افتاد و از میان رفت، فرهنگ و تمدن کهن و درخشان عیلامیان/ خوزیان بود. تمدنی که به مدت زمانی بس طولانی یعنی متجاوز از دو هزار سال در جنوب‌غربی فلات ایران تداوم داشت و آثار هنری و معماری فراوانی از آن برجای مانده است. این در حالی بود که پس از سلطه هخامنشیان بر این سرزمین چیزی جز کاخ سلطنتی آنان در شوش ساخته نشد. کاخی که بنا به اظهارات داریوش در کتیبه ششم او در شوش  پارسیان کمترین نقشی در ساخت آن نداشتند.

با اینکه خوزیان دستکم یکبار کوشیدند تا در زمان داریوش یکم از سلطه هخامنشیان رهایی یابند و تا حد زیادی نیز در اینکار موفق شدند، اما به گفته داریوش در کتیبه بیستون با سرکوب شدید او مواجه شدند و برای همیشه منکوب گردیدند و از صفحه تاریخ محو شدند.

در این زمینه پی‌یر بریان آورده است: «قتل‌عام‌هایی که پس از جنگ به وسیله سپاهیان کورش انجام گرفته است، از شدت و خشونت ارتش نوبابلی حکایت می‌کند. احتمالاً در همین زمان (یا شاید اندکی پیش یا بعد از آن) است که شوش نیز مسخر کورش گشته و آخرین پادشاهی نوعیلامی برای همیشه نابود شده است».

بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، انتشارات زریاب، 1377، جلد اول، صفحه 125

6- کوروش و تامین هزینه های دربار از محل نذورات مردمی

یکی دیگر از اعمالی که پس از تجاوز کورش به بابل و تصرف آن کشور متداول شد، موظف کردن معابد و نیایشگاه‌ها به تأمین مخارج دربار از قبل نذورات مردمی بود. معابد موظف بوده‌اند که مرتباً و بنا به نیاز، بخشی از مایحتاج و هزینه‌های کمرشکن خاندان سلطنتی و تشریفات دربار را که همواره بر دوش مردم سنگینی می‌کرده است، تأمین کنند. در یک سند بازمانده از سال 528 پیش از میلاد، معبد اِئانا موظف شده است تا برای یکی از مهمانی‌های شاهانه در اسرع وقت 200 بره شیرخوار و 80 گاو چاق فراهم کند و تحویل رئیس تشریفات بدهد. چنین درخواست‌هایی معمولاً با کمبود منابع مالی معبد مواجه می‌شده و آنان ناچار بوده‌اند تا برای تأمین آن به راه‌های دیگری همچون وام گرفتن از رباخواران زیر نظر حکومت یا اجحاف به مردم روی بیاورند. علاوه بر این، معابد موظف بودند در هر زمان که دربار تقاضا کند، برده و کارگر و نیروی انسانی لازم را به خدمت گسیل کنند و حتی گله‌های احشام سلطنتی را به خرج خود پرورش دهند و نگهداری کنند.

برای آگاهی بیشتر از جمله بنگرید به: بریان، پی‌یر، تاریخ امپراتوری هخامنشیان، ترجمه مهدی سمسار، تهران، 1377، جلد اول، صفحه 192 تا 193،

7- چگونگی بخشندگی های کوروش کبیر

زنان یکی از مظلوم‌ترین و ستم‌کشیده‌ترین اعضای جوامع انسانی بوده‌اند که قربانی جنگ‌ها و تجاوزهای متجاوزان و جهان‌گشایان می‌شدند. زنانی که شوهران یا پدران خود را از دست می‌دادند و به اسارت و بردگی گرفته می‌شدند. رفتار کورش با زنان نیز از این قاعده همیشگی تاریخ جنگ‌ها و تجاوزات بشری مستثنا نبوده است.

یکی از منابعی که برای وصف سجایای کورش و بخصوص بخشندگی‌های او بدان استناد می‌شود، کورش‌نامه گزنفون است. اما در این استنادها  جزئیات این «بخشندگی» دقیقاً مشخص نمی‌شود.

به موجب این متن، کورش پس از آنکه دختر زیبایی را که مادها همراه با خیمه و خوابگاه به او تقدیم کرده بودند، به حضور پذیرفت، به سراغ تقسیم زنان اسیر و غنائم جنگی ناشی از غارت ماد و سرزمین‌های غربی ایران رفت. او یکی از زنان «تحت تملک» خود را که نوازنده‌ای خوش ‌الحان بود، به یکی از همدستان خود بخشید تا «اقامتگاه جنگی‌اش دلکش‌تر و روح‌پرورتر از خانه‌اش شود».

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: گزنفون، کوروش‌نامه، ترجمه رضا مشایخی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ ششم، 1386، صفحه 123 تا 128

8- کوروش و تصرف خاله اش

کتزیاس مورخ و زشک رسمی دربار اردشیر دوم هخامنشی  آورده است که کورش پس از غلبه بر ماد اسپیتاماس را کشت و زن او را که آمیتیس نام داشت، تصرف کرد. آمیتیس دختر آستیاگ و خواهر ماندانا و خاله کورش بود.

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: تاریخ کتزیاس (خلاصه فوتیوس)، ترجمه کامیاب خلیلی، تهران، 1380، ص 19،

9- کوروش در تورات

کورش در متن عهد عتیق تورات گرامی داشته شده و نجات دهنده یهودیان از اسارت هفتاد ساله در بابل معرفی شده است . اما در همان کتاب او مجری خواست و اراده و این سخن خدای یهودیان برای نابودی بابل نیز بوده است:

من خود بر ضد بابل بر خواهم خواست و آنرا نابود خواهم کرد . نسل بابلیان را ریشه کن خواهم کرد تا دیگر کسی از آنان زنده نماند .

بابل را به باتلاق تبدیل خواهم کرد تا جغدها در آن منزل کنند،با جاروی هلاکت بابل را جارو خواهم کرد تا هرچه دارد از بین برود)کتاب

) اشعیا،باب 14 ،بند 22 و 23

پس از هفتاد سال پادشاه بابل وقوم او را به خاطر گناهانشان مجازات خواهم کرد وسرزمین ایشان را به ویرانه ای ابدی تبدیل خواهم کرد.)کتاب ارمیا،باب 25 ،بند 12)

شواهد تاریخی و اکتشافات باستان شناسان نشان از نابودی تمدن بابل پس از کورش می دهد.

10- کوروش راهزن بود؟

کتزیاس میگوید :کورش پسر چوپانی بود از ایل مرد ها، که از شدت احتیاج مجبور گردید راهزنی پیش گیرد .

کورش در ایام جوانی به کارهای پست اشتغال می ورزید و از این جهت مکرر تازیانه خورد. او با آستیاکس، آخرین پادشاه ماد، هیچ گونه قرابتی نداشت و از راه حیله و تزویر به مقام سلطنت رسید

حسن پیرنیا، ایران باستان، جلد اول، ص 240

همانطور که دیدید علاوه بر بخشش ها و مهربانی هایی که در بعضی کتب تاریخی به کوروش نسبت داده شده موارد زیادی نیز از وحشیگری و تجاوز در مورد او آمده است که اگر بخواهیم همه ی آن ها را رد کنیم ناگزیر خواهیم بود بخش های دلپسند آن که در مورد عدالت و مهربانی کوروش است را نیز نا دیده بگیریم.

بنابراین کوروش هخامنشی نیز شاهی مانند تمام شاهان خونخوار و ظالم تاریخ است و این در حالی است که نخواهیم او را یکی از خونخوارترین و ستمگرترین شاهان جهان به حساب بیاوریم.

منبع: استوا


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - دوشنبه 94/2/29::: ساعت 2:14 صبح

 

منشور جعلی کوروش

منشور کوروش،اولین فریب و نیرنگ کثیف سیاسی

استوا | متاسفانه سطح مطالعه ی درست جامعه آنقدر کم است و بر عکس سطح دروغ پذیری و تحت تاثیر مطالب بی سند قرار گرفتن در میان جوانان جامعه ی ما و حتی قشر تحصیل کرده و نخبگان آن قدر زیاد است که قبل از هر بحث علمی پیرامون محتوای منشور کوروش باید ثابت کنیم متن زیر که به عنوان ترجمه ی منشور کوروش گاهاً در پوسترهای مختلف و کلیپ های ساخته شده جماعت کوروش دوست و باستان گرا دیده می شود به هیچ وجه ترجمه ی منشور کوروش نیست و در هیچ منبع معتبری ثبت نشده است بلکه این همان ترجمه ی جعلی است که در زمان پهلوی توسط اشرف و نهادهای فرهنگی آن زمان به چاپ رسید و با هزینه ای هنگفت به زبان های دیگر نیز ترجمه و در سایر کشورها نیز منتشر شد. احتمالاً همین ترجمه ی جعلی بود که بعدها به سازمان ملل فرستاده شد و موجب ثبت این منشور به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شد.

قسمتی از ترجمه ی جعلی: «اینک که به یاری مزدا تاج سلطنت ایران و بابل و کشورهای جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیردستان من دین و آئین و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم یا ملتهای دیگر را مورد تحقیر قرار بدهند یا به آنها توهین نمایند.!!»

در شماره ی 28/2008 مجله اشپیگل مقاله در مورد همین ترجمه جعلی و فریب سازمان ملل نوشته شده که محققانی همچون گلاوس گالاس (متخصص تاریخ هند) پروفسور ویزهوفر( شرق شناس برجسته) هانس پتر شاودیگ (آشور شناس از هایدلبرگ) این ترجمه ی جعلی و فریب کاری اربابان جعل را در عصر پهلوی تایید کرده اند.

و اما ترجمه ی معتبر و اصلی استوانه گلی کوروش هخامنشی

ترجمه ی انگلیسی منشور کوروش از سایت موزه بریتانیا،محل نگهداری منشور کوروش

ترجمه به فارسی،دکتر شاهرخ رزمجو ، بخش خاور میانه موزه بریتانیا / دانشگاه تهران (فایل pdf)

ترجمه ی دکتر عبدالمجید مجید ارفعی نیز از معتبر ترین ترجمه های فارسی است.

قسمتی از متن منشور از زبان کاهنان در مورد کوروش است و قسمتی از زبان خود کوروش که در هر صورت دو قسمت باید به دستور مستقیم کوروش نوشته می شده است.

ترجمه ی اشاره شده در اینجا ترجمه ی انگلیسی سایت موزه بریتانیا و ترجمه ی دکتر عبدالمجید ارفعی است که تفاوت چندانی در محتوا با هم ندارند.

در این قسمت کوروش به عنوان فرستاده خدایان بابلی و پیامبر بت ها معرفی می شود:

12

 

seeking for the upright king of his choice. He took the hand of Cyrus, king of the city of Anshan, and called him by his name, proclaiming him aloud for the kingship over all of everything

13

He made the land of Guti and all the Median troops prostrate themselves at his feet, while he shepherded in justice and righteousness the black-headed people

 

12. (مردوک) در میان همه ی سرزمین ها، به جستجو و کاوش پرداخت، به جستن شاهی دادگر،[5] آنگونه که خواسته ی وی (= مردوک) باشد، ‌شاهی که (برای در پذیرفتن او) دستان او به دست خویش گرفت.

13. او (= مردوک) کورش، پادشاه شهر انشان Anšan را به نام بخواند (برای آشکار کردن دعوت وی) و او را به نام بخواند (از بهر) پادشاهی بر همه ی جهان.

در این قسمت مردم و اشراف زادگان بر دوپای کوروش بوسه و بر او نماز می برند و این از مواردی است که با افتخار در منشور کوروش بیان می شود حال آنکه در صورت اجباری بودن خلاف حقوق بشر است و در صورت اختیاری بودن خلاف کرامت انسانی:

18

All the people of Tintir, of all Sumer and Akkad, nobles and governors, bowed down before him and kissed his feet, rejoicing over his kingship and their faces shone.

18. همه ی مردم بابل،‌ همگی (مردم) سومر و اکد، (همه ی) شاهزادگان و فرمانروایان  به وی (= کورش) نماز بردند و بر دو پای او بوسه دادند (و) از پادشاهی اش شادمان گردیده، چهره ها درخشان کردند.

از این جا به بعد منشور از زبان کوروش گفته می شود.

در این قسمت کوروش خود را پرستنده ی مردوک می خواند.

23

I founded my sovereign residence within the palace amid celebration and rejoicing. Marduk, the great lord, bestowed on me as my destiny the great magnanimity of one who loves Babylon, and I every day sought him out in awe.

 

23. با شادی و شادمانی در کاخ شهریاری خویش، اورنگ سروری خویش بنهادم، مردوک، سرور بزرگ، مهر دل گشاده ام را که د[وستدار] بابل است به خواست خود به [خویشتن گروانید] (پس) هر روز پیوسته در پرستش او کوشیدم.

کوروش دوباره به پرستش مردوک اشاره می کند و نه تنها خودش بلکه پسر و همگی سپاهیانش نیز مردوک را ستایش می کنند:

27

 

and he pronounced a sweet blessing over me, Cyrus, the king who fears him, and over Cambyses, the son [my] issue, [and over] my all my troops

28

that we might live happily in his presence, in well-being

27. (آنگاه) مرا، کورش، پادشاهی که پرستنده ی وی است و کمبوجیه، فرزند ِزاده شده ی من و همگی سپاهیانم را
28. با بزرگواری، افزونی داد و ما به شادمانی، در آشتی تمام، کردارهایمان به چشم او زیبا جلوه کرد و والاترین پایه ی [خدائیش] را ستودیم.

کوروش در جای دیگر دوباره به بوسه زدن پادشاهان ببر دو پای خود اشاره می کند و همچنین باج سنگینی که برایش می اورند:

30

brought their weighty tribute into Shuanna, and kissed my feet

30. باج و ساو بسیارشان[25] را از بهر من(= کورش)؛ به بابل اندر آوردند و بر دو پای من بوسه دادند.

کوروش همچنین تمام بت ها و خدایان را به بت خانه ها بر می گرداند(درست بر خلاف تمام پیامبران ابراهیمی) و از آن ها (خدایان) می خواهدکه برایش خواستار عمر طولانی باشند.

32

the gods who lived therein, and made permanent sanctuaries for them. I collected together all of their people and returned them to their settlements

33

and the gods of the land of Sumer and Akkad which Nabonidus – to the fury of the lord of the gods – had brought into Shuanna, at the command of Marduk, the great lord

34

I returned them unharmed to their cells, in the sanctuaries that make them happy. May all the gods that I returned to their sanctuaries

35

every day before Bel and Nabu, ask for a long life for me, and mention my good deeds, and say to Marduk, my lord, this: “Cyrus, the king who fears you, and Cambyses his son,

 

32. (و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه ی آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همه ی آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه های خویش بازگردانیم.
33. (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی

34. در نیایشگاه هایشان بنشاندم -جای هایی که دل آن ها شاد گردد- باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،

35. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند[27] و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،

 

و اما در توجیه این اقدام کوروش چه می گویند؟

تنها دلیل توجیه این اقدام کوروش را می توان احترام به عقاید ملل مغلوب دانست و عده ی زیادی از باستان شناسان نیز همین دلیل را مطرح کرده اند اما به راستی واژه های صریح پرستش را چطور می توان حمل بر احترام صرف تلقی کرد و حال آنکه کوروش از پرستش نیز فرا تر رفته و خود را فرستاده و پیامبر خدایان دروغین بابل معرفی کرده،آیا به راستی این عمل برای احترام به عقاید مردم بوده یا فریبی سیاسی برای کسب محبوبیت در بین مردم؟مگر نه اینکه بیشتر پادشاهان تاریخ از همین روش مزورانه استفاده می کرده اند.

نظر شهید مطهری در این مورد بسیار روشنگر است.

شهید مطهری  به داستان بت شکنی حضرت ابراهیم ( ع ) و پاسخ ایشان به اعتراض مردم بت پرست شهر اشاره و عنوان می کند: ابراهیم (ع) خطاب به انها گفت شما چرا مرا متهم میکنید؟ مجرم‏ واقعی همین بت بزرگ است که زنده مانده مردم در جواب گفتند که از او این کارها ساخته نیست پاسخ داد که چطور است کار زد و خورد از او ساخته‏ نیست ولی اینکه حاجتهائیرا که انسانها در آنها در مانده اند برآورده کند ، از او ساخته است؟ در اینجا قرآن اصطلاح بسیار زیبائی بکار می برد، می گوید: «فرجعوا الی انفسهم»، این مناظره سبب شد که اینها بخود بازگردند* از نظر قرآن ، خود واقعی انسان عقل و اندیشه ناب و خالص‏ و منطق صحیح اوست قرآن میگوید اینها از خودشان جدا شده بودند ، این تذکر سبب شد که دوباره سوی خود باز گردند و خود را در یابند حالا کار حضرت ابراهیم را چگونه باید تفسیر کنیم ؟ آیا کاری که ابراهیم‏ (ع) کرد بر خلاف آزادی عقیده – بمعنای رایج آن که میگویند عقیده هر کس‏ باید آزاد باشد – بود ، یا آنکه در خدمت آزادی عقیده بمعنای واقعی آن‏ بود ؟ اگر حضرت ابراهیم میگفت چون این بتها مورد احترام میلیونها انسان‏ هستند ، پس من هم به انها احترام میگذارم ، یعنی درست همان چیزی را ابراز میکرد که اکنون عقیده‏ای بسیار رایج است ، آیا کار درست و صحیحی انجام داده‏ بود ؟ از نظر اسلام این اغراء به جهل (کشانیدن به جهل) است نه خدمت به آزادی در تاریخ اسلام نیز میبینیم درست نظیر کار ابراهیم ( ع ) را پیغمبر اکرم ( ص ) در فتح مکه انجام داد آن حضرت به بهانه آزادی عقیده ، بتها را باقی‏ نگذاشت به عکس دید این بتها عامل اسارت فکری مردمند و صدها سال است‏ که فکر این مردم اسیر این بتهای چوبی و فلزی و شده است ، این بود که‏ بعنوان اولین اقدام بعد از فتح ، تمام آنها را در هم شکست و مردم را واقعا آزاد کرد.

شهید مطهری سپس این شیوه را با رفتار پادشاه‏ وقت انگلستان مقایسه می کند، “وقتی که او برای دیدار از هندوستان به آنجا رفته بود در هندوستان‏ جزء برنامه سفرش ، بازدید از یک بتخانه گنجانده شده بود. خود مردم هند وقتیکه میخواستند داخل صحن بتخانه شوند ، کفشهای خود را میکندند ، اما او بنشانه احترام بیش از حد ، هنوز به صحن نرسیده کفشهایش را کند و بعد هم‏ از همه مؤدب تر در مقابل بتها ایستاد در تفسیر این حرکت عده ای ساده‏ اندیش میگفتند ببینید نماینده یک ملت روشنفکر چقدر به عقاید مردم‏ احترام میگذارد غافل از اینکه این نیرنگ استعمار است استعماری که‏ میداند که همین بتخانه هاست که هند را به زنجیر کشیده و رام استعمارگران‏ کرده است اینگونه احترام گذاشتنها ، خدمت به آزادی و احترام به عقیده‏ نیست ، خدمت به استعمار است ملت هند اگر از زیر بار این خرافات‏ بیرون بیاید که دیگر باج به انگلیسیها نخواهد داد.”

مثال دیگر استاد مطهری کوروش است. ایشان درباره او تصریح کرده است: در کتابهای تاریخ خودمان نوشته بودند کوروش چه مرد بزرگ و بزرگواری بوده که وقتی به بابل رفت و آنجا را فتح کرد تمام بتخانه‏ ها را محترم شمرد از نظر یک فاتح که سیاست استعمارگری‏ دارد، این کار، امری عادی و یک نقشه معمولی است ولی از نظر بشریت‏ چطور؟ آیا خود جناب کوروش به آن اعتقاد داشت؟ یقینا نه، اما کوروش‏ فکر میکرد این اعتقاد که مردم را در بیخبری نگاه داشته عامل خوبی برای در بند ماندن آنهاست این بود که دست به ترکیب آنها نزد.

قسمتی از کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران،نوشته ی شهید مطهری

* این اصطلاح قرآنی که هزار و چهارصد سال پیش مطرح شده است تقریبا معادل اصطلاح از خود بیگانگی و بازگشت بخویش است که درآثار هگل و مارکس و پیروان او ، بر روی آن تاکید بسیار شده است و روشنفکران ما متاسفانه بعوض اخذ آن از قرآن و درک معنای عمیق آن از این کتاب ، آنرا از غرب اخذ کرده اند.

لازم به ذکر است منابع تاریخی دیگر هیچگاه مطلبی بر خلاف خود گفته ی کوروش مبنی بر پرستش مردوک نگفته اند و در کوروش نامه ی گرنفون نیز کوروش پرستنده ی خدایان است که به گفته ی باستان شناسان و تاریخدانان این ناشی از ناآگاهی گزنفون از دین کوروش بوده و از نظر اعتبار نیز کتاب کوروش نامه قابل استناد نیست،سایر منابع نیز در این مورد سکوت کرده اند،بنابراین در مورد کوروش هخامنشی دو حالت بیشتر وجود ندارد.

اول اینکه بپذیریم او پرستنده ی خدایان بابل بوده که در این صورت نمی توان حرفی از آزادی ادیان به میان اورد زیرا که کوروش تنها به هم دینان خود کمک کرده بود نه پیروان سایر ادیان.

دوم اینکه کوروش یکتاپرست و زرتشتی و یا پیرو ادیان دیگر بوده اما به خاطر احترام به خدایان بابلی این حرف را زده است که در این صورت کوروش با فریب مردم سعی کرده است پایداری سلطنت خود بر مردم را تضمین نمایند،او از عنصر تزویر برای بقای حکومتش استفاده کرده است.

در هر دو حالت کوروش ادعای پیامبری بت های بابلی را کرده است و این نیز حیله ای بسیار کثیف برای حکومت بر مردم است و به هیچ وجه با چهره ای که امروزه از کوروش هخامنشی نشان می دهند(تا حدی که به استناد علامه طباطبایی او را ذوالقرنین و پیامبر می خوانند) سازگار نیست.

لازم به ذکر است در سراسر این کتیبه حرفی از حداقل دستمزد و برانداختن برده داری نیامده است و تنها اشاره ای به آزادکردن بردگان یهودی شده است.

منبع: استوا


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - دوشنبه 94/2/29::: ساعت 2:8 صبح

جنایات کوروش

قتل‌عام مردم اَکَد

به فرمان کورش یا نبونید؟

در کتیبه «رویدادنامه نبونید و کورش بزرگ» که از آخرین نمونه‌های سنت رویدادنامه‌نویسی در بابل بشمار می‌رود، عبارتی مبهم آمده که پرسش‌ها و پیچیدگی‌هایی را رقم زده است. نویسنده? رویدادنامه آورده است:  

"هنگامی که کوروش به سپاه اکَـد در شهر اُپـیـس بر کرانه رود دجـلـه حمله کرد؛ مردمان اَکَـد بشوریدند. اما او همه مردمان شهر را از دم بکشت."

برای آگاهی بیشتر بنگرید به: رویدادنامه نبونید و کورش بزرگ در کتاب: تمدن هخامنشی، سیزده گفتار در بررسی‌های هخامنشی،  از همین نگارنده، 1386.

شیوه کوتاه‌نویسی رویدادنامه‌نویسان بابلی موجب خودداری از شرح و توضیحات بیشتر در پیرامون این واقعه شده است. در عبارت بالا، آشکار نیست که مردمان بابل علیه چه کسی شوریدند و چه کسی مردمان شهر را قتل‌عام کرد.

خانم اولمستد در این باره آورده است که: "کورش نبرد دیگری در اوپیس کنار دجله نمود و مردم اکد را با آتش سوزاند."

اومستد، ا. ت.، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه دکتر محمد مقدم، چاپ سوم، انتشارات امیرکبیر، 1372، ص 68 و 69.

جان مانوئل کوک نیز روایت می‌کند که: "کوروش در نبردی در اوپیس بر مردم پایتخت کهن اکد پیروز می‌شود و آنان را با آتش و کشتار عام نابود می‌کند."

مانوئل کوک، جان، شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر، انتشارات ققنوس، 1384، ص 64. (یادآور می‌شود که استاد ثاقب‌فر در پیشگفتار خود بر کتاب و نیز در پانویس‌های گوناگون خود، انتقادها و اعتراض‌هایی را به روش تحقیق و بی‌طرفی مؤلف بیان نموده است.

استنباط استاد پرویز رجبی از این واقعه مقداری متفاوت است: "کورش پس از پشت سر گذاشتن گوتیوم از رودخانه دیاله گذشت و به پای دیوار میان دجله و فرات رسید، که شهرهای اُپیس و سیپار را در دو سوی خود داشت. اُپیس به تصرف در آمد و به آتش کشیده شد."

رجبی، پرویز، هزاره‌های گمشده، جلد دوم، انتشارات توس، 1380، ص 136.

نگارنده به هنگام ترجمه متنِ رویدادنامه از هرگونه داوری خودداری کرد و صرفاً نکات مبهم را در میان علامت پرسش نهاد. اما به چند دلیل بر این پندار است که فرمان کشتار را نبونید صادر کرده و شهری که مردمانش قتل‌عام شده‌اند، شهر بابل بوده است و نه شهر اُپیس/ اوپیس.

برای این تحلیل، ابتدا نظری به متن رویدادنامه بیفکنیم و از میزان بی‌طرفی یا جانبداری نویسنده از هریک از طرفین نبرد آگاه شویم. آیا چنین جانبداری وجود دارد؟ به گمان نگارنده، متن رویدادنامه (دستکم در باره کورش) بدون هیچگونه جانبداری یا عناد است. او از یک‌سو به غارت هگمتانه و لیدی به دست کورش اشاره می‌کند و از سوی دیگر به اهتمام کورش برای حفاظت از نیایشگاه‌ها و آیین‌هاای آن و نیز پیمان صلح و آشتی با همه مردمان شهر:

"کوروش، بسوی کشور هَگمَتانه پیش تاخت. سرای پادشاهی را تصرف کرد. سیم و زر، و دیگر کالاهای گرانبهای کشور هگمتانه را به غنیمت برگرفت و به اَنـشـان برد". "کوروش شاه پارس، سپاهش را فراخواند و بسوی کشور لیدی پیش تاخت. شاه آنجا را بکشت و دارایی‌های او را بگرفت". "نگاهبانی از نیایشگاه اسگیله به سپرهای گـوتیان سپرده شد تا مبادا هیچیک از سپاهیان به درون اسگیله و دیگر بناهای آن راه برند". "کورش با مردمان شهر، پیمان صلح و آشتی گذارد. کورش به همه مردمان بابل، پیام درود و شادباش فرستاد".

پرسش‌هایی که از متن مبهم رویدادنامه در باره قتل‌عام مردم مطرح می‌شوند، عبارتند از:

1- منظور از «اکد» در جمله «مردمان اکد بشوریدند» کدام شهر است؟

2- مردمان اکد علیه چه کسی شوریدند؟

3- چه کسی فرمان کشتار مردم اکد را صادر کرد؟

کلید همه پرسش‌ها در نخستین پرسش نهفته است. نام‌های «بابل» و «اکد» همواره بجای یکدیگر بکار می‌رفته‌اند و معنا و مصداقی یکسان داشته‌اند و هنوز نیز دارند. این دو واژه بطور همزمان برای نامیدن کشور بابل/ اکد، شهر بابل/ اکد، زبان بابلی/ اکدی و نیز خط بابلی/ اکدی بکار می‌رفته است.

چنانکه از متن رویدادنامه و نیز از متن منشور نبونید دریافته می‌شود، مردمان بابل/ اکد از فرمانروایی نبونید و دخالت او در آیین‌هاای مردمی ناراضی بوده‌اند. هنگامی که کورش به «سپاه اکد» در «شهر اپیس» حمله می‌کند، مردم پایتخت، فرصت را غنیمت می‌دانند و علیه حاکم وقت (یعنی نبونید) شورش می‌کنند. منظور از مردمان اکد، ظاهراً نمی‌تواند ساکنان شهر اپیس باشد، چرا که در این متن و در هیچ متن دیگری، نام اکد به عنوان یک شهر، جز برای نامیدن شهر بابل بکار نرفته است. نویسنده رویدادنامه نیز همین شیوه را بکار برده و نام‌های اپیس و اکد را آشکارا از یکدیگر تفکیک کرده و هر دو را مستقلاً بکار برده است.

از سوی دیگر، مردمی که در معرض حمله دشمن هستند، در برابر قوای مهاجم «شورش» نمی‌کنند، بلکه در برابر آنان «مقاومت» می‌کنند. حتی اگر این شورش در اپیس اتفاق افتاده باشد، شورشی علیه حکومت بابل/ اکد بوده است.

اگر مردمان شهر بابل/ اکد شوریده باشند، بدیهی است که این شورش علیه حاکم وقت بوده است و نه علیه سپاهی که هنوز به شهر آنان وارد نشده است. به همین ترتیب، کسی که فرمان قتل‌عام شورشگران را صادر می‌کند، فرمانروای وقت شهر و کشور (یعنی نبونید) است که در متن کتیبه «او» خطاب شده است. حتی اگر یکی دیگر از عاملان حکومت این دستور را صادر کرده باشد، با اشاره کوتاه «او» که به کلی نامفهوم و بی‌معنا می‌شد، خطاب نمی‌گردید.

همچنین بدیهی است که کورش نمی‌توانسته است به قتل‌عام مردمان شهری فرمان داده باشد که هنوز بدان وارد نشده و هیچگونه قدرت و اختیاری در آن ندارد.

به گمان نگارنده، در عین حالی که نمی‌توان از تصمیم هیچیک از جهانگشایان و از جمله کورش برای حمله به یک کشور مستقل دفاع کرد، اما به موجب رویدادنامه، هیچگونه دلیل روشنی برای دست‌داشتن کورش در قتل‌عام مردم شهر اپیس یا شهر اکد در دست نیست.

 

 

منبع: غیاث ابادی


 
   1   2   3   4   5   >>   >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لینک دوستان

سکوت ابدی
►▌ استان قدس ▌ ◄
بادصبا
نسیم معرفت
سرباز ولایت
سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید
برترین لحظه ها
آخرالزمان و منتظران ظهور
جاده های مه آلود
رضویّون - دانش آموختگان دانشکده تربیت مدرس قرآن مشهد
فرزانگان امیدوار
داروخانه دکتر سلیمی
وبلاگ شخصی حامد ذوالفقاری
رقصی میان میدان مین
شین مثل شعور
علمدار بصیر
بنده ی ناچیز خدا
دانشجو
جریان شناسی سیاسی - محمد علی لیالی
تمهیدات
شــــــهدای روستای مـــکـــی کوهسرخ
PARANDEYE 3 PA
دختر و پسرای ایرونی
قیدار شهر جد پیامبراسلام
اکبر پایندان
فرهنگی هنری و عامیانه
✖√ناگفته های دختر تـ❤ـنها √✖
خاطرات دکتر بالتازار
در آغوش خدا
زندگی شیرین
عصر پادشاهان
عاشق آسمونی
دیار عاشقان
مذهبی اعتقادی
شکیبا
سامانه افزایش بازدید عی سی رنک
ستاره سهیل
ولی امر مسلمین جهان امام مطلق سید علی س
****شهرستان بجنورد****
ساده دل تنها
سروش دل
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
سلام محب برمحبان حسین (ع)
خون شهدا
آقاشیر
رز صورتی
طب سنتی@
خدا،عشق،خنده
بانوی دشت رویا
ऌ عاشق بی معشوق ऌ
ابـــــــــــرار
انسان جاری
ارواحنا فداک یا زینب
اقیانوس مطلب
عشق الهی
لنگه کفش
ஜ کــــــــلبه ← اف1 ஜ
پرواز تا یکی شدن
سرچشمه : سرچشمه همه خوبیها مهدی (عج) است
روزهای بارانی دلم
سـرچشمـــه فصـــاحـت
سعید جندالمهدی
هرکس منتظر است...
ترخون
گل باغ آشنایی
ir-software
مهندسی مکانیک ( حرارت و سیالات)-محی الدین اله دادی
هیئت بیت العباس (ع) روستای المشیر
نگاهی نو به مشاوره
منتظر مفرد مذکر غایب
دلتنگ...
چم مهر
English teacher
هر چی تو فکرته
upturn یعنی تغییر مطلوب
پسران علوی - دختران فاطمی
روی بال فرشته ها
هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها جوی آباد محله بختیاری ها
.:: دلنوشته های یک فروند چریک ::.
لیلای بی مجنون
سامانه عی سی رنک
Note Heart
ای که مرا خوانده ای ، راه نشانم بده
*نترس تنهات نمیذارم*
Manna
وبلاگ رسمی هیات اسکواش شهرستان میاندرود
داریوش آریا
اینجا گرانیگاه است
اصلاحات
اشک یخ
عشق است زنده یاد ناصر خان حجازی و استقلال
سحر یه دختره تنها
ستاره سهیل
بسیج دانشجویی دانشکده علوم و فنون قرآن تهران
آشیانه سخن

موسسه فرهنگی-مذهبی امام سجاد(ع) ری
شیخا
نشریه حضور
ترانه ی زندگیم (Loyal)
 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

فهرست موضوعی یادداشت ها

امامت عبدالرزاق لاهیجی تشیع تسنن ریاست عامه تاریخی کلامی پیامبر[2] . پیامبر یهودی ابراهیم زرتشت ایرانی‌تورات قرآن شجره محمد تثنیه اذا[2] . انگلیس آفریقا آمریکا خلیج فارس بهائی استثمار عبدالبهاء سلمان رشد[2] . تصوف درویش تلقین قشیری فرقه یهودی شعوبی نسفی اویس قرنی عرفان درو[2] . تصوف صوفی گنابادی شهرام پازوکی فرقه روحانیت سپاه استکبار انقلاب[2] . جشن پوریم یهودیان هولوکاست ایرانیان خشایارشاه اسرائیل پیامبران س[2] . فراماسونری نماد کراوات فتنه امپراتوری خلافت ولایت عباسی اموی امی[2] . فلسفه الحاد خدا اعتماد علی آدم عربستان علم صنعت ذکاوت جهان کعبه[2] . مدرنیسم پست مدرنیسم مکتب انیشتین سنت ستیزی رئالیسم اصلاح طلب دار[2] . مرغ ایمان استخدام بنزین شغل فقر موبایل حج بیت الله الحرام کارخان[2] . یوگا شیطان پرستی فراماسون منجی مانترا ورزش عرفان شیوا مدیتیشن ای[2] . تحلیلی بر نقش کانون های قدرت و ثروت در فتنه های انتخاباتی هاشمی . تبلیغ صدا و سیما برنامه سمت خدا سانسور یخچال ساید بای ساید فیلم . تاریخ علی ظالم وطنی صراط مستقیم رمان مورخ شاه عاشق عبرت بصیرت ره . تاریخ پژوه دکتر پرویز رجبی ایران پرستان رفتارها افتخار پادشاه حم . تئوریسین جنگ نرم دانشجو عدالت نظام جمهوری اسلامی کیهان گفتمان رو . پینوکیو اسرار مکتوم لایه های پنهان نینوا فلسطین اشغالی اسطورها ع . انقلاب قیام نور دهه فجر علمدار اسلام طالبان اندیشه هشید هسته‌ای . انصاریان شیعه دانشمند هسته‌ای کشیش مسیحی مکتب اهل بیت وهابی سنت . انصار حزب‌الله من مادر هستم حکومت اسلامی کینه امر به معروف و نهی . انسان جامعه مسئولیت انشاءالله آقابیا مسجد تلوزیون قفل دل زیبایی . اندیشه و گفتار و کردار نیک، شعاری ایرانی نه زرتشتی دکتر جلیل دوس . اندیشه نیک، گفتار نیک، رفتار نیک زرتشت مسلمان گاتها روایات اسلام . انتشارات سوره مهر, تقریظ ره بر, حاشیه کتاب, رزمندگان غواص, لشکر . انتخاب نام ایرانی اسلامی لقب کنیه صادق علی زهرا زینب ریحانه محمد . انبیاء اولیاء امر به معروف و نهی از منکر شهید مطهری . امیرالمومنین امام صادق اژدها منبر جن شهادت باب الثعبان باب الفیل . امامت ولایت قراملکی ولی اولیاء نبی فقیه امام متکلمان دینی سیاسی . پول جمع کن پول پرست لعن نفرین کتاب گینس قدرت کت و شلوار فاتحه مل . پهپاد حشرات جاسوس دشمن غرب MAV خبرگزاری مینیاتوری آکسفورد ماشین . پژوهشی در تعارض ذاتی حاکمیت ولایت الهیه با تکنوکراسی . پروفسور قدس پروژه صهیونیستم دولت اسرائیل یهودی بن گورین نخست وزی . پرسپولیس هورا - استقلال سوراخ از سوی اسرای عراقی یادگار دفاع مقد . پرتاب کفش در ایران صفر هرندی دوم خردادی حامی میرحسین موسوی . پترائوس کلینتون موساد اسرائیل سازمان سیا پنتاگون دختر یهودی نظام . پپسی نستله آسوشیدت‌پرس اسرائیلی دولت عربی اوکلاهاما سناتور رالف . پاور لیفتینگ بدنسازی ورزشکار قهرمان طاغوت شهید ماشین اسپورت . پاسخ عبدالله شهبازی به یونسی واقعا فکر می کنید حکومت اسرائیل حکو . پاچه خواری فرهادی مستند مخملباف آمریکا صهیونیست کارگردان سیا موس . پائولو کوئلیو پروتکل داشنوران صهیون اومانیسم کلیسیا فراماسونری ص . بی‌بی‌سی مناطق زلزله زده ضد انقلاب شبکه‌ امنیت ملی علیه نظام عضو . بی‌بی‌سی فارسی امپراطوری استعمارگر ملکه آمریکا صدا و سیما نخبه ف . بصیرت ولایت فقیه حسنی و حسینی علوی رایحه خوش خدمت فتنه 88 18 تیر . بسیجی نوجوان امدادگر بچه یا زهرا رزمنده خمپاره جگر شیر گلوله حیا . بسیج دانشجویی صدا و سیما مسئول روشنفکر ابتذال دیکتاتور انحصارگرا . بسیج جوان اسارت پهلوی دیر صهیون خون قیام انقلاب سرمایه بمب هوشمن . بخشی از انحرافات گنابادیه امیرمومنان علی علی اللهی . بانکهای ربوی دیگر نمیگذارد نمازهای جماعت ما اثر کند علامه جوادی . باکو سلطه یهود اسرائیل آذربایجان صهیونیسم آلکس شاپیرو سلیمان ترک . باغ‌ وحش انسانی در اروپا . باستان گرایی داریوش کوروش تعصب ناسیونالیسم زرتشت عرب . باربی، جاسوس، آمریکا، اسرائیل، جاسوس، دهکده جهانی، برهنگی، دیوار . باربی، تهاجم فرهنگی، جنگ نرم، عفت، دینداری، مدل، عروسک، برتز، فت . باربی غفلت نیمه عریان عشق ورزیدن الگو سازی سلاح موثر عروسک . باربی شوالیه ناتوی فرهنگی عروسک سلاح جنگ فرهنگی سبک زندگی آمریکا . بابیلون، شرکت اسرائیلی، جنگ نرم، جاسوس، جادوگر غربی، جام جم، سرق . باب بهاء روچیلد زرسالاران آریاگرایی تئوسوفی بلاواتسکی هند سرویس . اکثر رسانه های دنیا جلیلی را بارزترین کاندیدای فعلی می دانند . اینوگرافی 20 توصیه انتخاباتی به اصحاب رسانه شورای نگهبان اتهام ه . ایمان کلبه کرامت ولایت خدا امام نبی غیب هالیوود فیلم موهن کشتی ن . ایران باستان پهلوی تاریخ سازی علامه طیاطبائی باستان یهود . اهانت به مقدسات خلیج فارس شلوار جین فیلم 300 غیرت دینی . امام زمان یاسین گمشده دیدار نور ظلمت دختر کبریت فروش عشق سرما آس . امام خمینی(ره): هاشمی اغفال شده است. مارکسیست . امام خمینی شاهان باستان پان ایرانیسم تاریخ گبر . امام خمینی شاهان ایران باستان انوشیروان آمریکا صحیفه . افلاطون ارسطو هگل کانت آتلانتیس فیلسوف هالیوود روزگار سینما فردی . افشاگری تکان دهنده رئیس سابق علامه طباطبایی ترویج فساد . افسانه آتش سوزی کتابخانه‌های ایران اسکندریه مسیحیان مسلمانان مصر . اطلاعات دقیق مصلحی در مورد هاشمی وزیر اطلاعات همینطوری حرفی نمی . اسلام ناب مشائی فراماسونری پیام فضلی نژاد مکتب امام اومانیسم فلس . اسلام شناس دکتر دارو و درمان قرآن مدعی ولایت باب و نائب امام زما . اسرائیل آذربایجان یهود سفارت ملی معنوی آمریکا مالزی سوروس دموکرا . اسحاق نیوتن نیروی جاذبه زمین مکاشفات یوحنا کیمیاگری یهودی اورشلی . استقامت و پایداری رمز حماسه ای دیگر جبهه انتخاب اصلح . استفاده ابزاری از هنر, اسلام‌ستیزی, انجیل شیطانی, سایت ویکی لیکس . استعمار میوه شیرینی آجیل خدا اخیار ابرار کالا ماه مبارک مواد مخد . استاد مرید شاگرد معنویت عرفان ثروت قدرت سیر و سلوک ترکیه دبی حلا . استاد قرائتی فلسفه احکام دین سمت‌خدا منبر قانون نماز . استاد قرائتی برای خدا بنویسید . استاد شهید مطهری هویت ایرانی زرین کوب دو قرن سکوت عرب اسلام . ازدواج استقراضی زرتشتی ساسانی گات دینکرد روایت پهلوی واگذاری زنا . از کجا آورده‌اید کاندیدا بنگاهی رهبری انتخابات حکومت مکر بنی ساع . از آتشکده به مسجد تشرّف یک زرتشتی به اسلام سوشیانت موبدان حقانیت . اردوزبان هند شبه قاره شیوه عزاداری توحش وصی نبی عراق ایران حسینی . ادیان کهن ابوریحان دکتر جلیل دوستخواه گاتها فلسطین کتاب آسمانی ژ . اخراجیها ده‌نمکی میر‌شکاک سینما منتقد تصوف شریعت‌گریز مثنوی سید . اخراج آریایی ها از ایران پرست تمدن نژاد عرب مهاجرت سیبری اصیل قو . احکام روحانیت فقاهت اجتهاد فتوا اجتهاد اخلاق سروش شریعتی . اثر پینوکیو گوگل تیپ روانشناسی تاندون ویبراتور چشم بسته فریب خرو . ابن عربی آیت الله بهجت شطح ثقلین بایزید جنید غزالی سنی مخالف اهل . ابراهیم خلیل بهشت موسی ملک الموت امام صادق باقر ختنه نماز اسماعی . آیت الله مرعشی نجفی، امام زمان صفت رذیله بخل . آیت الله بهجت مسجد روضه عزاداری هیات ها محرم . آیت آلله خامنه‌ای مخملباف اختلالات پارانوئید شخصیت ولی فقیه عمود . آموزش و پرورش قبله ماسون ژاپن روستا دهاتی دانشگاه شهرنشینی انقلا . آموزش عکاسی کمپوزیسیون همچینی زبانى دیدارى معمارى موسیقى سینما . آمریکا، ایران، تجهیزات نظامی، جنگ علیه ایران، رویکرد ضد شیعی، سی . آل سعود ال یهود شجره نامه ناصر السعید ملک فهد کتاب تاریخ رژیم اس . آل خلیفه و سیاست عقیم کردن شیعان بحرینی .
 

اشتراک