سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
تبلیغات در پارسی بلاگ
 تعداد کل بازدید : 368443

  بازدید امروز : 400

  بازدید دیروز : 676

کلبه بصیرت

 
دوستی احمقان، چون سرابْ ناپدید می شود و چون مِه می پراکَنَد . [امام علی علیه السلام]
 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - شنبه 93/9/23::: ساعت 6:20 عصر

یا طبیب من لا طبیب له

بسم الله الرحمن الرحیم


به شکار غزال تیز پای دنیا رفته بودم. رقیبان هم خبردار و پر شتاب سر رسیدند.
در دره طمع پای استدلالم سخت بی تمکین شده بود و لغزیدم. تیر آرزوهایم به خطا رفت بر پای مرغ دلم نشست
نبض ایمانم کند شده بود و فشار خون امانم پائین افتاده بود
برای مداوا که رفتم اما طبیبان خود سخت در تب گرفتن پول می سوختند و تاب بیماران بی پولی چون مرا نداشتند.
آب و هوای بیمارستانها هم آلوده به ریزگرد های سمی بخل و تجارت بود و نفسهای وجدان سخت به شماره می افتاد. بیرون آمدم تا در زیر آسمان سخاوت الهی نفسی تازه کنم.  
حکیمی را دیدم که بر منبر گل سر سبد آفرینش نشسته بود و از عصاره اخلاق محمدی، کاسه کاسه شراب تبسم در شکاف زخمها میکاشت و دسته دسته دعای خیر میچید. هر که مشتی از آن گلاب میخورد قطره قطره انجماد گناهانش آب میشد و دانه های شبنم توبه اش  بر دامن استغفارش فرو میریخت. در برابرش زانو زدم صمیمانه برای نسخه ای طبیبانه. دستم را ز حمکت گرفت و ز رحمت بلندم کرد. گفت گم شده ای داری و زخمت به عمق نداشتن حکمت است و داروی تو سفر به روستای فطرت است با چراغِ قوه قرآن و  لقمه ای نان محبت از سفره عطرت و کمی هم نمک صبر و انتظار .
 با پای اراده آغاز سفر کردم. راه باز نبود و جاده اما دراز  . در حوالی اتوبان مدرنیته، اتوبوس هوس را دیدم که سراسیمه در حال سوار کردن مسافران قاچاق بود با ویزای طریقت و حقیقت و در مرزهای خروج از شریعت.
هوا بس ناجوانمردانه سرد و تاریک بود و ازدحام انبوه مسافران و تابلوی بصیرت در جاده کور چشمها سخت ناخوانا. با چراغ قرآن اما مسیر روشن بود و پیاده روی سهل. گرسنگی و تشنگی دیدار امانم برید اما با لقمه ای از سفره محبت اهل بیت رمقی دوباره یافتم و فاصله ام را با اغیار افزودم.
در دمادم صبح صادق به کلبه بصیرت و معرفت رسیدم. مادر بزرگ عفت و پدر بزرگ غیرت هم آنجا بودند.
نماز صبح امید را با هم به امامت حضرت انتظار خواندیم و دعای فرج را برای رفع شدت زمزمه کردیم. آفتاب ملایم ولایت  داشت آرام آرم از پشت ابر غیبت بالا می آمد. ناگاه چیزی در دلم شکست و بر زبانم جاری شد:
امن یجیب المضطر اذا دعاه فیکشف السوء



 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - پنج شنبه 93/9/21::: ساعت 12:44 صبح


من گوسفند نیستم

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلبی در یک از وبلاگها درباره تعطیلی برنامه سمت خدا توجهم را جلب کرد. مطالب گزنده بود درباره کلیت ماجرا. نگاهی هم از سر کنجکاوی به نظارت انداختم. یکی از آنها اما مثل خود متن گزنده بود. به جان و دلم نشست چون از جان و دل برآمده بود. گفتم بخوانید شاید بر جان شما هم بنشیند:
دیشب پدرم با روابط عمومی صدا و سیما تماس گرفت و با لحنی تند، اما پر از بغض آن ها را به باد انتقاد گرفت.
هر جمله ای که پدرم می گفت در نظرم خشتی می آمد که از دیواری به زمین می ریخت...
پدرم: چرا رعایت نمی کنید؟ چرا فیلم های صحنه دار پخش می کنید؟ آقا جان من تو این خونه دو تا بچه ی کوچ یک دارم...
صدای ضعیفی از پشت تلفن: آقا آرام باشید؛ کدام فیلم صحنه دار؟ ما کدام فیلم بدون سانسور را پخش کرده ایم؟!
پدرم :چه می دانم؟ مثل همان تبلیغات سس مایونز .که یک خانواده چهار نفره، میز به آن خوش رنگی چیده اند و هرکدام یک جور غذا می خورند.
یا تبلیغ آن یخچال "ساید بای ساید" که پر است از میوه ها و خوراکیهای رنگارنگ. یخچالی که پدر خانواده نمی داند خریدهایش را کجا جا دهد از فرط پر بودن...
آقا ما اینجا بچه خردسال داریم. تو را به خدا رعایت کنید...
و بدون اینکه آن مرد جوابی بدهد، صدای پدرم آرام و عاجزانه می شود...
آقا.. بچه های من کم سن و سالند، زیاد متوجه نمی شوند، میشود بجای دست های آن زن خارجی، میوه ها و غذاهایشان را هم سانسور کنید؟؟ ?ا حداقل از آن سایه های سیاه که بجای لباس روی بازوهای آن زن ها می کشید، روی این غذاها هم بکشید؟ می شود به همراه سانسور کردن قسمت هایی از فیلم، صحنه ی غذا خوردنشان را هم سانسور کنید؟
بچه هایم چند روزیست یک شکم سیر غذا نخورده اند. راستش را بخواهی آن ها اصا نمی دانند یک شکم سیر یعنی چقدر... ممنون...
پدرم تلفن را قطع می کند... و صدای پایین کشیدن پی در پی دماغ مادرم از آشپزخانه به گوش می رسد.
کمی که می گذرد . خواهرم سکوت خانه را می شکند...
وااااای داداشی نگاه کن چه کیکای خوشمزه ای نشون میده!
و بعد هم شکسته شدن بغض مادرم ...
و اندکی بعد هم پدرم...
و من پر از سوال..
که چرا آن مرد هیچ جوابی برای سوال های پدر نداشت..
و چرا مادرم گریه می کند؟!
و چرا پدرم؟!
بگذریم ...
فردا درس علوم داریم...
آدرس:
وبلاگ " من گوسفند نیستم"
http://gusfand.blogfa.com/tag/%D8%B1%D9%86%DA%AF-%D8%AE%D8%AF%D8%A7


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - شنبه 93/9/16::: ساعت 12:10 صبح

 

آقا تهرانی

به گزارش شیعه آنلاین، 

آخر ای بیچارة بدبخت! آن کسی که دویست سال قبل فوت کرده است به چه درد تو می‌خورد؟! تو باید به دنبال ضعف و بیچارگی خودت باشی! اینکه می‌گویند: مولانا ایرانی و از ماست! یا سعدی از ماست! و یا سیّد جمال الدّین از ماست و دیگری می‌گوید: افغانی است و... این چه بازی‌هائی است؟ مگر سیّد جمال الدّین چه تاجی بر سر ما زده است که اینقدر بر سر او دعوا نموده و کنفرانس تشکیل می‌دهید که: آیا ایرانی است و یا افغانی و اسدآبادی یا پاکستانی و...؟! شخصی که أساساً معلوم نیست که بوده و چه وضعی داشته و طبق گفتار بعضی فراماسونری بوده و در بعضی دستگاه‌های کذائی فعّالیّت داشته است چرا ما اینقدر بر سر خود و بقیّه بزنیم که أسدآبادی است و یا افغانی؟!

شرف ما به این است که از اوّل تا آخر خلقت فقط چهارده معصوم داریم! چقدر مردم گیج هستند و چقدر ما بدبختیم! در مقابل معصومین علیهم السّلام مولانا کیست؟ حافظ کیست؟ تمام افتخار مولانا و حافظ به این است که خاک درب خانة امام مجتبی و حضرت سجّاد و امیرالمؤمنین را سرمة چشمان خود کنند!! مولانا تمام این کتاب بی‌نظیر و ارزشمند مثنوی را نوشته و از بزرگان است، از مکتب علی علیه السّلام آورده و جمع‌آوری نموده است! حال چرا ما باید بر سر عرب بکوبیم که: ما مولانا داریم؟! آخر ای بیچاره ! تو که هستی که به او افتخار می‌کنی؟! أساساً مولانا و حافظ ننگ دارند که به تو نگاه کنند! حافظ از درون قبر فریاد می‌زند که همة افتخار من به رسول عربیّ اُمّی و امیرالمؤمنین و ائمّه علیهم السّلام است که همه عرب بوده‌اند!

باری، این تکاثُر است که بصورت ملیّت فارسی و ایرانی و... با شعارهای حفظ فرهنگ و نیاکان و در میان ما رایج شده است! نیاکان ایرانی اغلب مشتی انسان‌های شرابخوار و زن‌باره و... بوده‌اند . شما شاهنامه را بخوانید و ببینید اینها چه کسانی بودند! من سراسر وجودم از چنین نیاکانی بیزار است!

رستم و اسفندیار که بودند؟ آیا در سرتاسر شاهنامه از آنها یک کلام حکیمانه از این بهمن و توران و... به سراغ دارید؟ من یک نسخه از شاهنامه دارم که بیست سال است هر وقتی که می‌خواهم آنرا باز کرده مطالعه کنم، حیفم می‌آید که وقت خود را بجای روایات ائمّه در آن صرف کنم! کتابی که فقط در بگیر و ببند و بزن و بکوب و إحیای آداب و رسوم جاهلی و ملّی‌گرائی نوشته شده و می‌گوید:


بسی رنج بردم در این سال سی             عـجم زنده کردم بدین پارسی


غلط کردید که با این کتاب سراسر تخیل موجب شدید زبان قرآن کنار گذاشته شود و بجای آن عجم زنده کردید! من خود فارسی زبان هستم ولی می‌گویم: این فارسی چه گلی بر سر ما زد؟ بهترین زبان در تمام دنیا عربی است و همه نوع کنایات و اشارات و لطائف در این زبان است و قوی‌ترین زبان از نظر منطق و بیان و قانون، زبان عربی است!

ما این زبان فارسی شما را نخواستیم که بجای «اجتماعات» «گردهمائی» و بجای «تظاهرات» «همایش» و بسیاری لغات دیگر وضع کرده‌اند که وقتی انسان آنرا می‌خواند أصلاً نمی‌فهمد که چه می گوید! «وسائل ارتباطات» به این خوبی را به«رسانه‌های گروهی» تعبیر می‌آورند!!

آقا! چه مرگتان است؟! آخر چه کمبودی احساس می‌کنید که از این کلمات به این شیوائی و فصاحت که در زبان عربی است پرهیز می‌کنید و آن را به واژه‌های مسخره‌آمیز تبدیل می‌نمائید؟! کلماتی مانند «مستقیم» و «دایره» و...  چه ایرادی دارند ؟آیا ما واقعاً انسانیم که تحت عنوان «فارسی را پاس بداریم!» مردم را از زبان قرآن دور می‌کنیم؟! چه شد و چه چیزی بدست آوردید و چه نتیجه‌ای بر کار شما مترتّب شد؟! مگر مردم در بیان مطالب خود عاجز بودند که شما دائماً برای آنان واژه جعل می‌کنید؟!

مردم به بهترین قسم و عالی‌ترین وجه با هم صحبت می‌کردند و زبان قرآن کم کم داشت بعنوان زبان دین و ملیّت آنها درمی‌آمد که شما از آنها گرفتید! شما اگر در یک مکالمه مختصر مردم ، ألفاظ عربی را حذف کنید دیگر آن جمله معنا ندارد!

من صریحاً می‌گویم: اینها همه‌اش عقده و تکاثر است! و شما بدانید که یک دستی پنهان این جریانات را تدبیر و اداره می‌کند! و ما هم عالماً یا عن جهلٍ در این میدان وارد شده و چهار نعله می‌تازیم!!؛ آخر آن کسی که «مرکز تحقیقات علوم اسلامی» به این زیبائی را به «پژوهشکدة دانش‌های...» تبدیل می‌کند به چه منظور و برای چیست؟ آیا این غیر از تکاثر و فرورفتن در عالم کثرت معنای دیگری دارد؟!

و حالا از این عمل زشت‌تر و قبیح‌تر آنکه عدّه‌ای ـ ما شاء الله ـ با آن عقل و درایت و ذوق کذائی خود در فرهنگستان جمع می‌شوند و پاره‌ای الفاظ و واژه‌هائی را جعل نموده برای همه قانون وضع می‌کنند که: باید همة مردم این کلمات را استعمال کنند! آخر این چه قانونی است که مثلاً باید همگان بجای لفظ «مستقیم» کلمة «سیخکی!» استفاده نمایند؟! آنها می‌گویند: خیر! این واژه از تصویب «فرهنگستان زبان و آکادمی کذائی و....» گذشته و لازم الإجراست!! نخیر! امت مسلمان صد سال نخواسته و نمی‌خواهند از تراوشات اینچنینی مغز سرکار تبعیّت کنند! بلکه به دلائلی منطقی می‌خواهند از زبان عربی با آن رفعت و فصاحت و بلاغت و امتیازات استفاده کنند!

البتّه مقصود من این نیست که شما زبان فارسی را بکلّی کنار بگذارید چرا که بزرگان و شعرای ما به فارسی تکلّم می‌کردند ولی سخن در این است که أشعار و مصنّفات آنها تلفیقی از فارسی و عربی بوده و هست! مثلاً همین مولانائی که شما اینقدر به او افتخار می‌کنید اگر در أشعار «مثنوی» خود بجای الفاظ عربی از این لغات پیشنهادی و اینچنینی شما استفاده می‌کرد ،من به نوبة خود أبداً کتاب مثنوی او را باز نمی‌کردم! شما کلمات و استعارات و کنایات و لغات عربی را از کتاب مثنوی و دیوان حافظ ـ که باعث فخر شما شده و برای او کنگره می‌گیرید ـ و امثال آنها ،بگیرید و آنگاه ببینید دیگر چه چیزی باقی می‌ماند؟!

در این مدّت مدید از صدر اسلام تاکنون افتخار شما در طب و سایر علوم به ابوعلی سینا و فارابی و ابوریحان و امثال آنان است و اینان یا کتب خود را تماماً به عربی تألیف کرده و یا لا اقلّ دو ثلث از آنها به زبان عربی است! آیا آنان نمی‌توانستند با فارسی خالص ـ به قول شما ـ همانند «شاهنامه» بنویسند؟! آری آنها خوب هم می‌توانستند ولی به روح این حرف‌های شما خندیدند! آقا این کفن هزار دفعه پوسیده شده! و تازه شما می‌خواهید آنرا از نو بدوزید! بدبختی این است که سلیقه هم ندارند! و ای کاش قدری سلیقه داشتند!در یک سفری که ما به سوریّه داشتیم در فرودگاه به قسمت گذرنامه رفتیم که سه قسمت بود: «المواطنین»، «الدّول العربیّ» و «الاجانب» به ترتیب: هموطنان سوری، دُوَل عربی، و افراد اجنبی! و ما را چون ایرانی بودیم به قسمت اجانب راهنمائی کردند! یکی از دوستان ما به آنها اعتراض کرد که : چرا ایشان را أجنبی به حساب آوردید؟! آن شخص در پاسخ گفت: مگر ایرانی ها خودشان نمی‌گویند: خلیج فارسی! در مقابل ما که می‌گوئیم: خلیج عربی! بنابراین ما دو ملّت هستیم!

آخر این خلیج فارسی و خلیج عربی چه نفعی به حال ما دارد؟! چه اشکالی دارد که بگوئید: خلیج اسلامی و خود را راحت کنید؟ و این همان کاری است که شاه سابق می‌کرد! چقدر اختلافات در منطقه و عراق و... افتاده بود؟ دشمنان و استعمارگران هم طرفین را شناخته بودند و دائماً آنها را تحریک می‌کردند و تا احساس می‌کردند آرامش نسبی حکمفرماست کلمة «الخلیج العربی» را به کار می‌بردند و آنگاه به اعلیحضرت!! برمی‌خورد و روابط تیره می‌شد و سفارت‌ها بسته و... ملّت بیچاره هم قربانی این بازی‌ها واقع می‌شدند!


خوب، چرا نمی‌فهمید؟ آخر این خلیج یک حدودی دارد و هر کسی در مرز خود باشد! بیائید و بگوئید: «الخلیج الاسلامی» که در اینصورت دیگران هم نمی‌توانند اعتراضی داشته باشند والاّ کار ما هم عیناً همان کاری است که شاه می‌کرده و آنوقت ما را جزء اجانب به حساب می‌آورند!


از نظر اسلام آن کسی که اقرار به «أشهد ان لا اله الا الله و أشهد انّ محمّدًا رسول الله» می‌کند از «مواطنون» است و هم‌شهری محسوب می‌شود خواه ترک باشد یا انگلیسی و اسپانیولی و یا اُردو زبان و یا چینی و عرب و عجم به حساب بیاید! همة اینها کثرات و تخیّلات و توهّمات و مجاز و جهل و نادانی است که باعث جدائی بین مسلمین شده است!


چگونه است که اگر یک زن زیبا از همین نژاد عرب نصیب حضرتعالی شود از او نمی‌گذری و حتماً او را به زوجیّت خود درمی‌آوری و همینطور اگر از نژاد چینی یا ژاپنی و یا انگلیسی و امثال ذلک باشد نمی‌گوئی که: حتماً باید با نژاد ایرانی ازدواج کنم! پاسخ آن است که در اینجا منافع اینچنین اقتضا می‌کند!!


باری، عدّه‌ای در آنطرف و اینطرف بر گرد منقل و وافور نشسته برای ما تصمیم می‌گیرند و هیچ حرف منطقی وجود ندارد.

این مطلب یکی از مبانی مرحوم آقا (حضرت علاّمه آیه الله سیّد محمّد حسین حسینی طهرانی) رضوان الله علیه بود که در مقابل آنکسانی که لفظ «خارجی» و «داخلی» را بیان می‌کردند بیان می‌‌فرمودند و همة اینها را از کثرات دانسته و مخالف با توحید قلمداد می‌کردند!

ایشان می‌فرمودند: «خارجی کسی است که از ملّت اسلام خارج است! و هموطن کسی است که داخل در ملّت اسلام است ولو در خارج از کشور اسلامی زندگی کند!»

حال این ندای وحدت است و آن ندای کثرت! هر که می‌خواهد این و هر که می‌خواهد آنرا بپسندد!
منبع:
 http://parssea.persianblog.ir/tag/خلیج_اسلامی_خلیج_اسلام

 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - سه شنبه 93/9/5::: ساعت 12:38 صبح

مدرنیته و مدرنیسم

چرخ زندگی همچنان میچرخد و خواهد چرخید؛ با ما یا بدون ما. نجنبیم خواهند جنباند آن هم چه جنباندنی! در این قطار شتابان اقطار حیات و مماتمان را هم که راست نبریم چپ خواهند کرد. خواهند چرخاند و خواهد غلطاند بر بستر  رانش خاک  سست شبهه ها و غرق خواهیم شد در سیل گاه حوادث ناراست و ناخواسته. واویلاست اگر در این هنگامه قرائت های مختلف از دین، چرخ اندیشه مان را به زنجیر ایمان اعتقاد راسخ مجهز نکنیم که چاله های گل و لای شک و تردید مچاله مان خواهد کرد.
     
چنان خاضعانه در برابر بارش تکه های آتشکده اندیشکده های جهنمی غرب بر سرمان ایستاده ایم که گویی به تماشای سحر ساحران فرعون آمده ایم. دل خوش کرده ایم به بینایی و دانایی حاصل از ترجمه های اندیشه های وارداتی؛ گویی بیمه نامه صادر کرده اند برای هر نسخه ای که از آنسوی عالم پیچیده اند .   نسخه هایی که نه شافی و است برای ما و نه شافع است آنها.        
   
 آنچه بر سرمان میبارد اسید سوزان هوا هوس گدازه های آتشفشان رنسانس است با اسانس خوش طعم آزادی و توسعه و پیشرفت انسان برتر اما ابتر از خدا. از آن سواست که سوزش گرد و غبار این سموم شیطانی را که بر سینه افکارمان پهلو گرفته است، سینه به سینه بر سیمای اندیشه نسلهای بعد رسم می کنیم و یادشان میدهیم که خرمن گندم حرام بهشت را خوردن از ماست و کاهش را بر باد دادن از آنان   . آینده خواهد گفت که شراره های این آتش پنهان در خاکستر اندیشه ها، چه لهیبی بر ریشه ایمان چه پیران و جوانان خواهد زد؟      
ایستاده ایم برای ستاندن دست گدایی از ته مانده کاسه چه کنم چه کنم افکار بی نتیجه و نیمچه نیچه، ته مانده نشخوار کفریات کارل مارکس  و لنین و استالین و یونگ و کانت و کنت و فوکویاما 

 نهایت اتفاق مبارک زندگیمان شاید این رقم خورده باشد  که در دام دامن غرب پرستی نیافتیم که اگر نیافتیم هم  باز عدسی چشممان ملتمسانه می چشد طعم حقارت خاک کف پای این غول غائله چشم هم چشمی رقابت دنیا را. و هر شب که میشود شمع دل  میسوزانیم نه برای غربت خود، که برای غریبی غرب، در ممالک شرق. آن هم در عوض قرنها سوزاندن ریشه آباء و اجدادمان زیر تیغ استمعار و استحمار. دل است دیگر دلیل نمی خواهد. میخواهد هر چه خاطر خواه اوست. پرنده دلمان را در پیچ و تاب عشوه و ناز هنرشان چنان گرفتار کرده ایم که نیم رخمان را هم اگر با سیلاب سیلی تحریم هم بکوبند نیم دیگرش را هم که نشانش را ندارند با لبخند ملیح مصالحه و مذاکره قاچ میزنیم و در طبق اخلاص برایشان در طبق سیمین میچرخانیم و تقدیم میکنیم. 
  
ما را خریده اند هم خودمان را هم خدایمان را آن هم به ثمن بخس چرا که اگر به خود آئیم خواهیم فهمید که خط واحد خدای احدمان را از ریل خارج کرده اند و عوضش  راه های رسیدن به خدایان خود را برایمان تسهیل کرده اند که چنین عبد حقیر و ذلیل تکنیک و تاکتیکشان شده ایم و حاضریم برای وصال این دلبر برتر، تبر بر هر چه خشک و تر داریم فرود آریم و لب از لب هم تر نکنیم.    
مغربیها به غروب تمدنشان که نزدیک می شوند ما مشرقیها هم به احساس یتیم شدن نزدیکتر. آنان شده اند پدر و ما شده ایم فرزندی بهتر از پدر که در مشرق اندیشه مان برای سقوط  این سقراط مدرن، مجلس ترحیم و تکریم برگذار میکنیم تا شاید این محبوب مطلوب دوباره به آغوشمان بازگردد اما برای جام زهر سر کشیدن خمینی دریغ از یک آه

حکایت ما و غرب حکایت ذغال سیاه  است و خال سیاه. ذغال سیاه هم می سوزاند و خال سیاه هم. اما با اینکه میسوزاند خیال صاحب خال است و وصال جمالش که در نهایت آنچه به من و تو میرسد جلوه گری و آه و افسوس و حسرت است. آنچه به تو میرسد نه خودش که  خروار خروار خیال خام و ناتمام است که شب و روز برایت می شود اسباب سوزش و سازش  . و  اما ذغال را که میخری برای کباب هم که شده گه گاه خود را هم رندانه می سوزانی اما این سوختن لذت دارد که سوختن و ساختن به لذت کباب تمام به از لذت خواب و خیال ناتمام.

هر چند خال و خیال ناز این طنازه همه جایی فرهنگ غرب هر روز به سراغت می اید اما آنچه برایت می فروشد جلوه گری و عشوه افزایی است تا ارزش افزایی. و الا این زن هزار چهره هزار شوهر عقیم است و مهرش را به قهر خدای تو نخواهد فروخت.

 




 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - جمعه 93/9/1::: ساعت 11:58 عصر

خلافت یا توطئه

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از عوامل اختلاف و تفرقه و بحران های متعدد در میان امت اسلام پس از رحلت نبی اعظم اسلام، موضوع جانشینی حضرت بوده و اینکه چه کسی باید جانشین حضرت باشد و چرا؟ متاسفانه این روزها همین موضوع بهانه ای شده برای عده ای مزدور اجانب تا به بهانه تاسیس خلافت نبوی خاور میانه و جهان اسلام را با مصیبتی عظیم مواجه سازند. لذا بر خود لازم دانستم تا برای باز کردن این گره کور قدمی برداشته باشم. تا خدا چه خواهد
در اینجا بنا داریم با اتکاء به قرآن ( ونه روایات) و استدلالی عقلی پرسشی تعیین کننده  مطرح نماییم. به عقیده حقیر پاسخ این پرسش می تواند گره کور این فتنه بزرگ و اختلاف را برای همگان باز کند و آن سوال این است:  


1. سوال سخت اول
         
آیا حضرت دستوری برای تعیین جانشین پس از خود داشتند یا نه؟           
چنانچه عده ای پاسخ دهند آری، سوال دیگری پیش خواهد آمد:  
آیا جانشینان بعدییا همان خلفا) توسط خود حضرت تعیین شده اند یا دیگران؟           
اگر گفته شود:         
توسط خود حضرت تعیین شده است باز هم سوال خواهیم کرد:    
 کسانیکه خلفا را به عنوان جانشین نصب شده از طرف حضرت قبول دارند بر  کدامین دلیل استناد میکنند؟  عقلی یا نقلی؟
اگر چنین ادله ای وجود دارد  چرا صحابه بزرگی چون حضرت علی علیه السلام  به مخالفت با آن بر خواستند؟ آیا دلیلی وجود نداشته یا حضرت از آن خبر نداشته؟ آیا همین مخالفت بزرگترین صحابی و داماد و سردار و سرلشگر و محرم اسرار پیامبر و یار همیشه همراه پیامبر دلیل بر زیر سوال بودن چنین انتخابی نیست؟ اگر ابوبکر و عمر موافق این انتخاب بوده اند گروه دیگری از صحابه با محوریت حضرت علی علیه السلام مخالف صدرصد بوده اند. کدام را قبول کنیم؟ کدام ارجحیت دارند؟  کدام صحابی می تواند در نبود پیامبر اعظم اسلام چنین رسالتی بزرگی را بر عهده گیرند؟ آیا خود حضرت در زمان حیاتشان هیچ اشاره ای هم به جانشین یا جانشینان بعد از خود نکرده است؟ 
اگر بگویند:            
نقلی وجود دارد( که نیست) پس دلیل تشکیل شورای ثقیفه و رای گیری( یا همان انتخابات) برای چه بوده؟ منظور از اجماع امت چیست و از کجا آمده و اگر این اجماع مخالف قرآن سنت نبوی باشد چه باید کرد؟  رای کدام صحابه در این امر خطیر صائب خواهد بود؟ ایا باز هم رای گیری خواهد شد؟ اگر قرار است با رای گیری یا همام تنتخابات بتوان درباره چیزی تصمیم گرفت که از  اختیارات ویژه و الهی پیامبر است، پس تکلیفمان با نبوت و رسالت و قوانین الهی چه خواهد بود؟ آیا این همان انکار نبوت و رسالت و وحی الهی نخواهد بود؟( البته به شکلی کاملا دمکراتیک)
اگر بگویند:            
صحابه اجتهاد کرده اند، خواهیم گفت:       
آیا کسانیکه اجتهاد کرده اند، اجتهادشان موافق و مطابق با رای خداوند متعال و پیامبر اوست یا نه؟ اگر موافق نیست پس در این میان نقش پیامبر چه چیست؟ آیا آنان از طرف خداوند یا پیامبر دستور  دریافت کرده اند برای اجتهاد در جهت تعیین خلیفه آن هم اجتهادی که خلاف نظر رسول خداست؟ اگر موافق نظر اوست از خود حضرت نامه ای یا مکتوبی دریافت کرده اند؟ حتی اگر دریافت هم کرده باشند( که نکرده اند) چرا در جریان دوات و قرطاس در آخرین روز عمر پیامبر از نوشتن آن نامه و مکتوب سرنوشت ساز ممانعت کردند؟
آیا دلیلی بر عصمت آنان از خطا در اجتهاد در نصوص و ادله شرع وارد شده؟ اگر چنین ادله ای وارد شده است پس چرا حضرت در غدیر بر شرافت و خلافت علی (علیه السلام) تاکید کردند؟ داستان داوت و قرطاس چه بود؟ چرا حضرت در زمان حیاتشان از همین خلفا برای جانشینی در فرماندهی لشگر، فرماندار یا استاندار، یا ابلاغ وحی(داستان ابلاغ آیه برائت که بنا به دستور پیامبر از ابوبکر ستانده شد و حضرت علی علیه السلام داده شد) در جریان حرکت برای جنگ تبوک چرا حضرت علی علیه السلام را به عنوان تنها فرد مورد اعتماد برای مقابله با توطئه منافقین و یهود در مدینه جا گذاشتند؟ چرا پیامبر اعظم اسلام فرمانده آخرین سپاه اسلام را جوانی کم سن و سال چون اسامه قرار داد و همه را حتی ابوبکر و عمر را تکلیف به رفتن کردند و متخلفین را لعن کردند؟           
اگر اجتهاد صحابه در برابر نص پیامبر جایز است در اینصورت اگر این اجتهاد مخالف با نظر پیامبر باشد بدعت و مخالفت با حضرت و نشانه ارتداد نیست؟            
اگر اجتهاد صحابه همه حجت است پس چرا صحابه همدیگر را لعن و تکفیر میکردند و گاه در برابر هم دست به صف ارائی و جنگ زدند؟ چنانچه معاویه در برابر حضرت علی علیه السلام و عایشه و طلحه و زبیر در برابر حضرت علی علیه السلام لشکر کشی کردند؟  

    
2. سوال  سخت دوم 
 

چنانچه عده ای بگویند پیامبر برای خود جانشینی تعیین نکرده است در اینصورت باید بپرسیم پس خلفای تعیین شده مشروعیت خلافت خود را از کجا آورده اند؟ اگر بگویند:            
اجتهاد کرده ایم باز هم خواهیم پرسید: چرا بقیه صحابه با این اجتهاد مخالف بودند و اجتهادشان صد درجه مخالف با اجتهاد آنان بود؟ این مخالفت تا آن حد بود که اگر صبر و خود داری حضتر علی علیه السلام نبود احتمال جنگ داخلی خونین و ویرانگری در شرف وقوع بود.( بنی هاشم و قبایلی که با صحابه مخالفت در مراوده بودند در برابر دریافت خمس و زکات از طرف خلیفه خودخوانده مقاومت کردند و در این جریان یکی از صحابی نامی پیامبر همراه با مردان قبیله کشته شد و به ناموسش تجاوز شد و زنان و کودکانش به عنوان مرتد و خارجی اسیر شده و به مدینه ببرده شدند!) حتی عده زیادی از این مخالفین همچون حضرت علی علیه السلام و بسیاری از صحابه نامدار پیامبر....هیچگاه بیعت نکردند؟ آیا ملاک تشخیص اینکه اجتهاد کدام صحابه مطابق با نظر قرآن و پیامبر است چیست؟ نظر و رای خلفا چه ارجحیتی بر سایر صحابه داشت که آنان بر مسند خلافت ننشستند و چرا نظر آنان در خلافت لحاظ نشد؟ آیا این هم دستور پیامبر بود که نظر ابوبکر و عمر ارجح باشد؟ پس تکلیفمان با حضرت علی علیه السلام و صحابه دیگر که مخالف این تصمیم بودند چه میشود؟  چرا در انتخاب خلیف آنقدر عجله داشتند که حتی در مراسم کفن و دفن پیامبر حاضر نشدند و برای تعیین خلیفه در ثقیفه جلسه مخفیانه( از دیگر صحابه) تشکیل دادند؟ چرا برای تعیین خلیفه از گروه و طیف خاصی اینهمه شتاب به خرج دادند؟ مگر ما در تعیین عجولانه خلیفه از طرف خداوند و رسولش دستوری داشتیم؟ اگر چنین دستوری وجود داشت چرا حضرت علی علیه السلام از آن بی اطلاع بود( که مطلع بود اما همه چیز برنامه ریزی شده )     
اگر این دیدگاه درست است که پیامبر جانشینی تعیین نکرده است آیا ادله ای از قرآن(نه روایی چرا که اصل قرآن است و سایر ادله چون روایات باید مطابق با نظر قرآن سنجیده شود و الا فلا) در این باب وارد شده است؟          
در اینصورت آیا این نقص بر پیامبر اعظم اسلام نیست که اکثر پیامبر بزرگ الهی پیشین از چون حضرت موسی و داوود و یعقوب و ابراهیم  طبق نصوص قرانی برای خود جانشین داشته اند اما پیامبر ما واجد همه درجات و مناقب و فضائل پیامبران پیشین بلکه بالاتر از همه بوده، از این امتیاز بزرگ محرو م گشته؟ آیا این نشان از نقص و ضعف بر حضرت نیست؟ آیا این نمی تواند بر جایگاه اشرف انبیاء و مخلوقات بودن حضرت خدشه وارد کند؟

منتظر پاسخ های دوستان هستیم:
شیعه یا سنی ما را در یافتن حقیقت یاری دهید
  


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - سه شنبه 93/7/30::: ساعت 2:1 صبح

آیت الله شیخ نمر

بسم الله الرحمن الرحیم

با پیروزیهای پی در پی شیعیان در منطقه خاور میانه چه در عرصه سیاسی و با روی کار آمدن چند دولت شیعه و یا طرفدار شیعه در منطقه و چه در عرصه میدانی و نظامی سبب شد وهابیت با کمک آمریکا و آل سعود و اسرائیل تحرکات خود در منطقه را شدت بخشد تا اینکه بر سر داعش به توافق و تفاهم رسیدند. در ابتدا حرکت داعش به خاطر خیانت مزدوران بعثی و وهابی و سلفی داخلی با شتاب زیادی آغاز شد. اما تحرکات میدانی شیعیان و مردم غیرتمند منطقه و حمایت های بی دریغ نظام جمهوری اسلامی  لبه تیز این حرکت شتابنده و مخرب را در قلب جهان اسلام کندتر کرد طوریکه به بهانه کمک به مردم منطقه پای نیروهای فرامنطقه ای و امپریالیستی چون آمریکا را دوباره به منطقه باز کرد. این نشان داد که غرب نسبت به پیروزی این جریان در منطقه به شدت دل بسته بود و حالا که این نوزاد نامشروع را در خطر تلف شدن می بیند خود مستقیما وارد عمل شده است.

طبعا عربستان و ترکیه حامیان اصلی وهابیت و داعش در منطقه با توجه به هزینه های زیادی که برای پیشبرد این نقشه شیطانی کشیده اند، ساکت نخواهند نشست و برای جبران شکست های روحی و روانی نیروهای تروریست خود در خارج از عربستان و زهر چشم گرفتن از شیعیان بحرین و یمن و عربستان و کاستن از حرکت شتابان و انقلابی شیعیان شبه جزیره عرب دست به اقدامات جنون آمیزی خواهد زد. لذا لازم است شیعیان جهان خصوصا ملت ولایی ایران و خصوصا مسئولین نظام در برابر این توطئه ساکت ننشینند. در انقلاب اسلامی ایران که با بی حرمتی نظام سفاکی پهلوی به ساحت مقدس مرجعیت شیعه و حضرت امام آغاز شد لذا این غیرت مندی می تواند همچنان سلاح کشنده ای در برابر هر نوع هتاکی و حرمت شکنی باشد.  لذا با صذای بلند فریاد می زنیم:

روحانیت و مرجعیت شیعه خط قرمز ماست. اگر سعودی و وهابی دست از پا خطا کند طوفان خشم شیعیان جهان اسلام دودمان سعودی را به باد خواهد داد. پس بترسید از خشم مقدس شیعه که طعم تلخ آن را در لبنان و عراق و یمن و سوریه و ایران چشیده اید...


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - چهارشنبه 93/6/13::: ساعت 10:49 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم

مقام و شخصیت زن در اسلام

 

روز زن!
روز دختر!
اشتغال زن!
تحصیلات زن!
ورزش زن!
...
و به طور خلاصه همه شعارهای فمینیستی در پوشش اسلامی!
اینها چیزهای است که در حال حاضر و در نظام مقدس جمهوری اسلامی تیتر اول و یا دوم روزانه رسانه هاست. همه دغدغه این را دارند که در بعد اجتماعی زنان پررنگ تر شود. هر روز بر دامنه حضور زنان در سطوح مختلف اجتماعی که حداقل آن حضور بی حد و حصر و بی حساب و کتاب زنان در معابر عمومی و بازرها و خیابانهاست. هدف ازاینهمه تلاش برای بیرون کشیدن زنان و دختران و به عبارت بهتر نوامیس مسلمین از گوشه خلوت منازل و وارد کردن آنان در جامعه ای که حتی گاه برای مردان نیز امن نیست تا چه رسد به زنان، چیست؟ هدف صدا و سیما از نمایش مداوم زنان و دختران در ویترین برنامه های  صدا و سیما (چه در قالب مجری و چه در قالب بازیگر) چیست؟ چرا مسئولین نهادهای دولتی و یا غیر دولتی اصرار دارند که حتما در کنار هر مرد کارمند یک زن نامحرم حضور داشته باشد؟ استفاده همه جانبه از صدا و سیمای زنان و استفاده ابزاری و فیزیکی از زنان در تمامی سطوح اجتماعی از منشی گری و رزپشن هتل ها و مهماندار هواپیما و...تا سطوح کلان مدیریتی چه رازی را در خود نهفته دارد؟ مجری و برنامه ریز اصلی پیاده کردن این تفکر غربی صهیونیستی در کشوری که دشمن درجه اول آن صهیونیسم جهانی است، چه کسی یا چه کسانی هستند؟ و دهها سوال دیگر که باید منتظر پاسخ دلسوزان بود.

اما بگذارید به آسیب شناسی و جریان شناسی بخشی از این توطئه بپردازیم. ایران با پیروزی انقلاب و نابود شدن بزرگترین پایگاه صهیونیسم در منطقه جهان غرب را به چالشی عظیم گرفتار کرد. چالش نه از آن جهت که در ایران انقلابی رخ داده چرا که از این دست انقلابها در دنیا بسیار رخ داده و میدهد که غرب با استفاده از ابزارهای مختلف سیاسی و نظامی و فرهنگی و ...مسیر انقلابها را به نفع خود تغییر میدهد. اما این انقلاب به دست رهبری روحانی و شیعی اتفاق افتاد. تشیعی که یهود و صهیونیسم بین الملل قرنهاست برای برای یافتن و نابودی تنها سلاله حضرت ابراهیم و اسماعیل حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه تمامی تلاش خود را به کار برده است. تمدن غرب خود نیز میداند که بزرگترین دشمن آنان تشیع است پس وقوع انقلابی توسط رهبری روحانی آن هم از سلاله ابراهیمی و اسماعیلی و هاشمیی و فاطمی و  از فرزندان صالح آخرین منجی الهی، به  پیشگوییها و پیش بینیهای آنان رنگ واقعیت بخشید. آرمان این انقلاب جهانی بود همان چیزی که کتب یهود و مسیحی آن را پیشگویی کرده بودند و ارمان آنان نیز حکومت جهانی شیطان است.

استقامت و پایمردی مردان راستین انقلاب و شارگردان و پیروان حضرت روح الله در آرمان های ضد صهیونیستی، دشمنان را به این نتیجه رساند که چاره ای جز مقابله همه جانبه با این انقلاب را ندارند. دمشن روشهای مختلفی را برای نابودی این انقلاب به کار گرفت از تحریم و تهدید نظامی و اقتصادی گرفته تا تهاجم فرهنگی و رسانه های. اما نابودی دولت ها و نظام ها میسر نیست جز با نابودی حامیان آن یعنی ملتها. دشمن دست به کار شد. رسانه ها به کار افتادند. منافقین و لیبرالها و ملی گراها و فرقه ها و...هم دست یاری به سوی غرب دراز کردند. هدف چه بود؟ از بین بردن و ریشه کردن کردن:
1. ایمان و عقیده و اندیشه این ملت
2. نابودی نسلی که پرچمدار این تفکر است.
اما هر دو هدف در یک چیز متمرکز شد. نابودی این نسل خود به خود نابودی این اندیشه را نیز در پی خواهد داشت. آتشبار رسانه ها کانون خانواده را هدف گرفتند. نابودی خانواده یعنی نابودی یک نسل و یک ملت. کدام سلاح میتوانست عزم و اراده این ملت را نابود کند؟ 8 سال جنگ؟ تحریم؟ تهدید؟...تنها یک سلاح موثر بود؟ به جای نابودی تنها مردم شیعه و انقلابی منطقه و جهان این بود که آنان را قانع کنند تا به دست خود ریشه خود را بخشکانند. آیا روشی آسان تر از این وجود دارد که به زنان و مردان یک جامعه یاد بدهیم و آنان را قانع کنیم که زندگی و خوب وایده آل این است که زنان و دختران جامعه شیعه به جای اینکه وظیفه و مسئولیت اداره کانون خانواده را بر عهده بگیرند کانون خانواده را به امید رسیدن به سراب جامعه مردانه رها کنند. خالی شدن منازل از زنان یعنی: نابود شدن کانون خانواده. یعنی: کور شدن چراغ مهر و محبت در دل فرزندان. یعنی: خاموش شدن اجاق پر مهر همسر بودن و مادر بودن با طوفان مردانه زیستن و مردانه اندیشیدن و مردانه رفتار کردن. یعنی: آتش زدن به ایمان اعتقاد مردان در وجب به وجب کف کوچه ها و خیابانها با کبریت شراره شهوت انگیز نگاه و رفتار و گفتار و اندام زنان بیگانه. یعنی: کبریت کشیدن به دامن عفت و حیای زنان و دختران شیعه و عریان کردن هویت و شخصیت مقدس مادران و همسران در برابر چشمان هیز و دریده و ناپاک مردان بیگانه و جایگزین کردن هویت انسانی زنان به جای ویژگیهای اروتیک و جنسی زنانه. آیا با افزایش فاجعه بار زنان در بستر جامعه مردانه( با توجه به کشش و جاذبه ای که به طور طبیعی از طرف مردان نسبت به زنان وجود دارد) و تماس مستمر و بی حساب و کتاب مردان جامعه با زنان چیزی جز ویژگی جنسی زنانه از زن در ذهن و فکر مردان شکل میگیرد؟


تصویر زن خانه دار در ذهن زنان امروز

 

 

تصویر ذهنی زنان و دختران از زنان خانه دار

همسر و مادر وظیفه شناس مهربان یا کلفت بی جیره مواجب!
آیا فرهنگ و جامعه می تواند این طبیعت و خلقت و تصویر شهوانی را از مردان بزداید؟ آیا جوامع غربی توانسته اند از آتش شراره شوهت نگاه جنسی مردانشان به زنانشان بکاهند؟ آیا نتیجه حضور مستمر زنان در جامعه غرب به ارتقاء جایگاه زن در جوامع متمدن غربی منجر شده؟ آیا پیاده کردن این تفکر شیطانی غرب در کشورمان، به افزایش میزان فسق و فجور و آسیبهای ناشی حضور و تماس مداوم زنان با مردان منجر نشده؟ آیا میزان افزایش طلاق و کاهش ازدواج دلیل افزایش نقش اجتماعی زنان در اجتماع نیست؟ زنی که مانند مردان شبانه روز و پا به پای مرد مشغول کار و کسب است آیا می تواند به درستی به وظایف مادرانه و همسری خود عمل کند؟ آیا با این توجیه نادرست که مردن و زن هر دو در مسائل خانواده شریکند میتواند جای خالی زن در خانواده را پر کند؟ آیا حذف نقش اصلی زنان در کانون گرم خانواده و تحقیر شخصیت زنان خانه دار در فیلمها وسریالها منجر به این نشده که در حال حاضر زنان و دختران جامعه میل و رغبتی به ازدواج نداشته و از زیر بار تشکیل خانواده، بچه دار شدن و تربیت فرزند و همسرداری به بهانه تحصیل شانه خالی کنند؟

در حال حاضر کدام یک موفق تر بوده اند؟ چگونه میتوان از زنی انتظار داشت که هم مادر خوب باشد و هم کارمند خوب؟ هم همسر ایده آل باشد و هم همکار ایده آل؟ هم مسئولیت سنگین اداره امور خانواده را بر عهده گیرد و هم مسئولیت سنگین وظیفه سازمانی و اداری را؟ زنی که تمامی انرژی خود را در رقابت با مردان برای حفظ جایگاه خود در محیط کار صرف کرده است می توان انتظار داشت در محیط خانواده به وظایف اصلی خود در توجه به همسر و فرزندان عمل کند؟ چگونه می توان از زنی که همه سرمایه مهر و محبت خود را در محیط اداره و بازار و کوچه و خیابان خرج دیگران کرده است به حراج گذاشته است انتظار مهر و محبت و عشق و علاقه نسبت به همسر و فرزندان داشت؟ ایا مرد یا همان همسر سابق! میتواند خلاء ناشی از عدم حضور مستمر و مسئولانه همسرش را در پر کند؟

مادران دیروز که به وظیفه همسری خویش(با همه مشکلات) به درستی عمل کردهاند و به تنهایی وظیفه تربیت چندین فرزند را برعهده داشته اند یا  دختران امروز که نه تن به خانه داری میدهند و نه تربیت فرزند و نه همسرداری و نه ...دخترانی که اگر ازدواج کنند( اگر روزی دست از رقابت با مردان بردارند و از تحصیل و اشتغال فارغ شوند!!!) و روزی خدای ناخواسته فرزندی به دنیا بیاورند معلوم نیست که این کودک اگر زنده بماند و به سن بلوغ و رشد برسد با چه سرنوشتی مواجه خواهد بود؟ کودکان امروز از مهر و محبت مادرانه تنها نشستن در برابر جعبه شیطانی تلویزیون یا نشستن پشت آیینه رنگ و لعاب فلان شوی خانوادگی جشن و پارتی را فهمیده اند. کودکان امروز در کنج سرد و مرده سلول آپارتمانها تنهایی و بی پدر و مادربزرگ شدن تمرین کرده اند برای روزی که پدران و مادران خود در کنج همین زندان برای رسیدن روز مرگ و تصاحب باقی مانده مایملکشان ترک خواهند کرد. ایا در حال حاضر می توان از چنین جامعه ای میتوان شادابی و نشاط و امید را آرزو داشت؟

رابطه تفکر فمینیستی با کنترل نسل
مقام معظم رهبری مدتی پیش درباره کاهش جمعیت هشدار دادند. و زنگ خطر را هم برای مسئولین و هم برای مردم به صدا در آوردند. اولین قام حذف سیاستهای نابود کننده نسل بود. اما به اعتقاد بنده مشکل حال حاضر ما تنها بخشنامه های دولتی نیست. مشکل ما فقط تشویق به ازدواج جوانان نیست. مشکل ما تشویق جوانان به بچه دار شدن نیست. چرا که جوانان امروز ما سبک زندگیشان و الگوی فکریشان دچار اعوجاج شده در چنین جامعه ای یا اصولا امر بچه دار شدن و ازدواج محقق نخواهد شد( با توجه به اینکه الگو و سبک زندگی مذهبی و سنتی کاملا نابود شده و هیچ کدام از زنان و مردان در جایگاه تعریف شده خود در شرع مقدس اسلام قرار ندارند و بر آن اساس رفتار نمیکنند) یا ارگ بشود با اولین فرزند پرونده افزایش جمعیت بسته خواهد شد. مشکل اصلی ما تغییر الگوی فکری جوانان است. تا زمانیکه در نظام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، رسانه ها، ادارات و سازمانها بر حذف نقش مادر و همسر از ذهن زنان  دختران جامعه تلاش صورت میگیرد، تا زمانیکه برای مقابله با کانون خانواده جلوه مقدس و زیبای مادر بودن و همسر بودن رشت و کریه نشان داده میشود، تا زمانیکه در بستر اجتماع فعلی زمینه شانه خالی کردن زنان از مسئولیت اصلیشان در کانون خانواده فراهم است نمیتوان به آرمانهای اسلام و انقلاب و رهبری جامه عمل پوشاند بلکه باید به خود را برای روزی آماده کنیم که شاهد نابودی نسل شیعه در تنها کشور محب اهل بیت و پیرو اهل بیت  باشیم  

 


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - یکشنبه 93/6/10::: ساعت 3:4 صبح

 

فمینیسم در شعار خانمها مقدمترند

بسم الله الرحمن الرحیم

نفوذ فرهنگ منحط غربی در تار و پود فرهنگ اسلامی و شیعی هر روز شتاب بیشتری به خود میگیرد و در ایران هر روز شاهد بروز و ظهور اشکال جدیدتری از این جنس قلابی غربیان هستیم. جنسی خوش رنگ و لعاب با درونمایه ناهنجاریهای خانوادگی و اجتماعی که در بدنه فرهنگی و باورهای ملت ایران مانند زالویی جا خوش میکند.  این پدیده وارداتی به فاجعه ای مرگبار در سایه سکوت مرگبارتر خواص و متولیان فرهنگ این مرز و بوم تبدیل شده که هر روز پشت سنگر جدیدی سرمایه های معنوی این ملت به دست این داعش مدرن به تصرف در می آورد. این جنگ به راستی نرم است چونان سر بریدن با پنبه؛ آنقدر آرام و بی صدا می خزد و وارد همه خلوت و زیر و بم حیات و هستی هر ایرانی شده است که کسی به حضور این ایدز کشنده در پیکره جهان اسلام آگاه نیست گویا این مار خوش خط و خال فریبنده تر از آن است که فکر میکنیم به گونه های که حتی فرزانگان ما را هم به کرنش وادار کرده است و خود با آن همراه و همدل شده اند!
از وزارت ارشاد و دانشگاه بیگر تا صدا و سیما که خود مبلغ این تفکر زهرآگین شده است. مدتهاست که این فکر گوشه ذهنم را خلجان میدهد که چرا فکر و اندیشه از این ملت رخت بر بسته است و چرا مردم به آنچه می گویند و می نویسند و انجام میدهند نمی اندیشند؟ این ملت به جز فرهنگ ناب اسلام چه چیز با ارزشی دارد که میخواهد هر روز بخشی از آن به دست غارتگر فرهنگ غربی بسپارد و آنچه را که با زور اسلحه نتوانستند ببرند با دست سخاوتمندانه خود به آنان ببخشیم!
اگر ملتی  فرهنگ خود را ببازد و در حقیقت هویت خود را و اصالت خود را دیگر چه امیدی برای حیات و سعادت و پیرشفت خواهد داشت؟ مگر رگ و پی و ریشه این ملت فرهنگ و تمدن اسلامی او نیست؟ پس چرا اینهمه در برابر با ارزشترین سرمایه حیاتشان و تهاجم دشمنان قسم خورده این ملت اینگونه واداده اند؟ سخن کوتاه کنم. با مصداق و مثال پیش میرویم.
تفکر ضد دینی فمینیستی ریشه در تمدن و فرهنگ غرب دارد و در جغرافیایی ایمان و اندیشه این ملت جایگاهی ندارد بلکه به خاطر تضاد آن با مبانی و آموزه های شرع مقدس اسلام وارد کردن آن در فرهنگ ایرانی حکم وارد کردن سمی مهلک را خواهد داشت.
این مکتب ضد دینی نسخه ای بود که غرب در برابر مرد سالاری بی حد و حسر ملت اروپایی پیچیده شده و البته نسخه های که حکم افتادن از طرف دیگر بام را داشت. نه تنها مشکل مرد سالاری را حل نکرد بلکه تبعات و آسیبهای جدی اجتماعی و فرهنگی هم در جوامع غربی داشت که عده ای را به تعدیل و حتی مبارزه با آن وا داشت که پست فمینیسم یا پسا فمینیسم نمونه و عکس العمل طبیعی آن در غرب بود. برای نمونه این مکتب منجر شد به اینکه زنان و دختران میل به ازدواج را در خود خاموش کنند و حتی برای اطفاع عریزه جنسی به همجنس بازی روی آوردند! در نتیجه بسیاری از مشکلات و مفاسد دنیای غرب مخصوصا از هم پاشیده شدن کانون خانواده، فرد گرایی و انزوا طلبی جوانان  عدم تمایل به ازدواج خصوصا در زنان و دختران، کاهش نسل و نبود زاد و ولد و در نتیجه پیری جمعیت، گسترش طلاق و...

فمینیسم در شعار خانمها مقدمترند
حال متاسفانه جامعه ما نیز کورکورانه دنباله رو چنین فرهنگ منحطی شده است. یکی از مظاهر این انحطاط روی آوردن به آموزه های غربی است بدون تامل و تحقیق در ریشه های آن. در غرب و انگلیس در عرف و عادت مردم تعبیری وجود دارد با عنوان Ladies First  یعنی اول خانم. این عبارت را به هنگام تعارف برای ورود هم زمان آقایان و خانم ها به کار میرود. به ظاهر به نظر میرسد این واژه بیشتر برای احترام است تا تفکر فمینیستی اما هر چه هست متاسفانه در ایران مدتیست این واژه بر خلاف ریشه های غربی آن و اینکه این واژه برای چه معنایی وضع شده باشد در ایران برای القاء مفهومی فمینیستی به کار میرود.
البته ریشه ترویج این ادبیات را باید در جامعه روشنفکری ایران خصوصا هنرمندان دانست. بنده در مقامی نیستم که تاریخچه ورود این تعبیر غیر فرهنگی را مورد کند و کاو قرار دهم اما به نظر میرسد یکی از متولیان اصلی فرهنگ کشور یعنی صدا و سیما در جا افتادن این تعبیر غلط آن هم در معنا و مفهوم ضد دینی بی تقصیر نیست.  
در فیلمها و سریال ها و برنامه های تلویزیونی بارها وبارها شاهد تکرار این عبارت از زبان مجریان و بازیگران تلویزیونی بوده ام. اما چرا ضد دینی؟ 
در اسلام زن و مرد هر کدام بسته به تفاوتهای فیزیولوژیکی و روحی و خلقت از حقوق و تکالیف متفاوتی برخوردارند و این تفاوت به معنای تبعیض نیست بلکه هر تساوی هم دلیل بر عدالت و حکمت نیست چرا که اینصورت دنیا جای قابل تحملی برای زندگی یکنواخت انسانها نبود و انگیزه ای برای رشد و رقابت نبود. البته در این میان قرآن کریم نیز خود چندین بار به سنگینی تکلیف مردان خصوصا در عرصه خانواده و اجتماعی تاکید کرده است و البته این دلیل بر برتری مرد نیست بلکه طبق فرمایش قرآن:  
یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ(حجرات/13)       
طبق فرمایش قرآن ملاک برتری انسانها با هر نژاد و قمویت و جنسیتی در برابر خداوند متعال، کرامتهای اخلاقی است. پس در اسلام چیزی به نام تبعیض وجود ندارد هر چند در زندگی مسلمانان رفتارهای بسیاری داریم که ارتباطی با آموزه های دین اسلام ندارد از جمله ظلم به زنان. بلکه این رفتارها برخواسته از هواهای نفسانی و جهل و خود خواهی انسانهاست که باید تعدیل و اصلاح شود.
اما چرا میگوییم: خانم ها مقدم ترند شعاری فمینیستی و ضد دینی است مراجعه به ایات خود پاسخی گویا برای انی ادعاست و نشان میدهد بانیان این بدعت در ترویج این تعبیر و رفتارهای تابع آن تعمد داشته اند
در قرآن چندین آیه داریم مبنی بر اینکه
اولآ: ملاک تقدم در امور اجتماعی شرح وظایف متفاوت افراد است و در این تفاوت جنسیت ملاک قرار نگرفته
دوما: ملاک برتری افراد نه جنسیت و یا مناسب اجتماعی و مسئولیتهای دنیوی که ویژگیهای برتر اخلاقی است و این برتری در آن دنیا جلوه گر خواهد شد
سوما: در شرع مقدس اسلام حق و تکلیف از طرف خداوند تفویض میشود و انسانها نمی توانند در تعیین و تشریع مسئولیتها و تکالیف نقشی داشته باشند مگر مواردی که از طرف خداوند به انسانها واگذار شده باشد مثل برخی تکلیف فرعی جنبی شرعی
چهارما:اگر مبنا تقسیم مسئولیتها بر اساس ساختار روحی و جسمی و میزان سختی پذیری و مقاومت افراد در برابر فشارها و حوادث سنگین زندگی است که نه تنها تقدم با زنان نیست بلکه با مردان است. البته در پذیرفتن مسئولیتهای سنگین اجتماعی و اداره جامعه. نقش مردم با توجه به خلقت ویژه در برابر مشکلات مقاومتر از زنان و دختران است چرا که آنان در برابر فشارها و آسیبها و خطرات اجتماع آسب پذیرتر هستند از طرفی دادن مسئولیتهای اجتماعی نه تابع احساسات بلکه عقل است.
لذا برای اداره جامعه اسلام اولویت را به مردان داده است تا زنان و البته به این معنا نیست که زنان حق مشاوره یا دخالت کردن در سرنوشت خود را از دست بدهند بلکه آنان باید پشتیبان و یاوران صدیق و امین مردان برای گرفتن تصمیم های درست و رفتارهای درست خواهند بود. به قول معروف: پشت هر مرد موفقی زنی صالح و پاکدامن وجود دارد. اسلام نقش زن را نقش تربیت و همسرداری قرار داده است. حال اگر زن نیز پا به پای مرد در جامعه حضور داشته باشد و حذف نقش همسر و مادر و مربی فرزندان در کانون خانواده به چالشی بزرگ برای کانون خانواده ها تبدیل خواهد شد. چنانچه در حال حاضر شاهد از هم پاشیدن خانواده ها و طلاق های بی دلیل و با دلیل و مشکلات عاطفی روز افزون کودکان هستیم. روشنفکران با گرفتن واژه ای غربی و ترجمه غلط آن قصد دارند ضربه ای مهلک بر فرهنگ و ریشه این ملت بزنند و به زنان بفهمانند که آنان بر مردان برتری و تسلط دارند و همیشه اولویت در همه امور با آنان است اما قرآن کریم می فرماید:    

 
1. الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ          (نساء/34)  
    
مردان باید بر زنان مسلط باشند چرا که خداوند بعضى از انسانها را بر بعضى دیگر برترى بخشیده است


2. انْظُرْ کَیْفَ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ لَلْآخِرَةُ أَکْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلاً
    (اسراء/21)

بنگر تا ما چگونه (در دنیا) بعضی مردم را بر بعضی فضیلت و برتری بخشیدیم (تا بدانی که) البته مراتب آخرت بسیار بیش از درجات دنیاست و برتری خلایق بر یکدیگر به مراتب افزون از حد تصور است.   

   
3. وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلائِفَ الْأَرْضِ وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی ما آتاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقابِ وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ(انعام/165)        
و او خدایی است که شما را جانشین گذشتگان اهل زمین مقرر داشت و رتبه بعضی را از بعضی بالاتر قرار داد تا شما را در آنچه به شما داده (در این تفاوت رتبه‌ها) بیازماید، که همانا خدا زود کیفر و بسیار بخشنده و مهربان است.    

    
4. تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ(بقره/253)

این پیغمبران را برخی بر بعضی برتری و فضیلت دادیم

 
5. لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَةٌ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ (بقره/228)
مردان را بر آنان به میزانى برترى است، و خداوند پیروزمند فرزانه است

تذکر:
به عقیده بنده فمینیسم ایرانی به مراتب خطرناکتر و زهرآگین تر  از مدل غربی آن است چرا که روشنفکر ایرانی دشمنی و عداوتش نسبت به دین و مظاهر و آموزه های تا زماینکه نتواند دین را مانند روشنفکر غربی از همه عرصه های اجتماعی حذف کند و مانند رنسانس غربی اروپایی حوزه های علوم دینی و مردان دین را که نمایندگی دین را بر عهده دارند از جایگاه دخالت و نقش آفرینی در عرصه حکومتی و سیاسی کنار نگذارند هر روز شراره های کینه و عداوتشان بر افروخته تر خواهد شد. لذا می بینم هر آنچه را که در غرب علیه دین نوشته و گفته میشود بدون تامل و با چندین برابر توجه و علاقه، ترجمه و گاه به دلخواه دستکاری و بومی سازی کرده و وارد کشور  میکنند! ربه همین خاطر وشنفکران در این شعار فمینستی "خانم ها مقدمترند" به دنبال احقاق حقوق زن و بالا بردن شان و منزلت او نیستند بلکه به دنبال تحقیر مردان و پایین آوردن او هستند چرا که به اعتقاد خودشان حتی خدا هم مرد است و نگاه مردانه به زن دارد! پس در نظر ایشان کوبیدن مرد و هر آنچه که نماد و صفات مردانگی در خود دارد و از همه بالاتر  کوبیدن  آموزه ها و سنتهای دینی را  که به زعم خودشان  نمادی از مردانه بودن دین است و برابر با کوبیدن دین و خدا است و لذا هیچ فرصتی را برای کوبیدن صفات مردانه در فرهنگ ایرانی از دست نمیدهند!

فمینیسم در شعار خانمها مقدمترند

در پایان مقاله ای زیبا از یک وبلاگ نویس خوش ذوق در باره نقد "خانم ها مقدمترند" می آورم که خواندن آن خالی از لطف نیست:  
خانم ها مقدم تر اند!

 حضرت زهرا(س)فرمودند: بهترین زنان، آن زنی است که به مرد نامحرم نگاه نکند و مرد نامحرم هم او را نبیند

خانم ها مقدم تر اند!

آقایان همیشه مقدم ترند 

آیا خانم ها مقدم تراند!؟

جمله که بارها و بارها شنیده ایم.

وقتی در حال ورود و یا خروج از جایی هستیم , وقتی در حال سوار یا پیاده شدن هستیم.

وقتی می خواهیم کاری را شروع کنیم و ....خیلی اوقات دیگر که آقایان و خانم ها با هم مصافحه ای دارند , این جمله تکرار می شود.

ولی این آیا تقدم مناسب است یا نه؟

....

داستان حضرت موسی و دختران شعیب را بارها شنیده ایم.

در جایی از داستان حضرت موسی به دختران شعیب در آب دادن گوسفندان کمک می کند.

دختران به طور سریع نزد پدر پیر خود که حضرت شعیب ـ علیه السلام ـ پیامبر بود،

بازمیگردند و ماجرا را تعریف می کنند، شعیب یکی از دخترانش (به نام صفورا) را نزد موسی ـ علیه السلام ـ میفرستد و می گوید:

«برو او را به خانه ما دعوت کن، تا مزد کارش را بدهم.» صفورا در حالیکه با نهایت حیا گام برمیدارد نزد موسی ـ علیه السلام ـ می آید و دعوت پدر را به او ابلاغ می نماید،

موسی ـ علیه السلام ـ به سوی خانه شعیب حرکت می کند، در مسیر راه، دختر که برای راهنمایی، جلوتر حرکت میکرد، دربرابر باد قرار میگیرد، باد لباسش را به بالا و پایین حرکت میدهد،

موسی ـ علیه السلام ـ به او می گوید: «تو پشت سر من بیا، هرگاه از مسیر راه منحرف شدم، با انداختن سنگ، راه را به من نشان بده.

زیرا ما پسران یعقوب به پشت سر زنان نگاه نمیکنیم.» صفورا پشت سر موسی میآید و به راه خود ادامه می دهند تا نزد شعیب ـ علیه السلام ـ می رسند....

............. ریشه این تقدم از جوامع غربی گرفته شده است و طوری در جامعه ما جا افتاده است که به عنوان یک رفتار مناسب و مودبانه در نظر گرفته می شود. 

ولی با نگاهی عمیق به مطلب گفته شده و داستان بالا پی به اشتباهی کوچک اما عمیق خود می بریم.

پس بیاییم با رعایت حجاب و عفاف در پوشش , گفتار و حرکات خود عامل ایجاد عملی حرام برای خود و دیگران نشویم![1]

 



[1] .

http://god1434.blogfa.com/post/89

 


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - دوشنبه 93/6/4::: ساعت 9:26 عصر

فوتبال در برابر امام زمان

عشق به فوتبا در برابر امام زمان

عشق به فوتبال در برابر عشق امام زمان

عشف به فوتبال در باربر عشق به امام زمان

عشق به فوتبال در برابر امام زمان

این فیلم بخشی سخرانی خاخامی یهودی در کنیسه یهودیان است که فاش شده و درباره  راههای نابودی تشیع و مقابله با امام زمان راه کار ارئه میدهد:
خاخام یهودی:
این امر ضرورت دارد که شیعه در عراق از افراط گویی دوری کند و همچنین از اندیشه یاری رساندن به دینشان و ایمانی که در کتابهایشان مکتوب گردیده است فاصله بگیرند و امام زمانشان را که با ما خواهد جنگید در آخرالزمان یاری نکنند به هیمن دلیل باید مرجعی برای انحراف آنها از دین و عقیده وجود داشته باشد و آن ها را با بازی سرگرم کند و آنها را به سوی بازی های ورزشی هدایت کند و عشق به فوتبال ارم بسیار مهمی است  و همین الان محمود الصرخی عامل ما در عراق است که به کل در پروژ ها به او تکیه می کنیم بعد از آنکه محمود الصرخی هلاک شد برادرش به عامل ما تبدیل شد و ما او را الگویی  شبیه برادرش کردیم و یاران احمقش او را تصدیق کردند بعد از اینکه ما او را آموختیم و الان برای ایجاد اختلاف به همه حمله میکند   و ما از شما میخواهیم که وارد فیس بوک شوید و کلام او و حملاتش را منتشر کنید و به یاران او تبدیل شوید


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - دوشنبه 93/2/30::: ساعت 1:15 صبح

توهین مولوی عبدالحمید به مراجع شیعه

مولوی عبدالحمید که این روزها از حمایت دولت تدبیر و امید برخوردار شده است، در آخرین اظهارات افراط گرایانه خود به مرجعیت شیعه توهین کرد.

به گزارش فرهنگ نیوز ، مولوی عبدالحمید در گفتگو با سایت خودش - مسجد مکی – اظهاراتی را بیان کرده است که نشان می دهد، وی این روزها فرصت پیدا کرده که حتی به راحتی به مرجعیت شیعه نیز توهین کند.

مولوی عبدالحمید در این مصاحبه با گستاخی آیت الله مکارم شیرازی را شخصیتی توصیف کرده که به علت بالا رفتن سن زود باور شده اند! و حتی گفته است که ایشان بدون تحقیق سخن می گویند.

عبدالحمید در گفتگویی که با سایت نزدیک به جریانات سنی تندرو جنوب شرق کشور انجام داده، در پاسخ به این سوال که اخیرا برخی از مراجع و علمای مطرح کشور در خصوص جمعیت اهل‌سنت اظهار نگرانی کرده‌اند؛ علت را در چه می‌بینند و آیا چنین چیزی واقعیت دارد؟، گفته است: سخنان بعضی از علمای برجسته مانند آیت‌الله مکارم شیرازی و امام جمعه محترم مشهد، مایه نگرانی جامعه اهل‌سنت شده است. زیرا هم آیت‌الله مکارم شیرازی از مراجع مطرح در ایران هستند و هم جناب آقای علم الهدی امام جمعه یکی از بزرگترین و مهم‌ترین شهرهای ایران است. این سخنان در نوع خود عجیب است، چون در گذشته چنین سخنانی مطرح نشده است. اظهار نگرانی درباره افزایش جمعیت اهل سنت و یا نگرانی از پیشرفت اهل‌سنت در زمینه‌های فرهنگی و تحصیلی، خرید زمین و سکونت اهل‌سنت در مشهد و شهرهای دیگر، که مایه نگرانی این بزرگواران گردیده است، سخنان بسیار تأسف برانگیزی هستند. زمانی که ما اعتقاد به اخوت اسلامی شیعه و سنی داریم و معتقدیم شیعه و سنی مسلمان، برادر و ایرانی و دو واقعیت هستند؛ نباید چنین سخنانی را بر زبان بیاوریم.

عبدالحمید در بخش دیگری از اظهارات تحریک آمیزش که در مصاحبه با این سایت منتشر شده، گفته است:متاسفانه برخی می‌خواهند که شیعیان را از این راه تحریک به تکثیر اولاد کنند، ولی این شیوه نادرست است، چراکه تعصبات مذهبی را بالا می‌برد. اگر افرادی چنین قصدی دارند از راه آیات و روایات آنها را تشویق کنند نه با ابراز نگرانی از جمعیت اهل‌سنت. حتی یکی از سخنرانان گفته است از همین امشب تصمیم بگیرید و دست به کار شوید و کلید 5 تا 14 فرزندی را به نیت ائمه بزنید! این آقایان قبلا کجا بودند؟! تغییر این شیوه یک قرن زمان می‌برد.

این چهره پر حاشیه در سیستان و بلوچستان افزود: البته خوشبختانه چنین سخنانی در دولت اعتدال‌گرا  و حتی در محافل اصول‌گرایان معتدل جایگاهی نداشته و اکثر مردم ایران از این قبیل سخنان خوششان نمی‌آید، اما این نگرانی وجود دارد که این حرف‌ها در میان افراطیون اثرگذار بوده و برای اهل‌سنت مشکلاتی ایجاد شود و افراد افراطی تحت تاثیر این حرف‌ها قرار بگیرند. حتی این نگرانی وجود دارد که این اظهارات منجر به تکرار قتل‌های زنجیره‌ای توسط افراطیون شود.

عبدالحمید در بخش دیگری از مصاحبه خود گفت: در رابطه با آیت‌الله مکارم شیرازی باید عرض کنم که ایشان کتاب‌های متعددی دارند و ‌بنده با مطالعه بعضی از کتاب‌های ایشان، در هیچ‌کدام از آنها مسایل اختلافی را ندیدم و توهینی به اهل‌سنت صورت نگرفته است و خود ایشان اظهار داشته است که در هیچ یک از کتب ایشان مطلبی علیه اهل‌سنت وجود ندارد. اما برخی اظهارات ایشان در شرایط کنونی برای ما نگران کننده است. زیرا سن ایشان بالا رفته و گزارش‌هایی را که به ایشان می‌دهند زودتر باور می‌کنند و بدون تحقیق آنها را مطرح می‌کنند و گزارش‌هایی که ما در ملاقات با ایشان نیز شنیدیم برای ما نگران کننده و تعجب آور بود. این قبیل سخنان برای وحدت و همچنین برای شخصیت خود ایشان ضرر دارد. در شبکه ولایت که زیر نظر ایشان و به نام ایشان اداره می‌شود،‌ فعالیت این شبکه در جهت تخریب اهل‌سنت است و نه تقریب اسلامی. گرچه گردانندگان شبکه مدعی هستند که توهین نمی‌کنند، اما ناظران بی‌طرف معتقداند که در این شبکه مسایلی بدتر از توهین مطرح می‌شود.

هر چند پیش از این و در واکنش به حمایت‎های غیرقابل توجیه دولت یازدهم از جریان عبدالحمید در جنوب شرق کشور و تلاش برای معرفی وی به عنوان نماینده اهل سنت در ایران، کارشناسان مسائل قومیت و مذاهب نسبت به ترویج رفتارهای تفرقه افکنانه در این منطقه هشدار داده بودند، اما سخنان امروز عبدالحمید نشان می‎دهد نه تنها این پروسه آغاز شده بلکه جریان مذکور که خود را مستظهر به حمایت دولت می‎بیند، وارد میدان ایجاد تنش‎های مذهبی و قومی شده است، موضوعی که اولین نمونه‎های آن را می‎توان در سخنان امروز عبدالحمید و توهین به مراجع تقلید شیعه برای برانگیختن واکنش‎های مذهبی شیعیان مشاهده کرد.


 
   1   2   3   4   5   >>   >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لینک دوستان

سـرچشمـــه فصـــاحـت
فرهنگی هنری و عامیانه
رز صورتی
وبلاگ شخصی حامد ذوالفقاری
دیار عاشقان
ماییم ونوای بینوایی.....بسم الله اگرحریف مایی
سرچشمه : سرچشمه همه خوبیها مهدی (عج) است
✖√ناگفته های دختر تـ❤ـنها √✖
اینجا گرانیگاه است
هیئت عزاداران حضرت زهرا سلام الله علیها جوی آباد محله بختیاری ها
نسیم معرفت
دل نوشته ها
►▌ استان قدس ▌ ◄
قتیل العبرات
سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید
فرزانگان امیدوار
خون شهدا
ترخون
دختر و پسرای ایرونی
☆ ❀ ماه و مهــــر❀ ☆
بادصبا
عشق الهی
رقصی میان میدان مین
اواز قطره
مرام و معرفت
رضویّون - دانش آموختگان دانشکده تربیت مدرس قرآن مشهد
اینجا همه چی در همه
طب سنتی@
Tarranome Ziba
تنهایی......!!!!!!
داروخانه دکتر سلیمی
تراوشات یک ذهن زیبا
کارشناس مدیریت دولتی
عمارمیاندواب
سروش دل
هــم انــدیشـی دینــی
سیب خیال
اصلاحات
خاطرات دکتر بالتازار
لیلای بی مجنون
اکبر پایندان
همدلی از هم زبانی بهتر است
جاده های مه آلود
دلتنگ...
غزل عشق
سکوت ابدی
قتلیش
تاریخچه های تلفیقی محمدمبین احسانی نیا
عمومی
بسیج دانشجویی دانشکده علوم و فنون قرآن تهران
 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

فهرست موضوعی یادداشت ها

امامت عبدالرزاق لاهیجی تشیع تسنن ریاست عامه تاریخی کلامی پیامبر[2] . انگلیس آفریقا آمریکا خلیج فارس بهائی استثمار عبدالبهاء سلمان رشد[2] . پیامبر یهودی ابراهیم زرتشت ایرانی‌تورات قرآن شجره محمد تثنیه اذا[2] . تصوف درویش تلقین قشیری فرقه یهودی شعوبی نسفی اویس قرنی عرفان درو[2] . تصوف صوفی گنابادی شهرام پازوکی فرقه روحانیت سپاه استکبار انقلاب[2] . جشن پوریم یهودیان هولوکاست ایرانیان خشایارشاه اسرائیل پیامبران س[2] . فراماسونری نماد کراوات فتنه امپراتوری خلافت ولایت عباسی اموی امی[2] . فلسفه الحاد خدا اعتماد علی آدم عربستان علم صنعت ذکاوت جهان کعبه[2] . مدرنیسم پست مدرنیسم مکتب انیشتین سنت ستیزی رئالیسم اصلاح طلب دار[2] . مرغ ایمان استخدام بنزین شغل فقر موبایل حج بیت الله الحرام کارخان[2] . یوگا شیطان پرستی فراماسون منجی مانترا ورزش عرفان شیوا مدیتیشن ای[2] . انتشارات سوره مهر, تقریظ ره بر, حاشیه کتاب, رزمندگان غواص, لشکر . انتخاب نام ایرانی اسلامی لقب کنیه صادق علی زهرا زینب ریحانه محمد . انبیاء اولیاء امر به معروف و نهی از منکر شهید مطهری . امیرالمومنین امام صادق اژدها منبر جن شهادت باب الثعبان باب الفیل . امامت ولایت قراملکی ولی اولیاء نبی فقیه امام متکلمان دینی سیاسی . امام زمان یاسین گمشده دیدار نور ظلمت دختر کبریت فروش عشق سرما آس . امام خمینی(ره): هاشمی اغفال شده است. مارکسیست . افلاطون ارسطو هگل کانت آتلانتیس فیلسوف هالیوود روزگار سینما فردی . افشاگری تکان دهنده رئیس سابق علامه طباطبایی ترویج فساد . افسانه آتش سوزی کتابخانه‌های ایران اسکندریه مسیحیان مسلمانان مصر . اطلاعات دقیق مصلحی در مورد هاشمی وزیر اطلاعات همینطوری حرفی نمی . اسلام ناب مشائی فراماسونری پیام فضلی نژاد مکتب امام اومانیسم فلس . اسلام شناس دکتر دارو و درمان قرآن مدعی ولایت باب و نائب امام زما . اسرائیل آذربایجان یهود سفارت ملی معنوی آمریکا مالزی سوروس دموکرا . اسحاق نیوتن نیروی جاذبه زمین مکاشفات یوحنا کیمیاگری یهودی اورشلی . استقامت و پایداری رمز حماسه ای دیگر جبهه انتخاب اصلح . استفاده ابزاری از هنر, اسلام‌ستیزی, انجیل شیطانی, سایت ویکی لیکس . استعمار میوه شیرینی آجیل خدا اخیار ابرار کالا ماه مبارک مواد مخد . استاد مرید شاگرد معنویت عرفان ثروت قدرت سیر و سلوک ترکیه دبی حلا . استاد قرائتی فلسفه احکام دین سمت‌خدا منبر قانون نماز . استاد قرائتی برای خدا بنویسید . استاد شهید مطهری هویت ایرانی زرین کوب دو قرن سکوت عرب اسلام . ازدواج استقراضی زرتشتی ساسانی گات دینکرد روایت پهلوی واگذاری زنا . از کجا آورده‌اید کاندیدا بنگاهی رهبری انتخابات حکومت مکر بنی ساع . از آتشکده به مسجد تشرّف یک زرتشتی به اسلام سوشیانت موبدان حقانیت . اردوزبان هند شبه قاره شیوه عزاداری توحش وصی نبی عراق ایران حسینی . ادیان کهن ابوریحان دکتر جلیل دوستخواه گاتها فلسطین کتاب آسمانی ژ . اخراجیها ده‌نمکی میر‌شکاک سینما منتقد تصوف شریعت‌گریز مثنوی سید . اخراج آریایی ها از ایران پرست تمدن نژاد عرب مهاجرت سیبری اصیل قو . احکام روحانیت فقاهت اجتهاد فتوا اجتهاد اخلاق سروش شریعتی . اثر پینوکیو گوگل تیپ روانشناسی تاندون ویبراتور چشم بسته فریب خرو . ابن عربی آیت الله بهجت شطح ثقلین بایزید جنید غزالی سنی مخالف اهل . ابراهیم خلیل بهشت موسی ملک الموت امام صادق باقر ختنه نماز اسماعی . آیت الله مرعشی نجفی، امام زمان صفت رذیله بخل . آیت الله بهجت مسجد روضه عزاداری هیات ها محرم . آیت آلله خامنه‌ای مخملباف اختلالات پارانوئید شخصیت ولی فقیه عمود . آموزش و پرورش قبله ماسون ژاپن روستا دهاتی دانشگاه شهرنشینی انقلا . آموزش عکاسی کمپوزیسیون همچینی زبانى دیدارى معمارى موسیقى سینما . آمریکا، ایران، تجهیزات نظامی، جنگ علیه ایران، رویکرد ضد شیعی، سی .
 

اشتراک