سفارش تبلیغ

گوشی سه سیم کارته با تلویزیون
کتابخانه های ایران
 تعداد کل بازدید : 213290

  بازدید امروز : 249

  بازدید دیروز : 415

کلبه بصیرت

 
خدایا ! از تو دانش سودمند و روزی فراخ می خواهم . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله ـ در دعایش ـ]
 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - دوشنبه 93/1/26::: ساعت 12:2 صبح

 

چه رابطه ای بین شلوار جین و عقیم شدن وجود دارد ؟

  



 

رابطه شلوار جین و عقیم شدن



پیش از مطالعه : این مطلب درسته مربوط به جنس مرد نوشته شده ولی مربوط به هر دوجنسه و مشکلات مشابهی ایجاد میکنه . تحقیقاتم در زمینه جنس زن کامل نبود وگر نه کوتاهی نمیکردم . ولی میشه به افزایش باکتری ها و ورودشون به رحم و ایجاد عفونت اشاره کرد .


"در ایران آزادی وجود ندارد ، برای مثال ایرانی ها حق پوشیدن شلوار جین را ندارند"


 . همزمان با این سخنان نخست وزیر سفاک رژیم صهیونیستی ؛ در شبکه های اجتماعی صفحه های بسیاری بصورت خزنده بوجود آمدند با عنوان های مشابهی از قبیل : "ایرانی هستیم،شلوار جین می پوشیم" و یا حتی برخی درصدد تحریک و سوء استفاده از نفرت مردم ایران از رژیم صهیونیستی برآمدند و از جملاتی مشابه این استفاده کردند : " برای کم کردن روی نتانیاهو هم که شده جین میپوشیم" .


 


 


  

چیزی که مشخص است این است که دشمن ما، بهتر از خود ما اوضاع اجتماعی را رصد و مدیریت میکند و پوشش غالب جوانان ما را بهتر از خودشان می داند . آیا واقعا هدف از این نوع حرکات اثبات "وجود آزادی" و یا "عدم وجود آزادی" در ایران عزیز است ؟


بحث چیز دیگریست ...

همانطور که میدانید محل قرار گیری اندام تولید مثلی  بیضه خارج از محیط حفره شکمی است . خلقت بیضه ها به گونه ایست که تنها در دمایی پایین تر از دمای عمومی بدن قادر به فعالیت صحیح است .

 دمای عمومی بدن : 37 درجه سانتی گراد .

دمای فعالیت بیضه ها : باید سه درجه از دمای عمومی بدن پایین تر باشد .

در دمایی بالاتر از این دما ؛ اسپرم به اندازه کافی تولید نمیشود و حتی اسپرم ها بصورت ناقص تولید میشوند . برای همین است که نوزادانی که با بیضه های داخل حفره شکمی متولد میشوند باید یک عمل ساده انجام دهند تا این اندام در آینده بدرستی به حیات خود ادامه دهد .

_  لباس های جینی که بازار ما را تسخیر کرده اند یکی از دیگری تنگ تر هستند ، بیضه ها را در فشار قرار میدهند و باعث میشوند دمای انها حتی چیزی فرا تر از دمای معمولی حفره ی شکمی باشد . درمورد دانشجویان و دانش اموزان هم تصور کنید که این شرایط در تمام ساعاتی که در کلاس درس حضور دارند ادامه پیدا خواهد کرد ....

    در دراز مدت بیضه ها ساختار و قابلیت اسپرم سازی صحیح و به اندازه کافی را از دست می دهند .

یک سال ... دو سال .... ده سال .... // نسل اول ، نسل دوم .......

و بالاخره نتیجه  اصلی و هدف پشت پرده ی مافیای طراحی مد و کنترل افکار و سلایق به بار مینشیند ....

    1     –کاهش تعداد اسپرم از حد معمول و هم چنین تغییر شکل و ساختار آنها موجب عقیمی می شود. (مردانی که شمار اسپرم هایشان در هر میلی لیتر کمتر از 20 میلیون بشود ؛ با اشکال در باروری مواجه میشوند.)

    2     همانطور که می دانید برای تولد نوزاد پسر ، باید تعداد اسپرم خیلی بیشتر از تعداد مورد نیاز برای تولد نوزاد دختر باشد.

حال حساب کنید در آینده این مدل لباس های جین ، صرف نظر از مقدمه بودن برای مشکلات اجتماعی و ا خلاقی که بوجود می آورد ؛ چه نقش مهم و موثری در کاهش جمعیت و همچنین تغییر بافت جمعیتی و بهم خوردن تعادل جنسیتی و غالب شدن جنس دختر ، بازی میکند .

گزینه ی مورد علاقه و پسند جوانان ما شلوار جین است ؛ به همین دلیل این لباس ها فصل به فصل تنگ تر و برای سلامت خطرناک تر میشوند ، و شما در محدودیت مطلق گام بر میدارید و نشست و برخاست میکیند .

    نداشتن حق انتخاب لباسی که برای سلامتی ما ضرر ندارد ، یکی از بزرگ ترین مصداق های سلب آزادی است که توسط مافیای مد و لباس و بوسیله ی شبکه های ماهوراه ای از قبیل «شو ها فیلم و سریال ها موزیک ویدئو ها و ...» به ما تحمیل می شود . 

بطور کلی لباس های زیر تنگ و شلوار های فاق کوتاه و از جنس پارچه ی سخت ؛ با سه مکانیسم باعث آسیب به بیضه میشوند.  مختل‌شدن جریان خون ناحیه تناسلی، اختلال در تهویه آن و بالارفتن درجه حرارت بیضه‌ها. نزدیک‌‌شدن و چسبیدن بیضه‌ها به بدن و یکی شدن درجه حرارت آنها با بدن‌ در درازمدت باعث آسیب به تولید اسپرم می‌شود (دکتر محمد رضا صفری نژاد  /  اورولوژیست و استاد دانشگاه علوم پزشکی ارتش)    . 

حال یک سوال ساده برای تاملی ساده مطرح میشود ؛ تاملی که به گفته پیامبر ما از 70 سال عبادت ارزشمند تر است :

چرا بین پوشش مردمان غربی که در پس زمینه ی گزارش های میدانی شبکه های خبری میبینیم با  لباس هایی که بازیگران در فیلم های هالیوود به تن دارند از زمین تا آسمان فاصله است ؟

منبع:
وبلاگ افسران جوان جنگ نرم


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - یکشنبه 93/1/25::: ساعت 10:27 عصر

 هدف اصلی ال خلیفه نابودی تشیع در بحرین 

شواهد بسیاری وجود دارد که نشان میدهد ال خلیفه از ازدیاد جمعیت تشیع در بحرین 

بسیار ناراحت است و به هر وسیله ای متوسل میشود 

تا از ازدیاد ان کم کند 

یکی از کارهای او ان است که با سرعت زیاد پاسبورد بحرینی به بسیاری از 

افراد خارجی مانند "پاکستانی ها ، هندی ها ،سوری ها ، اردنی ها ،و.....) 

داده است تا بدین روش جمعیت اهل سنت را هم اندازه تشیع کند

وبه این هدف انها در نقشه ای که به اسم (نقشه بندر ) بود اعتراف شده است 

200283_145273765537974_144547425610608_286652_7206135_n.jpg

یکی از نمایندگان مجلس که وهابی هم میباشد(جاسم السعیدی)

 چند روز پیش گفته است اگر میخواهید ما 

از دادن پاسپورت بحرینی به خارجیها دست بر داریم شما هم باید از بچه دار شدن بیرویه  خود دست بردارید وجمعیت خود را زیاد نکنید

این نقشه انها حتی در روش زدن مردم نیز مشهود است 

حتی در روش شکنجه جوانان نیز این امر مشهود است که سعی میکنند انها را عقیم کنند لذا بیشتر ضربه های انها روی الت تناسلی انهاست که به خاطر رقت اور بودن وضعیت  از گذاشتن عکس ان معذوریم


184123_10150135919553072_203200448071_7901970_3038307_n.jpg


این هم اثار ضربه بر الت تناسلی شهید علی مومن 

 و بنا بر گفته یکی از ازاد شدگان زندان ال خلیفه این موضوع بیشتر واضح می شود 

که در شیوه شکنجه سیم برق را به نقاطی از بدن وصل میکنند که با عث عقیم شدن ما شود


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - شنبه 93/1/24::: ساعت 12:1 عصر

تقدیر پوتین از خانواده‌های پر جمعیت + عکس


یه مقدمه کوچیک
به چه زبانی بگیم تا یه عده شیعه با غیرت پیدا بشن و یاد بیگرن؟ اونم از یه روس کاتولیک!
"فرزند کمتر زندگی بهتر" شعار صهیونیستی و اسرائیلیه برای کنترل یهود و صهیونیسم بر جهان
اینو حتی پوتین نامسلمون هم فهمیده اما...
خدایا به بعضی ایرانیها خصوصا جماعت شیعه و قشر مسئول کمی غیرت علوی بده تا به خودشون بیان همین!

 تصویرنت- معضل جمعیت در روسیه و پدیده پیری در آن همچنان باقی است اما"ولادیمیر پوتین" رئیس جمهور روسیه در روز شنبه 2 ژوئن سال 2012 با خانواده های کثیرالاولاد روسی ملاقات و نشان "شهرت والدین" را به آنها اعطاء کرد تا شاید بتواند روس های افسرده را به تولید مثل وادارد. "پوتین" در این میان به خانم "مریم اسماعیلووا" و "علی خان اسماعیل اف " که از جمهوری مسلمان نشین اینگوش بوده و هفت فرزند دارند نیز یک چنین نشانی را اعطاء کرد.


 

 




 




 

منبع:
سایت 598


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - جمعه 92/12/17::: ساعت 12:11 عصر

مولوی صوفی سنی ناصبی

بسم الله الرحمن الرحیم

امروز سالروز ولادت مدافع حقیقی حریم ولایت و اهل بیت است. یک روش بزرگداشت شخصیت جلیل القدری چون حضرت زینب که با جان و مال و فرزندان و هستی اش به دفاع از مرام و مکتب اهل بیت پرداخت این است که بگوییم هر آنچه را تا به حال گفته شده و همه میدانند. روش دیگر این است که سیره و منش او را با سیره و روش دشمنان اهل بیت مقایسه کنیم تا...سیه روی شود هر که در او غش باشد.
قرنهاست که ما را با اشعار و گفتار شاعرانه و عارفانه(از نوع شیطانی) عده ای صوفی و سنی آنچنان سرگرم کرده اند که به خود جرات نداده ایم از تناقضات بدیهی اعتقادات این بتهای خوش رنگ و لعاب با اعتقادات و آموزه های اهل بیت سوال کنیم.
مگر تولی و تبری از مبانی دین نیست؟
مگر نه اینستکه لازمه ایمان دوستی و اطاعت از محض از خدا و اولیاء حقیقی آنان که همان معصومین علیهم السلام و دوری کردن و دشمنی با دشمنان اهل بیت است؟
آیا حضرت زینب در حادثه کربلا مصداق بارز برائت از مشرکین زمان نیست؟
آیا اعتقاد ما بر این نیست که او پیرو حقیقی و مدافع واقعی راه حسین است؟
مگر نه اینکه سالها بعد مختارها به تاسی از حضرت زینب برای دفاع از همین راه و روش قیام کردند و تا پای جان ایستادند؟
پس کو آن شاعر صوفی عاشق پیشه که شعر علیه یزید زمانش بگوید و سخن سرایی کند؟
کو آن شاعر عاشق دو آتشه وصال حق تا در راه دفاع از ولی خدا جان فشانی کند؟
...
بسیاری به جای پیروی از اهل بیت دنبال شاعران صوفی سنی به راه افتادند و عمر خود را در پیروی این گمراهان تلف کردند. غم انگیزتر اینکه حتی این پیروی عاقلانه هم نبوده و حتی یک بار به خود زحمت ندادند تا محتوای گفته ها و اعتقادات آنان را بررسی کرده و بفهمند. 
در عجبم که این مردم برای خریدن یک جفت جوراب هم وقت صرف کرده دقت و وسواس به خرج میدهند اما یکبار هم از خودشان نپرسیدند که این صوفیان اگر شیعه و محب اهل بیت بودند چرا برای دشمنانشان سینه چاک میکردند؟
چرا به امامان اهل بیت جسارت میکنند؟
چرا ...

1-مولوی و عایشه:

1/1: آنکه عالم مست گفتارش بدی   ***   کلمینی یا حمیرا میزدی

1/2: مصطفی آمد که سازد همدمی   ***   کلمینی یا حمیرا کلمی!

1/3: ای حمیرا اندر آتش نه تو نعل   ***   تا ز نعل تو شود این کوه لعل

1/4: چون ز گورستان پیمبر باز گشت   ***   سوی صدیقه شد و همراز گشت

چشم صدیقه چو بر رویش فتاد   ***   پیش آمد دست بر وی می نهاد

1/5: گفت صدیقه که ای زبده? وجود   ***   حکمت باران امروزین چه بود

1/6: زانک واقف بود آن خاتون پاک   ***   از غیوری رسول رشکناک

1/7: به مورد شماره 8/2 مراجعه کنید.


2- مولوی و عدالت صحابه:

2/1: گفت پیغمبر که اصحابی نجوم   ***   رهروان را شمع و شیطان را رجوم

2/2:مقتبس شو زود چون یابی نجوم   ***   گفت پیغمبر که اصحابی نجوم

2/3:ما و اصحابیم چون کشتی نوح   ***   هر که دست اندر زند یابد فتوح!

2/4: ماه می گوید که اصحابی نجوم   ***   للسری قدوه و للطاغی رجوم

2/5: هادی راهست یار اندر قدوم   ***   مصطفی زین گفت اصحابی نجوم


3- مولوی و ابوبکر

 

3/1: چو احمدست و ابوبکر یار غار دل و عشق   ***   دو نام بود و یکی جان دو یار غار چه باشد

3/2: چشم احمد بر ابوبکری زده   ***   او ز یک تصدیق صدیق آمده

3/3: چون ابوبکر آیت توفیق شد   ***   با چنان شه صاحب وصدیق شد

3/4: مر ابوبکر تقی را گو ببین   ***   شد زصدیقی امیرالمحشرین

3/5: اندر این نشات نگر صدیق را   ***   تا به حشر افزون کنی تصدیق را

3/6: بوبکر و عمر به جان گزیدند   ***   عثمان و علی مرتضا را

3/7: دید صدیقش بگفت ای آفتاب   ***   نی ز شرقی نی ز غربی خوش بتاب

       گفت احمد راست گفتی ای عزیز   ***   ای رهیده تو ز دنیای نه چیز

3/8: آن ابوجهل از پیمبر معجزی   ***   خواست هم چون کینه ور ترکی غزی

       لیک آن صدیق حق معجز نخواست  ***   گفت این رو خود نگوید جز که راست

3/9: مصطفی را رای زن صدیق رب   ***   رای زن بوجهل را شد بولهب

3/10: تا که صدیق آن طرف بر می گذشت   ***   آن احد گفتن به گوش او برفت

3/11: چونک صدیق از بلال دم درست   ***   این شنید از توبه? او دست شست

3/12: بعد از آن صدیق پیش مصطفی   ***   گفت حال آن بلال با وفا

3/13: رفت این صدیق سوی آن خران   ***   حلقه در زد چو در را بر گشود

3/14: آنچ آن دم از لب صدیق جست   ***   گر بگویم گم کنی تو پای و دست

3/15: گفت صدیقش که این خنده چه بود   ***   در جواب پرسش او خنده فزود

3/16: احمدش گوید که واشوقا لقا اخواننا   ***   در هوای عشق او صدیق صدق می زند

3/17: صدیق با محمد بر هفت آسمانست   ***   هر چند کو به ظاهر در غار می نماید

3/18: گر صادق صدیقی در غار سعادت رو   ***   چون مرد مسلمانی بر ملک مسلم زن

3/19: فاروق چون نباشی چون از فراق رستی   ***   صدیق چون نباشی چون یار غار گشتی


4- مولوی و عمر:

4/1: عمر آمد عمر آمد ببین سرزیر شیطان را   ***   سحر آمد سحر آمد بهل خواب سباتی را

4/2: بگریزد عقل و جان از هیبت آن سلطان  ***    چون دیو که بگریزد از عمر خطابی

4/3: گر رافضیی باشد از داد علی در ده   ***   ور ز آنک بود سنی از عدل عمر برگو

4/4: هر که عدل عمرش ننمود دست   ***   پیش او حجاج خونی عادلست

4/5: عهد عمر آن امیر مؤمنان   ***   داد دزدی را به جلاد و عوان

4/6: ای مرا تو مصطفی من چو عمر   ***   از برای خدمتت بندم کمر

4/7: چون عمر شیدای آن معشوق شد   ***   حق و باطل را چو دل فاروق شد

4/8: بد عمر را نام این جا بت پرست   ***   لیک مومن بود نامش در الست

4/9: انکه نور عمرش نبود سند   ***   موی ابروی کجی راهش زند

4/10: اگر دی رفت باقی باد امروز   ***   وگر عمر بشد عثمان درآمد

4/11: بوبکر و عمر به جان گزیدند   ***   عثمان و علی مرتضا را


5- مولوی و عثمان:

5/1: بر مصحف عثمان بنهم دست به سوگند   ***   کز لولوی آن دلبر لالای دمشقیم

5/2: چونکه عثمان آن عیان را عین گشت   ***   نور فائض بود و ذی النورین گشت

5/3: اگر دی رفت باقی باد امروز   ***   وگر عمر بشد عثمان درآمد

5/4: بوبکر و عمر به جان گزیدند   ***   عثمان و علی مرتضا را

5/5: چند عثمان پر از شرم که از مستی او   ***   چون عمر شرم شکن گشته و خطاب شدست


6- مولوی و شیعیان:

6/1 : این بیان اکنون چو خر بر یخ بماند   ***   چون نشاید بر جهود انجیل خواند

        کی توان با شیعه گفتن از عمر   ***   کی توان بربط زدن در پیش کر


7- مولوی و عقاید انحرافی:

7/1: انکار روایات متواتر ائمتی اثنی عشر:

پس به هر دوری ولیی قائم است   ***   تا قیامت آزمایش دائم است

پس امام حی قائم آن ولی است   ***   خواه از نسل عمر خواه از علی است

7/2: نسبت دروغین در مورد وضوی پیامبر:

 

خواست آبی و وضو را تازه کرد   ***   دست و رو را شست او زان آب سرد

هر دو پا شست و به موزه کرد رای   ***   موزه را بربود یک موزه ربای

7/3: تهمت قتل مظلومان به داوود نبی:

 

گفت جرمم چیست إی دانای راز   ***   که مرا گویی که مسجد را مساز؟

گفت بی جرمی؟تو خونها کرده ای   ***   خون مظلومان به گردن برده ای!

7/4: انکار عصمت حضرت موسی علیه السلام:

در داستان معروف موسی و شبان

7/5: خال المومنین دانستن معاویه ملعون

 

در خبر آمد که خال مؤمنان   ***   خفته بد در قصر بر بستر ستان

7/6: جعل فضایل دروغین برای معاویه:

 

گر نمازت فوت می شد آن زمان   ***   می زدی از درد دل آه و فغان

آن تاسف و آن فغان و آن نیاز   ***   درگذشتی از دو صد ذکر و نماز

من ترا بیدار کردم از نهیب   ***   تا نسوزاند چنان آهی حجاب

7/7: تمسخر و انکار عزاداری و گریه بر سیدالشهداء علیه السلام:

در شعر مفصلی که با این ابیات شروع میشود:

روز عاشورا همه اهل حلب   ***   باب انطاکیه اندر تا به شب

گرد آید مرد و زن جمعی عظیم   ***   ماتم آن خاندان دارد مقیم

7/8: قایل شدن به جبر و تبرئه ابن ملجم مرادی:

 

من همی گویم برو جفّ القلم   ***   زان قلم بس سرنگون گردد علم

هیچ بغضی نیست در جانم ز تو   ***   زان که این را من نمی‏دانم  ز تو

آلت حقی تو، فاعل دست حق   ***   کی زنم بر آلت حق طعن و دق!

7/9: قایل شدن به جبر و تبرئه فرعون:

 

چونکه بى‏رنگی اسیر رنگ شد   ***   موسیی با موسیی در جنگ شد

چون به بى‏رنگی رسی کان داشتی   ***   موسی و فرعون دارند آشتی


 

 

 

 

 

 

8- مولوی و جسارت به معصومین علیهم السلام 

8/1: جسارت صریح به سیدالشهداء سلام الله علیه

کورکورانه مرو در کربلا   ***   تا نیفتی چون حسین اندر بلا

8/2: جعل فضیلت حضرت زهرا سلام الله علیها برای عایشه فاسده

 

چون درآمد آن ضریر از در شتاب   ***   عایشه بگریخت بهر احتجاب

کرد اشارت عایشه با دستها   ***   او نبیند لیک من بینم ورا

 

8/3: جسارت صریح به حضرت صاحب الزمان:

چون قلم در دست غداری بود   ***   لاجرم منصور بر داری بود!!


شواهدی بر صوفی بودن مولوی:

 

9/1: کوه طور از نور موسی شد برقص   ***   صوفی کامل شد و رست او زنقص

9/2: قطب ان باشد که گرد خود تند   ***   گردش افلاک گرد وی بود

9/3: من نجویم زین سپس راه اثیر   ***   پیر جویم پیر جویم پیر پیر

 

9/4: پس غذای عاشقان باشد سماع   ***   که در او باشد خیال اجتماع

9/5: این شعر رو در قسمت دیگر هم ذکر کردم ولی چون دال بر عقاید صوفیانه مولوی نیز هست تکرار میکنم:

 

پس به هر دوری ولیی قائم است   ***   تا قیامت آزمایش دائم است

پس امام حی قائم آن ولی است   ***   خواه از نسل عمر خواه از علی است

9/6: پهلوی خم وحدت بگرفته ای مقام   ***   با نوح و لوط و کرخی و شبلی و بایزید

9/7: باده ای کابرار را دادند اندر یشربون   ***  با جنید و بایزید و شبلی و ادهم خوریم

9/8: بود انا الحق در لب منصور نور   ***   بود انا الله در لب فرعون زور

9/9: آن انا منصور رحمت شد یقین   ***   آن انا فرعون لعنت شد ببین 


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - شنبه 92/9/3::: ساعت 10:46 عصر

شکلات توافق با طعم عقرب

شکلات توافق با طعم عقرب!
غربیها سالهاست درسهای سیاست مدار مکار و نفاق پیشه و اسوه و الگوی سیاست بازان غربی، ماکیاولی را در عرصه های مختلف تجربه کرده و ازموده اند!
سیاست چماق و هویج
سیاست موش و گربه
سیاست پاشنه اشیل
سیاست اسب تروا
و...
اروپایی جماعت همه نوع خناثی و تزویر و فریب را ازموده و وبا قرنها تجربه نیرنگ بازی با منافع و آبروی ملتها بازی کرده
کمال ساده لوحی و زودباوری است که با کوچکترین گوشه چشم نازک کردن غربیها خیال کنیم آنها از مواضع و منافع خود برگشته اند
کمال ساده لوحی است خیال کنیم آنها از دشمنی و کینه دیرینه خود دست کشیده اند و فرصت ضربه زدن به آمال و آرزوهای و ریشه های این انقلاب و این ملت دست کشیده اند
کمال خوش خیالی است اگر خیال کنیم آنها از منافذ و رخنه های بوجود امده در شیوه پایداری ما در راه نظام فکری و  عقیدتی و اعتقادات ما به اصولمان سوء استفاده نخواهند کرد
کمال حماقت است که فکر کنیم ذات ناپاک غربیها دچار تحول و استحاله شده و با دیدن لبخند سیاستمداران ما آنها نیز لبخندی از سر مهر و صداقت تحویلمان خواهند داد. به قول معروف دل داده و قلوه خواهند ستاند!
کمال نادانی است فکر کنیم با دادن تقدیم حق غنی سازی 20 درصد و گرفتن اجازه 5 درصد برنده شده ایم. طلا داده ایم و مطلا گرفته ایم.
این همان چیزی بود که آمریکاییها به دنبالش بودند که مارا متعهد به چیزی کنند( غنی سازی 5 درصد) که حق هر کشوری در دنیاست که که به غنی سازی با هر درصدی که لازم دارد دست یابد. به تحریم چیزی بر خودمان متعهد شده ایم که همه کشورها( به جز ایران ) می توانند آن را داشته باشند بدون هیچ محدودیتی
شکلات گرفتیم و تعهد دادیم که کباب نخوریم
آن هم شکلاتی که معلوم نیست پایانش چه طعمی دارد!


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - پنج شنبه 92/8/10::: ساعت 2:15 صبح

در پیام به همایش ملی تغییرات جمعیتی؛

هشدار رهبر انقلاب نسبت به خطرات پیری جمعیت کشور

مسئله ی نمای جوان برای کشور یک مسئله ی اساسی، مهم و تعیین کننده است و کشورهایی که در دنیا دچار پیری جمعیت شده اند به دشواری راه علاجی برای مشکلات ناشی از آن یافته اند که لازم است برای حل این مشکل در کشور کار علمی، عمیق و اساسی صورت پذیرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر، حضرت آیت الله خامنه ای رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیام به همایش ملی «تغییرات جمعیتی و نقش آن در تحولات مختلف جامعه» با اشاره به اهمیت موضوع جمعیّت و ضرورت فرهنگ سازی برای اقناع نخبگان در ارتباط با نیاز کشور به افزایش جمعیت، خاطر نشان کردند: مسئله ی نمای جوان برای کشور یک مسئله ی اساسی، مهم و تعیین کننده است و کشورهایی که در دنیا دچار پیری جمعیت شده اند به دشواری راه علاجی برای مشکلات ناشی از آن یافته اند که لازم است برای حل این مشکل در کشور کار علمی، عمیق و اساسی صورت پذیرد.


متن پیام رهبر انقلاب که بر گرفته از بیانات ایشان در دیدار اعضای دست اندرکار برگزاری همایش ملی تغییرات جمعیتی و نقش آن در تحولات مختلف جامعه در تاریخ 1392/8/6 است، و صبح امروز (پنجشنبه) در این همایش در شهر قم قرائت شد، به شرح زیر است:


بسم الله الرّحمن الرّحیم


مسئله ی جمعیّت که بجد هم مورد بحث و اختلاف نظر در جامعه است، مسئله ی بسیار مهمّی است. بلاشک از نظر سیاست کلّی کشور، کشور باید برود به سمت افزایش جمعیّت؛ البتّه به نحو معقول و معتدل. همه ‌ی اشکالات و ایرادهایی که وارد میشود -که بعضی از  اشکالاتی را هم که مطرح میکنند ما دیده ایم - قابل برطرف شدن و قابل پاسخ دادن است. آنچه مهم است این است که کشور ما با ظرفیّت طبیعی و با ویژگی جغرافیای سیاسی خود احتیاج دارد به یک جمعیّت بیشتر؛ علاوه بر این –همان طور که قبلاً هم گفته ایم- مسئله ی نمای جوان برای کشور یک مسئله ی اساسی و مهم و تعیین کننده است. آن ‌طوری که اهل علم و اهل تحقیق بررسی کرده اند و جوانب قضیّه را ملاحظه کرده اند و آمارها را مورد مداقّه قرار داده اند، ما اگر چنانچه با این شیوه ای که امروز داریم حرکت میکنیم پیش برویم، در آینده‌ ی نه چندان دور، یک کشور پیری خواهیم بود که علاج این بیماری پیری هم در حقیقت در دسترس نیست؛ حالا نه [ اینکه] در دسترس ما نیست،  [بلکه] در دسترس هیچ کس نیست؛ یعنی امروز کشورهایی که در دنیا دچار پیری شده اند و قدرت زاد و ولد خودشان را از دست داده اند، بدُشواری میشود گفت که راه علاجی برای حلّ این مشکل دارند. ما هم طبعاً با همین مشکل مواجه خواهیم شد؛ و نباید بگذاریم به اینجا برسد. البتّه مبانی اسلامی و تفکّر اسلامی در زمینه‌ ی جمعیّت و افزایش جمعیّت و با توجّه به وضع جغرافیای سیاسی منطقه و کشور جمهوری اسلامی، یک چیزهای روشن و واضحی است.


همایشی(1) که آقایان گذاشتید، به نظر من جزو کارهای بسیار خوب است. یعنی ما نمیخواهیم این قضیّه را با شعار و با اینکه «صلوات بفرست تمام بشود» و مانند اینها پیش ببریم؛ میخواهیم مسئله به شکل عمیق و علمی حل بشود، گره های ذهنی‌ ای که وجود دارد باز بشود، حقیقت قضیّه روشن بشود و به اعتقاد من ما میتوانیم این کار را بکنیم؛ یعنی متفکّرین ما و صاحبان دانشِ مرتبط با مسئله ی جمعیّت- در هر بخشی از بخشها- میتوانند در این زمینه منطق صحیح و قابل قبولی را ارائه کنند. این همایش البتّه قدم اوّل است، یعنی قدم ابتدایی است،  [امّا] از گذاشتن قانون به نظر من مهم تر است(2)، چون فرهنگ سازی در این مسئله مثل خیلی از مسائل دیگر اجتماعی، حرف اوّل را میزند؛ باید فرهنگ سازی بشود که متأسّفانه امروز این فرهنگ سازی نیست، تعطیل است؛ با اینکه گفته شده، ما هم گفته ایم، دیگران هم گفته اند، در مجلس هم مطرح شده، بعضی ‌ها هم کم و بیش اینجا و آنجا بحث میکنند، لیکن کار فرهنگی به معنای صحیح انجام نگرفته. به نظر من این کار شما کار خوبی است، کار مناسبی است؛ منتها اکتفا نکنید به اینکه یک میزگردی تشکیل بشود و سخنرانی ‌ای گذاشته بشود و مثلاً تعدادی مقاله چاپ بشود؛ اینها کارهای لازمی است، امّا ناکافی است؛ بایستی از امکاناتی که در کشور وجود دارد استفاده کنید، فکر را در کشور بگسترانید؛ آن ‌وقت فکری هم که گسترش پیدا میکند، باید فکر عمیق و اساسی و منطقی و قانع کننده برای هر کسی باشد؛ بنابراین باید کار بشود روی این مسئله که لابد آقایان این کار را کرده اید. من معمولاً وقتی گروه‌ها و افرادی دنبال این هستند که مثلاً یک گردهمایی و همایشی را ترتیب بدهند، همیشه سفارش میکنم، میگویم شما اَمَد(3) را نزدیک قرار ندهید؛ یعنی فرصت قرار بدهید برای اینکه بتوانید کار بکنید، تا آنچه بروز می‌کند در این همایش، یک چهره و نمای مطلوبی داشته باشد، آبرومند باشد. و لابد آقایان این کار را کرده‌اید، چون بحمدالله شما اهل فضل و اهل تحقیق هستید و مؤسسه‌ی شما، مؤسسه ای است که سابقه ی خوبی در این زمینه‌ها دارد؛ لیکن کار را به اینجا متوقّف نکنید.


جوانب قضیّه را بسنجید، ببینید چه چیزهایی است که موجب میشود جامعه ما دچار میل به کم ‌فرزندی بشود. این میل به کم بودن فرزند، یک عارضه است؛ والّا انسان به طور طبیعی فرزند را دوست میدارد. چرا ترجیح میدهند افرادی که فقط یک فرزند داشته باشند؟ چرا ترجیح میدهند فقط دو فرزند داشته باشند؟ چرا زن به شکلی، مرد به شکلی پرهیز میکنند از فرزند داری؟ اینها را بایستی نگاه کرد و دید عواملش چیست؛ این عوامل را پیدا کنید، بر روی علاج این عوامل بیماری ‌زا -که به اعتقاد بنده اینها عوامل بیماری زاست- متخصّصین و صاحبان اندیشه را بخواهید فکر کنند. فرض کنید مثلاً بالا رفتن سنّ ازدواج؛ بلاشک یکی از چیزهایی که باروری را محدود میکند، بالارفتن سنّ ازدواج است؛ خب، این یکی از کارهایی است که باید در کشور فکر بشود. چرا سنّ ازدواج در کشور ما بالا رفته؟ مگر جوان هفده ساله، هجده ساله، نوزده ساله، احتیاج ندارد به اطفاء نیاز جنسی و غریزه ی جنسی؟ ما باید این را فکر کنیم. خب، از آن طرف میگویند که اینها خانه ندارند، شغل ندارند، درآمد ندارند؛ ببینیم چگونه میشود کاری کرد که همه ‌ی اینها با هم جمع بشود. ما نباید تصوّر بکنیم که حتماً بایستی یک نفری خانه ی مِلکی داشته باشد، یک شغل درآمدداری داشته باشد، بعد ازدواج بکند؛ نه، اِنَ یَکونوا فُقَراءَ یُغنِهمُ اللهُ مِن فَضلِه؛(4) این قرآن است [که] با ما دارد اینجور حرف میزند. یعنی همه‌ ی آن گره های ذهنی ‌ای را که وجود دارد در این زمینه، باید شما باز کنید، یعنی شأن شما و همایشی از این قبیل، این است که بایستی این کار فکری و علمی را بکند؛ یعنی صرفاً بیان فکر، بیان خواست و حتّی شعارهایی در این زمینه نباشد. واقعاً کار بشود، کار فکری بشود؛ عوامل کاهش جمعیّت و موجبات افزایش جمعیّت به نحو مطلوب و با اعتدالِ متناسب، درست سنجیده بشود، مطرح بشود [تا] اقناع بشوند افکار نخبگان. در این زمینه خب الان عامّه ی مردم، بعضی‌ها متدیّنند، بعضی ها متعبّدند، وقتی گفته میشود، میروند سراغ باروری بیشتر؛ لکن نخبگان جامعه باید قانع بشوند، باید مسئله را قبول کنند؛ اگر نخبگان قبول کردند، کار سهل میشود، کار فرهنگ سازی آسان میشود. در این زمینه ها ان‌شاء الله بایستی آقایان تلاش کنید و امیدواریم ان‌شاء الله موفّق باشید. بنده همچنان معتقدم کشور ما کشور هفتاد و پنج میلیونی نیست، کشور ما کشور صد و پنجاه میلیونی [است] ، حالا ما دستِ کم را گرفتیم گفتیم صد و پنجاه میلیون؛ بیشتر هم میشود گفت. قطعاً این کشور با این سطح وسیع، با این تنوّع آب و هوایی، با این امکانات فراوان زیرزمینی، با این استعداد بالقوّه¬ ی علمی که در این کشور وجود دارد، میتواند یک کشور پر جمعیّتی باشد و ان‌ شاءالله خودش هم این جمعیت را اداره کند؛ یعنی همچنان ‌که ما فکر میکنیم که اگر چهار پنج بچّه افتاد روی دوش یک خانواده وضع زندگیشان چگونه خواهد شد، فکر این را هم بکنید که این چهار پنچ بچّه وقتی بزرگ شدند و کاری پیدا کردند و شغلی پیدا کردند چه کمکی میتوانند به پیشرفت کشور بکنند؛ یعنی این را هم باید فکر کرد.


یک نگاه مقلّدانه‌ ای به زندگی غربی یا به زندگی اروپایی وجود داشته که به اینجاها منتهی شده و میراث آن به ماها رسیده؛ ما هم در یک برهه ای از زمان غفلت کردیم، کاری که باید انجام بدهیم انجام ندادیم. در حالی که امروز در [بعضی] از همین کشورهای غربی از کاهش باروری دارند زیان می بینند، پشیمانند؛ و در بعضی از کشورهای غربی مطلقاً کاهش باروری وجود ندارد؛ یعنی خانواده های پر جمعیّت؛ مثلاً خانواده ی آمریکایی با ده دوازده بچّه، چطور خانواده ی ایرانی [ که]میخواهد از او تقلید کند باید حتماً یک بچّه داشته باشد یا دو بچّه! که این الان وجود دارد و گزارشها و خبرها از این واقعیّت به ما اطلّاع میدهد. ان ‌شاء الله که موفّق و مؤیّد باشید.


والسلام علیکم و رحمة الله


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - چهارشنبه 92/8/9::: ساعت 12:5 صبح
 
سلوک فرهادی از سنت(گذشته) به مدرنیته
فرهادی در آثارش به دنبال لحن و زبانی متفاوت منطبق بر فرم روایی مدرن با تقلید از و نگاه فرمالیستهایی مدرن و شبه مدرن رایج در سینمای اروپاست. سوالم این بود که آیا ایشان در آثارش توانسته طبق قاعده سینمای مدرنیستی اروپایی و در قالب آن موفق عمل کند یا نه؟ البته به اعتقاد بنده ایشان چون اصرار دارد به این سبک فیلمسازی ادامه بدهد ولی به خاطر تضادیکه بین فرهنگ و هویت ایرانی اش و فرم هنری نامتناجسی که برای بیان آن انتخاب کرده نتوانسته بین این دو فرم و محتوای ناهمگون سازگاری ایجاد کند و در نتیجه بنا بر مثل معروف: تقلید کلاغ از روش را رفتن کبک و فراموش کردن راه روش خود فرهادی نتوانسته به هدفش برسد( هرچند جوایزی هم برنده شده است) او نه تنها در فرم و ساختار فیلمش سعی مدرنیستی داشته  بلکه از زاویه نگاهی مدرن هم به فرهنگ و هویت ایرانی آن هم با نگاهی نقادانه داشته باشه اما به نوعی تذبذب محتوایی و هویتی دچار شده.
این را به روشنی میتونیم در آثار چون جدای و دست آخر گذشته مشاهده کرد. این تغییر و تحول برای مدرن شدن فرم و محتوای آثارش به این منجر شد که دست آخر در جغرافیایی فیلمسازیش هم دچار بحران هویت شود. فرهادی برای دست یافتن به آرزوی قلبی اش یعنی مهاجرت از فرهنگ و هویت سنتی و بومی پناهنده شدن به فرهنگ و هویتی روشنفکر پسندانه آن هم در کشوری در چون فرانسه که نماد و مهد سینمای روشنفکری و موج نوی دنیاست بتواند آثاری منطبق با اقتضای سبک روشنفکرانه بسازد.
اما نتیجه اون فیلمی به شدت از نظر روایی چند پاره و ضعیف از آب در آمده. فرهادی هنوز در راه شدن هست متاسفانه نه فرهادی بسیاری از هنرمندان و فیلمسازان وطنی که داعیه روشنفکری دارند از آثارا به سمت سویی در تقابل با ارزشهای مرسوم و سنتهای دینی و اخلاقی و بومی منجر میشه. نتیجه اینکه این گونه آثار به مرور زمان از طرف مخاطب ایرانی پذیرفته نشده و به سمت مخاطب جذب و پسند مخاطب غیر بومی  خواهد رفت و خود نیز به همان سمت و سو سوق داده خواهد شد.
اینکه مخاطب ایرانی نمی پذیرد و به عبارتی این سبک روایی را نخواهد پسندید و پس خواهد زد به دلیل تضاد داشتن روایت و سبک کاملا غیر ایرانی فیلم با باورها و هویت خود است. مخاطب از فرهادی فیلمی ایرانی میخواهد فیلمی که همچون آینه خود را در ان ببیند چه زیبا و چه زشت. اما متناسب با همان آینه ای که دز آن مرز وبوم ساخته شده نه آینه ای کج و معوج و غیر ایرانی. مخاطب ایرانی از فرهادی که یک ایرانی است انتظار ارائه اثری مطابق با ارزشهای فرهنگی و بومی خود هست تا بتواند با آن ارتباط بر قرار کند. به همین دلیل است که مخاطب هر چند ممکن است به خاطر اعتبار و شهرت نام فرهادی و یا از سر کنجکاوی به سراغ فیلمی چون گذشته برود اما در پایان مخاطب نخواهد توانست با اثر ارتباط عاطفی و انسانی و ایرانی عمیق برقرار کند. چنانچه در فیلم گذشته هم این اتفاق افتاد و با وجود استفاده فرهادی از عوامل ایرانی فیلم بیشتر فرانسوی به نظر میرسد تا ایرانی.
در حقیقت فیلم گذشته فرهادی رو تولدی دوباره در عرصه سیر و سلوک و هنری روشنفکرانه فرهادی دانست که در فرانسه کلید خورد و فرهادی با این فیلم به همه ایرانیها و جشنواره نشینان پیغام داد که او با فیلم گذشته به گذشته خود پشت پا زده و از آن پشیمان و سرخورده است وبه دنبال حیاتی جدید و تولدی دوباره در عرصه هنری و هویتی خود است. فرهادی نماینده هنرمندانی است که به دنبال تنفس با اکسیژن روشنفکری و در فضا و جغرافیایی کاملا روشنفکری هستند محیطی که ریه های اندیشه و عمل آنان با آن اعتیاد پیدا کرده و ترک آن موجب مرض است. لذا این دگر دیسی و پوست اندازی امثال فرهادی امری طبیعی و اجتناب ناپذیر است.

 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - چهارشنبه 92/5/17::: ساعت 1:36 صبح

دیدگاه مقام معظم رهبری درباره صوفیه

مهمترین مسئله در این باب، این است که ما در بین سلسله‌ى علمى فقهى و حِکمى خودمان در حوزه‌هاى علمیه - در این صراط مستقیم - یک گذرگاه و جریان خاص‌الخاص داریم که میتواند براى همه الگو باشد، هم براى علما الگو باشد - علماى بزرگ و کوچک - هم براى آحاد مردم و هم براى جوانها؛ میتوانند واقعاً الگو باشند. اینها کسانى هستند که به پایبندى به ظواهر اکتفاء نکردند، در طریق معرفت و طریق سلوک و طریق توحید تلاش کردند مجاهدت کردند کار کردند، و به مقامات عالیه رسیدند. و مهم این است که این حرکت عظیم سلوکى و ریاضتى را نه با طرق من‌درآوردى و تخیّلى - مثل بعضى از سلسله‌ها و دکانهاى تصوّف و عرفان و مانند اینها - بلکه صرفاً از طریق شرع مقدّس آن هم با خبرویت بالا، به دست آوردند.

 

1370/11/08

بیانات در دیدار اعضاى گروه تاریخ صداى جمهورى اسلامى ایران‌

رژیم پهلوی و نگاه صوفیانه به دین

آن رژیم گذشته اگر با دین ارتباطى هم داشت، مسلّماً آن ارتباط از نقطه‌ى فقاهت نبود؛ یعنى با این نقطه‌ى فقاهت بد بود و لج مى‌کرد. اگر هم یک نفر مى‌خواست یک خرده دیندارى بکند، سراغ تصوف مى‌رفت! یعنى اگر یک وصلى هم بود، فقها که هیچ - آنان که اصلاً در میدان کار نبودند - باز تا حدودى مثلاً از طریق عرفا و فلاسفه بود؛ آن هم به مراتب کمتر از فلاسفه‌ى غربى!

 

یک نکته هم در خصوص برنامه‌هاى عرفانى شماست. آن برنامه‌یى که گفتم یک روز اعصاب من را آشفته کرد، یک برنامه‌ىعرفانى بود! البته در این برنامه‌ى «با محرمان خلوت انس» هم مطالب عرفانى وجود دارد؛ اما منظورم این برنامه نیست؛ اگرچه گاهى آن هم در این عیبى که مى‌خواهم بگویم، شرکت دارد. گاهى در مباحث عرفانى حرفهاى قلمبه سلمبه‌یى زده مى‌شود که واقعاً کسى نمى‌فهمد معنى این حرفها چیست؛ یعنى استفاده از اصطلاحات عرفا و احیاناً به‌کار بردن آنها در موارد نه چندان بجا ! مباحث عرفانى باید دل انسان را به خدا نزدیک کند؛ عرفان واقعى یعنى این؛ یعنى آن ذکر و یاد الهى را در انسان به‌وجود بیاورد و بصیرت لازم را براى حضور در مقابل خدا ایجاد کند. این حضور هم درجاتى دارد. آدم هر وقت به خدا توجه مى‌کند، حضورى پیدا مى‌کند؛ اما در انسانهاى عارف و والامرتبه، این حضور خیلى عمیق‌تر و پُرمعناتر و پُرصفاتر است. عرفان باید در انسان صفایى ایجاد کند؛ این صفا با الفاظ خشکِ این‌طورى به‌وجود نمى‌آید؛ چون هیچ معنایى پشتش نیست. به نظر من با طرح بعضى از داستانها از جاهاى خوب، و بیان کلماتى از بعضى از بزرگان - همانهایى که واقعاً عارف و اهل معنا بودند - عرفان واقعى را در برنامه‌ى خودتان مطرح کنید.

 حالا ما عیب این برنامه‌هاى عرفانى را گفتیم، به هنرش هم اشاره مى‌کنیم. من یک بار داشتم به یکى از همین برنامه‌هاى عرفانى شما گوش مى‌کردم، دیدم جمله‌یى را از کتاب «چهل حدیث» امام نقل مى‌کند؛ آن جمله براى من خیلى مؤثر و گیرا بود. عجیب است که من کتاب «چهل حدیث» امام را دارم و نگاه هم کرده‌ام؛ اما آن جمله را ندیده بودم. آن جمله راجع به این بود که انسان نباید به خداى متعال بگوید که با عدالت با من برخورد کن؛ چون خداى متعال بر او سختگیرى خواهد کرد. همان عبارت ساده‌ى امام در آن‌جا، بسیار گیرا و مؤثر بود؛ اینها عرفان است. خود امام اهل معنا و اهل حال بود؛ آن چیزى که مى‌گفت، واقعاً آن را احساس کرده بود؛ لذا آن چیزى هم که از او صادر شده است، همان اثر را مى‌گذارد.

 آن برنامه‌یى(12) هم که شما(13) پارسال در ماه رمضان در تلویزیون اجرا مى‌کردید، واقعاً همین‌طور بود؛ از یک انسان بزرگ و اهل معرفت، جمله‌یى گیرا به زبانى ساده نقل مى‌شد و انسان را منقلب مى‌کرد. برنامه‌هاى عرفانى بایستى این‌گونه باشد؛ والّا از لفاظى کردن و دایماً ملکوت و جبروت را به‌هم بستن، چیزى در نمى‌آید!
...فرضاً گاهى برنامه‌یى مثل «با محرمان خلوت انس» هست که در آن مسائل عرفانى مطرح مى‌شود و به دل انسان مى‌نشیند و من بعضى اوقات فرصت پیدا مى‌کنم و آن را گوش مى‌کنم؛ اما گاهى هم برنامه‌یى هست که اصلاً با نیاز فعلى فضاى فرهنگى و مذهبى جامعه‌ى ما بکلى بیگانه است. 

 

مطلبى که ارایه مى‌شود، یا خیلى ضعیف است و یا نحوه‌ى ارایه‌اش خیلى ضعیف مى‌باشد؛ به خاطر این که بدون هنر و زبان خوب و قدرت القا بیان مى‌شود. یعنى یا آدمهاى معمولىِ متوسط، آن مطالب را بیان مى‌کنند و یا این که افراد کج سلیقه‌یى مى‌آیند و یک سرى مطالب عجیب و غریب - صورتاً عرفانى و باطناً پوچ - را مطرح مى‌کنند.

اوایلى که شعر نو رایج شده بود، یک عده از این جوانها مى‌آمدند و همین‌طور چیزى مى‌گفتند. در آن زمان شایع بود که وسطهاى یک شعر را پاک مى‌کنند و خیال مى‌کردند شعر نو مى‌سرایند! البته، این شایعه واقعیت هم داشت و در مواردى به نحو موجبه‌ى جزییه اتفاق هم افتاده بود. بعضى از مطالب عرفانى که در رادیو مطرح مى‌شود، همین حالت را تداعى مى‌کند و بعضى خیال مى‌کنند عرفان همین است که آدم چیزى ببافد! دیده‌اند که اگر کسى مطالب عرفانى مى‌گوید، آدم نمى‌فهمد. به‌همین خاطر خیال کردند هر مطلبى که آدم نفهمید، عرفان است! یک‌چیزى مى‌سازند و با یک زبان بى‌ربطِ چرندى، در رسانه‌هاى ما پخش مى‌کنند و هر چه آدم فکر مى‌کند، مى‌بیند هیچ چیز در آن پیدا نمى‌شود و هیچ معنایى ندارد. به مسؤولان رادیو اعتراض مى‌کردم که چرا این‌طورى است؟ در دلم به خودم جواب دادم که اینها چه کار کنند و به چه کسى مراجعه کنند و از چه کسى بخواهند؟ تا من بگویم: چرا این‌گونه است؟ مى‌گوید: بنویسید تا من بخوانم. من چه جوابى باید به او بدهم؟ وضع تبلیغ ما این است

 

باطل بودن نگاه جدایی اسلام از معنویت

اسلام سعادت مردم را دنبال مى‌کند. اسلام با فساد و ظلم و تبعیض مخالف است. اسلام براى رفاه مردم در کنار معنویت مردم به میدان آمده است. امام این را از آغاز شروع مبارزات تا تشکیل نظام اسلامى و تا آخر عمر، مکرّر بیان کرد. امامِ عظیم‌الشّأن ما در دنیاى اسلام این را نشان داد که فقه اسلام - یعنى مقرّرات اداره زندگى مردم - در کنار فلسفه اسلام - یعنى تفکّر روشن‌بینانه و عمیق و استدلالى - و عرفان اسلام - یعنى زهد و انقطاع الى‌اللَّه و دامن برچیدن از هواهاى نفسانى - چه معجزه بزرگى مى‌تواند بیافریند. امام عملاً نشان داد که اسلام سیاسى، همان اسلام معنوى است. در طول دوران استعمار، دشمنان اسلام و دشمنان بیدارى ملتهاى اسلامى، تبلیغ مى‌کردند که اسلامِ معنوى و اسلامِ اخلاقى از اسلامِ سیاسى جداست. امروز هم همین را تبلیغ مى‌کنند. امروز هم دستگاههاى تبلیغاتى دشمن و جبهه دشمنِ نظام اسلامى با انواع و اقسام وسایل تبلیغاتى سعى مى‌کند اسلامِ سیاسى و اسلامِ عدالتخواه و اسلامِ اجتماعى را به عنوان چهره‌اى خشن در دنیا معرفى کند و مردم را به اسلامِ منزوى، اسلامِ تسلیم‌طلبانه و اسلامى که در مقابل متجاوز و ظالم و زورگو هیچ عکس‌العملى از خود نشان نمى‌دهد، سوق دهد. امام این را شکست و این انگاره دروغین از اسلام را باطل کرد و اسلام ناب را مطرح نمود. اسلام نابى که امام مطرح کرد، یعنى ضدّ اسلام متحجّر و خرافى و همچنین ضداسلام رنگ باخته در مقابل مکاتب بیگانه و التقاطى. هم آن روز، هم در طول سالهاى مبارزه براى تشکیل نظام اسلامى، و هم تا امروز، این یکى از نقاطى است که جبهه دشمن اسلام روى آن تأکید مى‌کند: سیاست را از معنویت جدا کردن؛ یعنى اگر کسى مى‌خواهد مسلمان باشد، باید سرِ خود بگیرد و گوشه‌اى بنشیند و به این‌که دشمن چه مى‌کند، متجاوز چه مى‌کند، اشغالگر چه مى‌کند، کارى نداشته باشد. امروز هم این را تبلیغ مى‌کنند. امام نقطه مقابلِ این را در دنیاى اسلام مطرح کرد و امروز دنیاى اسلام این موج عظیم را در درون خود دارد. شما به هر کشورى از کشورهاى اسلامى بروید، مى‌بینید اسلامِ زنده، در نظر نخبگان، جوانان، دانشگاهیان، دانشمندان، علما و آزادگانِ آن‌جا، اسلامى است که بتواند ملت خود را در مقابل زورگویان و قلدران و قدرت‌طلبان و متجاوزان عالَم حفظ و حمایت کند و به آن مصونیّت ببخشد و اجازه دخالت و تسلّط و سیطره دشمن را بر مردم ندهد. آنها این اسلام را مى‌خواهند و اسلام ناب محمّدى یعنى همین.


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - جمعه 92/5/5::: ساعت 8:55 عصر

تاثیر شیر مادر بر شخصیت کودک

بسم الله الرحمن الرحیم

داستانی عجیب از تاثیر شیر مادر بر شخصیت کودک

نام شیخ فضل الله نوری را حتماً شنیده اید. نوه ایشان رئیس توده ای های ایران بود. ایشان پسر هرزه ای داشت که وقتی شیخ فضل الله را دار می زدند، در پای دار کف می زد. در زندان قبل از اعدام کسی به ایشان گفته بود: که شما چرا پسرتان اینقدر هرزه شده است؟ ایشان فرمود: می دانستم هرزه می شود، چون در نجف بودم و مادرش شیر نداشت دادیم به زنی تا به او شیر بدهد. بعداً فهمیدم او زن هرزه ای بوده و به امیرالمؤمنین توهین می کرده است و فحش می داده است و شیری که این ناصبی در حلق بچه من ریخته، از این بهتر نمی شود.

مادر یهودی ابن ملجم

از جمله سخنانش در شرفیابی نخستین خدمت حضرت این بود که ما افتخار داریم شما فرمانی بما دهید و ما خدمتگذاری نمائیم شمشیرهای ما برای از بین بردن دشمنان شما آماده است.حضرت او را نزدیک طلبید فرمود: اسمت چیست. گفت: عبدالرحمن، فرمود اسم پدرت چیست گفت ملجم. از قبیله اش پرسید گفت مراد. آنگاه سه مرتبه پرسید: انت المرادی گفت: آری و حضرت آیه انا الله و انا الیه راجعون را خواند.

حضرت فرمود: دایه ات یهودیه بود؟ گفت آری، کسی که به من شیر می داد یهودی بود.

حضرت فرمود: هنگامیکه گریه می کردی، دایه ات می گفت ای بدتر از پی کننده ناقه صالح گفت آری.

منبع: درسهایی از قرآن


 
نویسنده: مهدی ::: یادداشت ثابت - پنج شنبه 92/5/4::: ساعت 12:7 عصر

فرهنگ باستانی و نقش آن در ملیت و هویت ایرانی

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستی گفته اند:
دین زرتشتی منحرف شد؛پس ایرانیان حقّ‌جو به اسلام آمدند. ایرانیان "حقّ‌جو" بوده اند و سعی می‌کردند ظرف خود را با مظروفی نیک پر کنند.زمانی زرتشتی و زمانی اسلام .
نهایتاً اینکه در پهلوی تلاش زیادی برای برجسته کردن ایران باستان صورت گرفت؛امّا این به معنای بیزاری ایرانیان از ایران باستان نیست.خنده‌ام می‌گیرد که می‌گویید بیزاری ایرانیان از فرهنگ باستان. فرهنگ امروز ما مخلوطی از ایران باستان و اسلام است.و الّا چرا کشورهای مسلمان با هم تفاوت دارند؟هر دینی لامحاله آمیخته با ملیّت خود است.اعتقادات ایران باستان داشت به تاریکی می‌رفت که ایرانیان به خاطر "فرهنگ بالا"ی خود آمدند و نقاط خالی را با اسلام پر کردند. این همان فرهنگ غنیّ ایرانی که شما بیزاری را مطرح کردید

پاسخ :
گفتید مردم ایران از فرهنگ و تمدن خود بیزا
ر نیستند. رجوعی به تاریخ داشته باشید. ببینید کدام یک از خلفا و پادشاهان در ترویج و همین خرافات در میان ملت تلاش کرده اند؟
خلفای عباسی و رژیم پهلوی! چرا خلیفه عباسی به فرهنگ و تمدن ایرانی و باستانی چون عید نوروز علاقه مند باشد؟  پس نگویید مردم این خرافات غیر دینی را دوست داشته اند بلکه اهداف ضد دینی شاهان موجب احیاء دوباره همین عادات و ضد فرهنگی ملت ایران شده . مگر نه اینکه در روایت می خوانیم : الناس  علی دین ملوکهم: مردم همانطور رفتار می کنند که فرماروایان و پادشاهانشان می خواهند و به آن سمت و سو و جهت می دهند. اگر نبود سیاستهای خلفای عباسی در حال حاضر هیچ اثری از این فرهنگ و تمدن پوشالی وجود نداشت. گفتید ملتهای مسلمان چرا تفاوت دارند. مردم در حقیقت اسلام را با انحرافات و التقاط پذیرفته اند و این اختلاف نتیجه دست اندازی مردم در پذیرش اسلام است. قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ(آل عمران/95)

بگو: «خدا راست گفته (و اینها در آیین پاک ابراهیم نبوده) است. بنا بر این، از آیین ابراهیم پیروی کنید، که به حق گرایش داشت، و از مشرکان نبود!» به قول سید جمال اسد آبادی: الاسلام شیئ و المسلمون شیئ آخر. اسلام و مسلمانی دو چیزند نه یک چیز. بلکه اگر مردم اسلام را خالصانه می پذیرفتند در حال حاضر شاهد همین اختلافات نبودیم.  
گفتید ما ظرفی فرهنگی داریم که باید آن را در کنار دین حفظ کنیم ابتدا بفرمایید منظورتان از فرهنگ چیست؟ رابطه دین فرهنگ چگونه است؟ آیا دین و فرهنگ یک چیز هستند یا دو چیز(متفاوت و متضاد)؟ اگر یک چیزند پس این تضاد و اختلاف ماهوی دین و فرهنگ ملی چیست؟ اگر دوچیزند چگونه میان این دو جمع می کنید؟ اگر دین قادر به پاسخ گویی به نیازهای فرهنگی یک ملت نیست چرا مردم با تمام وجود آن را پذیرفتند و قرنها فرهنگ و تمدن باستانی خود را کنار گذاشتند( بلکه به ضرب زور پهلوی ضد دین این فرهنگ و تمدن کذایی احیاء شد)؟
اگر فرهنگ و تمدن گذشته قادر به پاسخگویی به خواستهای فرهنگی ملت ایران بود چرا در این ظرف دست نیاز به سوی ملتی بی فرهنگ و بی تمدنی چون اعراب دراز کردند؟  آیا در جوامع مذهبی چون ایران بدون وجود دین هم می توان فرهنگ را هویت بخش یک ملت دانست؟ اگر چنین است پس نقش دین در این میان چیست؟ اگر نه پس چه لزومی  دارد در کنار دین زائده ای ناهمگون و نامتناجس چون فرهنگ را بپذیریم؟ آیا با وجود فرهنگ( به قول شما ظرف) مردم چه نیازی داشتند به دنبال مظروف غیر متجانس و غیر همگنی چون دین بروند؟ ( چرا که اینها دو چیزند نه یک چیز! این غیر آن است و آن هم غیر این. همچنین قرار گرفتن چیزی غیر دین در کنار دین به این معناست که دین ناقص و ناتوان از پاسخگویی به خواسته های بشری است و پس لازم است با چیزی چون ملیت و باستان دوستی آن را تقویت کنیم! پس خاتمیت و جامعیت دین یعنی: عبث و دروغ!
آیا با وجود گذشته با شکوهی که ادعا می کنید همین مردم نمی توانستند دنبال مظروف تحریف نشده و دست نخورده اولیه خود بروند و آن را با تحقیق و مطالعه باز یابند؟ چرا این کار بعد از 1400 سال  یادشان افتاده( یا شاید هم دشمنان دین به یادشان انداخته اند) طبق تعریف شما از فرهنگ ظرف ملتی چون ملت عرب توحش و بی فرهنگی است و مظروف دین خاتم چرا قرآن بر ملتی نازل شد که در اوج توحش و بی تمدنی قرار داشتند؟ آیا با وجود ظرف فرهنگی مدنیت و فرهنگ قومیت و نژاد ایرانی بهتر نبود دین خاتم بر ملت ایران نازل می شد و مثلا به جای حضرت محمد( صلی الله علیه و آله وسلم) حضرت سلمان به نبوت برگزیده می شد؟ چرا خداوند متعال ظرف آلوده و بی ارزشی چون فرهنگ ملت عرب و عربستان را برای مظروفی متعالی و ارزشمندی چون آئین خاتم برگزید؟ فرمودید ظرف هم مهم است چقدر مهم است؟ مگر ملتهای دیگر چه چیزی کمتر از ملت ایران در تمدن سازی و فرهنگ داشتند که ما برای ایران و ایرانیت امتیازی ویژه قائل شویم و بگوییم ایرانی در کنار دینش حتما باید فرهنگ و تمدن باستانی خود را هم حفظ کنند و اسلام را هم برای خالی نبودن عرضه بپذیرند؟!
آیا تمدنهای دیگر چنین ادعایی نمی توانند داشته باشند؟ آیا ملتهای دیگر چنین حقی ندارند که داشته های قومی و نژادی خود را به دین بچسبانند تا مبادا در میان ملت اسلام گم و گور شوند؟ ایا در اینصورت وظیفه دین به عنوان عامل وحدت بخش  و تعالی بخش میان امتها بی اعتبار نخواهد شد؟ اگر هر ملتی گوشه ای از دین را رها کنند به بهانه فرهنگ و هویت باستانی و ملی خود بچسبند با این اعتبار که هویت من و فرهنگ و تمدن باستانی من بالاتر و بهتر است و نیازی به فرهنگ و تمدن سایر ملتها و تمدنها ندارم چه اتفاقی خواهد افتاد؟ اگر دین و فرهنگ دو چیز متضاد هستند فرهنگ برتر است یا دین؟ اگر فرهنگ قومی برتر است.  آیا پهلویها و صدام ها و آتارک ها و هیتلرها که اتفاقا شعارشان همین برتری فرهنگ و هویت ملیشان بود راه خطا نبرده اند؟
اگر دین برتر است پس چه نیازی است که خود را به چنین ظرفی بچسبانیم؟ آیا با کوبیدن بر فرهنگ و تمدن باستانی و قومی و نژادی همان اتفاقی نخواهد افتاد که بر سر صدام و هیتلرافتاد وقتیکه شعارهای قومی و ملی و ناسیونالیستی را پرنگ تر کردند؟ آیا با پا فشاری بعضیها بر هویت به اصطلاح ملی و باستانی باعث وحشت و تنفر سایر ملتهای مسلمان همسایه از گذشته خونخواری و غارت و حمله شاهان ایران و ایرانی به ملتهایشان نخواهیم شد؟ آیا این ذهنیت در میان مسلمانان و کشورهای همسایه بوجود نخواهد آمد که ایرانی بازهم به بهانه تمدن و ملیت به دنبال کشور گشایی و اسارت ملتهای دیگر است؟ این تصور بوجود نمی آید که ایرانی به دین اسلام اعتقادی ندارد و اسلام و تشیع صرفا ابزاری سیاسی و پوششی برای فرار از انتقاد ملتها نسبت به علاقه شان به گذشته شرک آلوده شان هست؟( چنانچه در حال حاضر هم درباره ایران و ایرانی چنین وانمود می کنند و یکی از مبانی ایران هراسی همین است) بفرمایید تکلیف ما در برابر آیات زیر چیست؟ إِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُونِ(الأنبیاء/92) 
این (پیامبران بزرگ و پیروانشان) همه امت واحدی بودند (و پیرو یک هدف)؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس مرا پرستش کنید!

 وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّقُونِ(المؤمنون/52) و این امت شما امت واحدی است؛ و من پروردگار شما هستم؛ پس، از مخالفت فرمان من بپرهیزید!

آیا دعوت اسلام به امت واحده به این معنا نیست که باید ملتها دست از تفرقه و اختلاف( که عمدتا ریشه های کهن فرهنگی و تمدنی دارد) بردارند وبه جای پافشاری به گذشته های نامتناجس و غیر همگون باستانی سر یک سفره و دین و یک فرهنگ یعنی فرهنگی آسمانی و الهی بنشینند نه فرهنگ های خود ساخته و دست ساز  بشری؟ گفتم خود ساخته چنانچه در آیه شریفه ذکر شد همه پیامبران در ادیان گذشته پیرو یک دین( امت یعنی: دین) بوده اند این مردم بوده اند که با ایجاد تغییر و انحراف سلیقه های در آموزه های انبیاء عظام عامل انحراف و اختلاف و چند دستگی میان پیروان انبیاء الهی شده اند و ملتها را به جان هم انداخته اند. آیا پیروی هر ملتی از عامل اختلاف یعنی همان فرهنگهایی که هر کدام بر خلاف خواست خدا و انبیاء برای خود ساخته اند مبارزه با اصل بعثت انبیاء نیست؟
کدام ملت است که بگوید ظرف فرهنگی و تمدنی من بی ارزش است( به قول معروف ماست من ترش است) ادیان الهی قرار بوده انسانها را بر سر یک سفره بنشانند و امتی واحده تشکیل دهند. آیا دل بستن هر ملتی به فرهنگ و تمدن ویژه خود جایی برای پذیرفتن آگاهانه و مومنانه و همه جانبه اسلام خواهد گذاشت؟ آیا نباید دل بستگیهای قومیتی و ناسیونالیستی خود را کنار بگذاریم تا ببینیم آئین اسلام ورای تعصبات ملی بهترین داروی شفا بخش برای دردهای ملتها خواهد بود؟ قُلْ إِنَّنِی هَدَانِی رَبِّی إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ دِینًا قِیمًا مِلَّةَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ(الأنعام/161)

بگو: «پروردگارم مرا به راه راست هدایت کرده؛ آیینی پابرجا (و ضامن سعادت دین و دنیا)؛ آیین ابراهیم؛ که از آیینهای خرافی روی برگرداند؛ و از مشرکان نبود.» در آیه شریفه مقصود از مشرکین و آئین های خرافیشان چیست؟ مگر غیراز این است که حضرت ابراهیم بر تمدن بابل و نمرود مبعوث شد؟ تمدنی که پادشاهان ایرانی چون کوروش آن را تصرف کرده و به نابودی کشاندند؟ این دو ظرف تمدنی ایران و بابل کدام بهتر بودند؟ اگر بابل بهتر بود چرا پیامبری برای مبارزه با این تمدن مبعوث شد؟ اگر ایران بهتر بود و کوروشی چنین رسالتی خواهد یافت پس چه لزومی به بعثت پیامبری عظیم بر ملت همسایه ایران بود؟ حق با کدام است؟ پیامبر خدا که برای نابودی یک تمدن باشکوه قیام کرد یا با تمدن بابل که به دست تمدن حریصی دیگر به نابودی کشیده شد؟ کدام ظرف و مظروف حق دارند؟


 
   1   2   3   4   5   >>   >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

لینک دوستان

****شهرستان بجنورد****
سروش دل
ترانه ی زندگیم (Loyal)
شیخا
خیارج سرای من است
فرهنگی هنری و عامیانه
نسیم معرفت
قیدار شهر جد پیامبراسلام
برادرم ... جایت همیشه سبز ...
عمارمیاندواب
فرزانگان امیدوار
پرواز تا یکی شدن
برترین لحظه ها
وبلاگ شخصی حامد ذوالفقاری
خون شهدا
طب سنتی@
فرزند روح الله...
mordan
پایتخت دلها
مجموعه اشعار الیکا یحیایی
بزرگترین سایت خنده بازار
روی بال فرشته ها
جاده های مه آلود
لیلای بی مجنون
حرف هایی از زبان منطق و احساس
دل شکسته
پاتوق دوستان
مهندس مقداد درخشان
سرچشمه ادب و عرفان : وب ویژه تفسیر ادبی عرفانی قرآن مجید
دوستانه
بادصبا
بسیج دانشجویی دانشکده علوم و فنون قرآن تهران
عشق مشعلدار
سـرچشمـــه فصـــاحـت
راه کمال
برادران شهید هاشمی
به تلخی عسل
سرچشمه : سرچشمه همه خوبیها مهدی (عج) است
تنها تر از همیشه
چادر خاکی
موسسه فرهنگی-مذهبی امام سجاد(ع) ری
دوستی
رضویّون - دانش آموختگان دانشکده تربیت مدرس قرآن مشهد
هــیــچـــــســتـــــــــــــــــــــانـ
سیب خیال
حدیث بلاگ
خوش آمدید
ترخون
انسان جاری
دختر و پسرای ایرونی
 

لوگوی دوستان

 

حضور و غیاب

 

آوای آشنا

 

فهرست موضوعی یادداشت ها

امامت عبدالرزاق لاهیجی تشیع تسنن ریاست عامه تاریخی کلامی پیامبر[2] . انگلیس آفریقا آمریکا خلیج فارس بهائی استثمار عبدالبهاء سلمان رشد[2] . پیامبر یهودی ابراهیم زرتشت ایرانی‌تورات قرآن شجره محمد تثنیه اذا[2] . تصوف درویش تلقین قشیری فرقه یهودی شعوبی نسفی اویس قرنی عرفان درو[2] . تصوف صوفی گنابادی شهرام پازوکی فرقه روحانیت سپاه استکبار انقلاب[2] . جشن پوریم یهودیان هولوکاست ایرانیان خشایارشاه اسرائیل پیامبران س[2] . فراماسونری نماد کراوات فتنه امپراتوری خلافت ولایت عباسی اموی امی[2] . فلسفه الحاد خدا اعتماد علی آدم عربستان علم صنعت ذکاوت جهان کعبه[2] . مدرنیسم پست مدرنیسم مکتب انیشتین سنت ستیزی رئالیسم اصلاح طلب دار[2] . مرغ ایمان استخدام بنزین شغل فقر موبایل حج بیت الله الحرام کارخان[2] . یوگا شیطان پرستی فراماسون منجی مانترا ورزش عرفان شیوا مدیتیشن ای[2] . اندیشه نیک، گفتار نیک، رفتار نیک زرتشت مسلمان گاتها روایات اسلام . انتشارات سوره مهر, تقریظ ره بر, حاشیه کتاب, رزمندگان غواص, لشکر . انتخاب نام ایرانی اسلامی لقب کنیه صادق علی زهرا زینب ریحانه محمد . انبیاء اولیاء امر به معروف و نهی از منکر شهید مطهری . امیرالمومنین امام صادق اژدها منبر جن شهادت باب الثعبان باب الفیل . امامت ولایت قراملکی ولی اولیاء نبی فقیه امام متکلمان دینی سیاسی . امام زمان یاسین گمشده دیدار نور ظلمت دختر کبریت فروش عشق سرما آس . امام خمینی(ره): هاشمی اغفال شده است. مارکسیست . افلاطون ارسطو هگل کانت آتلانتیس فیلسوف هالیوود روزگار سینما فردی . افشاگری تکان دهنده رئیس سابق علامه طباطبایی ترویج فساد . افسانه آتش سوزی کتابخانه‌های ایران اسکندریه مسیحیان مسلمانان مصر . اطلاعات دقیق مصلحی در مورد هاشمی وزیر اطلاعات همینطوری حرفی نمی . اسلام ناب مشائی فراماسونری پیام فضلی نژاد مکتب امام اومانیسم فلس . اسلام شناس دکتر دارو و درمان قرآن مدعی ولایت باب و نائب امام زما . اسرائیل آذربایجان یهود سفارت ملی معنوی آمریکا مالزی سوروس دموکرا . اسحاق نیوتن نیروی جاذبه زمین مکاشفات یوحنا کیمیاگری یهودی اورشلی . استقامت و پایداری رمز حماسه ای دیگر جبهه انتخاب اصلح . استفاده ابزاری از هنر, اسلام‌ستیزی, انجیل شیطانی, سایت ویکی لیکس . استعمار میوه شیرینی آجیل خدا اخیار ابرار کالا ماه مبارک مواد مخد . استاد مرید شاگرد معنویت عرفان ثروت قدرت سیر و سلوک ترکیه دبی حلا . استاد قرائتی فلسفه احکام دین سمت‌خدا منبر قانون نماز . استاد قرائتی برای خدا بنویسید . استاد شهید مطهری هویت ایرانی زرین کوب دو قرن سکوت عرب اسلام . ازدواج استقراضی زرتشتی ساسانی گات دینکرد روایت پهلوی واگذاری زنا . از کجا آورده‌اید کاندیدا بنگاهی رهبری انتخابات حکومت مکر بنی ساع . از آتشکده به مسجد تشرّف یک زرتشتی به اسلام سوشیانت موبدان حقانیت . اردوزبان هند شبه قاره شیوه عزاداری توحش وصی نبی عراق ایران حسینی . ادیان کهن ابوریحان دکتر جلیل دوستخواه گاتها فلسطین کتاب آسمانی ژ . اخراجیها ده‌نمکی میر‌شکاک سینما منتقد تصوف شریعت‌گریز مثنوی سید . اخراج آریایی ها از ایران پرست تمدن نژاد عرب مهاجرت سیبری اصیل قو . احکام روحانیت فقاهت اجتهاد فتوا اجتهاد اخلاق سروش شریعتی . اثر پینوکیو گوگل تیپ روانشناسی تاندون ویبراتور چشم بسته فریب خرو . ابن عربی آیت الله بهجت شطح ثقلین بایزید جنید غزالی سنی مخالف اهل . ابراهیم خلیل بهشت موسی ملک الموت امام صادق باقر ختنه نماز اسماعی . آیت الله مرعشی نجفی، امام زمان صفت رذیله بخل . آیت الله بهجت مسجد روضه عزاداری هیات ها محرم . آیت آلله خامنه‌ای مخملباف اختلالات پارانوئید شخصیت ولی فقیه عمود . آموزش و پرورش قبله ماسون ژاپن روستا دهاتی دانشگاه شهرنشینی انقلا . آموزش عکاسی کمپوزیسیون همچینی زبانى دیدارى معمارى موسیقى سینما .
 

اشتراک